نظریهی مشورتی پاسخِ اداره کل حقوقی قوه قضاییه به استعلامِ قضات و دستگاههاست؛ متنِ پرسش و پاسخ کنار هم میآید و به مادهی مورد پرسش وصل میشود. این نظریهها مشورتی و ارشادیاند، نه لازمالاتباع.
در صورتی که پس از انعقاد عقد نکاح، کاشف به عمل آید که یکی از زوجین دوجنسه (ترنس) میباشد، عقد نکاح چه حکمی دارد؟ آیا باطل است و یا آنکه طرف دیگر، صرفاً حق فسخ عقد نکاح را دارد؟
نظریه:نخست. چنانچه وضعیت یکی از زوجین از نوع اختلال در هویت جنسی باشد و در واقع امر، هویت جنسی فرد با جنسیت وی در هنگام تولد منطبق، اما دارای تمایلات جنس مخالف باشد و خود را دارای جنسی دیگر بداند، بر خلاف آنچه در فرض سؤال آمده است، چنین فردی دو جنسه محسوب نمیشود و صرف وجود چنین اختلالی سبب بطلان عقد نکاح نیست؛ همچنانکه از اسباب فسخ نکاح نیز محسوب نمیشود؛ مگر آنکه تدلیس و یا تخلف از شرط صفت صورت گرفته باشد؛ همچنین بروز چنین اختلالی در زوج، میتواند از موجبات طلاق عسر و حرجی موضوع ماده 1130 قانون مدنی باشد.
دوم. چنانچه فرد دارای اختلال در هویت جنسی در اجرای بند 18 ماده 4 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 عمل جراحی تغییر جنسیت انجام دهد؛ از زمان تغییر جنسیت، عقد نکاح وی منحل میشود.
سوم. در صورتی که جنس واقعی فرد متفاوت از جنس ظاهری او باشد و عمل جراحی صرفاً آنچه را که مستور بوده است کشف کند؛ آنچنانکه در مسأله دوم از جلد دوم تحریرالوسیله مرحوم امام خمینی (ره) فصل مسائل مستحدثه، بخش تغییر جنسیت آمده است، آثار جنس واقعی مترتب شده و نکاح با چنین فردی محکوم به بطلان است.
همانگونه که مستحضرید به موجب بند یک ماده 18 قانون گذرنامه مصوب 1351 با اصلاحات و الحاقات بعدی «برای اشخاصی که کمتر از 18 سال تمام دارند و کسانی که تحت ولایت و یا قیمومیت می باشند با اجازه کتبی ولی یا قیم آنان» و همچنین به موجب بند 3 این ماده برای زنان شوهردار ولو کمتر از 18 سال تمام با موافقت کتبی شوهر و در موارد اضطراری با اجازه دادستان شهرستان محل درخواست، گذرنامه صادر می شود، همچنین وفق ماده 42 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 صغیر و مجنون را نمی توان بدون رضایت ولی، مادر یا شخص که حضانت و نگهداری آنان به او واگذار شده است، از محل اقامت مقرر بین طرفین یا محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محل دیگر یا خارج از کشور فرستاد، مگر اینکه دادگاه آن را به مصلحت صغیر و مجنون بداند و با در نظر گرفتن حق ملاقات اشخاص ذی حق این امر را اجازه دهد و در هر صورت موافقت به درخواست ذی نفع برای تضمین بازگرداندن، تامین مناسبی اخذ می کند.
با توجه به مستندات قانونی از پیش گفته، خواهشمند است به پرسش های زیر پاسخ دهید:
1- با توجه به اینکه هر ساله در ماه محرم و ایام منتهی به اربعین حسینی (ع)، درخواست متعددی از سوی اداره مهاجرت و صدور گذرنامه برای اجازه خروج از کشور برای متقاضیان به دادسرا ارسال می شود و با توجه به حکم قوانین صدرالذکر و تکلیف دادگاه به شرح مذکور در ماده 42 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 که موخر بر قانون گذرنامه وضع شده است، آیا در خصوص اشخاص کمتر از هیجده سال سن، دادسرا با تکلیفی مواجه است؟
2- آیا سفر به کشور عراق برای زیارت عتبات عالیات، در زمره موارد اضطراری مد نظر قانونگذار در بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه مصوب 1351 با اصلاحات و الحاقات بعدی قرار می گیرد؟
نظریه:اولا، حکم مقرر در ماده 42 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 و منع فرستادن صغیر و مجنون بدون رضایت ولی، قیم، مادر یا شخصی که حضانت و نگهداری به او واگذار شده است، از محل اقامت مقرر بین طرفین محل اقامت قبل از وقوع طلاق به محل دیگر یا خارج از کشور، مگر به تشخیص دادگاه مبنی بر رعایت مصلحت صغیر و مجنون و با لحاظ حق ملاقات اشخاص ذی حق، متفاوت از حکم بند یک ( اصلاحی 1380) ماده 18 قانون گذرنامه مصوب 1351 با اصلاحات و الحاقات بعدی است که صدور گذرنامه و تمدید و صدور اجازه خروج انفرادی اشخاص کمتر از هجده سال تمام و اشخاص تحت ولایت یا قیمومیت را فقط با اجازه کتبی ولی یا قیم و در موارد مصرح در این بند مجاز دانسته است.
بر این اساس و با لحاظ ماده 20 قانون امور حسبی مصوب 1391 و از آنجا که، حدود اختیارات دادستان منحصر به موارد منصوص است، استفاده از ملاک بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه مصوب 1351 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در فرض سوال به لحاظ تفاوت موضوع منتفی است.
بنا به مراتب پیش گفته، در فرضی که مولی علیه دارای ولی قهری باشد و اخذ اجازه خروج از کشور به دلیل غیبت یا حبس ولی قهری و یا هر علت دیگری امکانپذیر نباشد، وفق ماده 1187 قانون مدنی در خصوص تعیین امین اقدام می شود. بدیهی است در این صورت، اختیارات امین به مانند قیم است، صدور گذرنامه با اجازه کتبی ایمن نیز ممکن است و در مورد اشخاص بالغ کمتر از هجده سال که به قیم آنان دسترسی نباشد، صدور این اجازه با کسی است که مطابق عمومات قانون امور حسبی و قانون مدنی در فرض عدم دسترسی به قیم، عهده دار وظایف او می شود.
ثانیا، در خصوص صدور گذرنامه و خروج زنان شوهر دار از کشور، هر چند کمتر از هجده سال تمام موضوع بند 3 ماده 18 قانون گذرنامه مصوب 1351 با اصلاحات و الحاقات بعدی، وفق ترتیبات پیش بینی شده در این بند رفتار می شود و تشخیص دادستان محل درخواست گذرنامه مبنی بر اضطراری بودن صدور گذرنامه و خروج چنین زنانی از کشور در خصوص سفر عتبات عالیات، امری موضوعی و بر عهده دادستان مربوطه است و اظهار نظر در این زمینه از وظایف این اداره کل خارج است.
همانگونه که مستحضرید در ماده 76 آییننامه قانون دفاتر اسناد رسمی و کانون سردفتران و دفتریاران مصوب 1399/12/28 با اصلاحات بعدی، تکلیف این قانون برای برقراری پوشش بیمهای این اشخاص و افراد تحت تکفل آنها پیشبینی شده است؛ درج عبارت «تحتالکفاله» در تبصره این ماده مغایر حکم بند 3 ماده 48 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 و موجب محدود شدن دایره شمول مقرره صدرالذکر و در مغایرت با حکم تبصره یک ماده 88 همان آییننامه و بند یک اصل بیستم قانون اساسی به نظر میرسد.
همچنانکه در آرای متعدد هیأت عمومی دیوان عدالت اداری؛ از جمله آراء وحدت رویه شماره 1295 مورخ 1400/5/5 و 721 مورخ 1386/8/22، بر برقراری مجدد مستمری بازماندگان پدر تصریح شده است. بنا به مراتب یادشده و با لحاظ دیگر قوانین و مقررات حاکم بر موضوع، خواهشمند است در خصوص شمول یا عدم شمول ماده 76 آییننامه صدرالذکر و تبصره آن به افرادی که پس از فوت پدر دارای شرایط دریافت مستمری میشوند و همچنین ضرورت یا عدم ضرورت درج عبارت «تحتالکفاله» در این تبصره، اعلام نظر فرمایید.
نظریه:اولاً، در ماده 76 آییننامه قانون دفاتر اسناد رسمی و کانون سردفتران و دفتریاران مصوب 1399/12/28 با اصلاحات بعدی، تکلیف کانون سردفتران و دفتریاران به برقراری پوشش بیمهای این اشخاص و افراد تحت تکفل آنها تصریح شده و در تبصره این ماده ذکر شده است که مقصود از پوشش بیمه الزامی است که بر مبنای قانون و آییننامه، سردفتران و دفتریاران شاغل و بازنشسته و از کارافتاده و افراد خانواده آنها و همچنین وراث تحت تکفل حینالفوت سردفتر یا دفتریار متوفی را از حیث پرداخت هزینههای درمانی، حقوق بازنشستگی و مستمری از کارافتادگی و بیکاری و حقوق وظیفه مورد حمایت و پشتیبانی قرار میدهد.
ثانیاً، از آنجا که قید «حینالفوت» در ادامه عبارت «تحت تکفل» در این ماده موجب محرومیت برخی از وراث قانونی میشد که پس از فوت در زمره افراد تحت تکفل قرار میگیرند؛ مانند دختر مطلقه که طلاق وی پس از فوت پدر یا مادر سردفتر یا دفتریار واقع شده است، به موجب مصوبه شماره 100/ 56517/9000 مورخ 1403/10/3 ریاست محترم قوه قضاییه قید «حینالفوت» از ادامه این ماده حذف شد.
ثالثاً، پیشنهاد حذف عبارت افراد تحت تکفل از تبصره یک ماده 76 آییننامه به سبب مغایرت آن با حکم ماده 48 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 قابل پذیرش به نظر نمیرسد؛ زیرا مغایرتی در این زمینه وجود ندارد و ماده 48 یادشده صرفاً ناظر بر میزان حقوق وظیفه یا مستمری زوجه دائم متوفی و فرزندان و سایر وراث قانونی و نحوه تقسیم آن در تمامی صندوقهای بازنشستگی است و به موجب تبصره 4 این ماده رعایت حکم ماده 86 قانون استخدام کشوری مصوب 1345 با اصلاحات بعدی آن در تعیین وراث قانونی ضروری دانسته شده است. در ماده اخیرالذکر نیز وراث قانونی؛ اعم از فرزندان، زوج یا زوجه دائمی و مادر و پدری معرفی شدهاند که در کفالت متوفی بودهاند و نوادگان که پدر و مادرشان فوت شده و در کفالت متوفی میباشند؛ در بندهای مختلف این ماده مصادیق وراث قانونی احصاء شده است که این مصادیق با مصادیق مذکور در ماده 79 آییننامه یادشده در برخی شرایط مقرر برای وراث قانونی تفاوتهایی دارد؛ اما در اصل تحت کفالت بودن آنان اختلافی نیست. توضیح آنکه، هر چند از ظاهر ماده 86 قانون استخدام کشوری مصوب 1345 با اصلاحات و الحاقات بعدی که مقرر داشته است: «وراث قانونی از لحاظ این قانون عبارتند از: فرزندان و زوج و زوجه دائمی و مادر و پدری که در کفالت متوفی بودهاند و همچنین نوادگانی که پدر و مادرشان فوت شده و در کفالت متوفی باشند با داشتن شرایط زیر …»، چنین مستفاد است که قید تحت کفالت بودن ناظر بر پدر، مادر و نوادگان موضوع این ماده است و فرزندان و زوج و زوجه دائم با رعایت شرایط مذکور در این ماده در هر صورت جزء وراث قانونی محسوب میشوند و نه آنکه الزاماً قید افراد تحت تکفل را داشته باشند؛ اما در ماده 79 آییننامه صدرالذکر زوج و زوجه دائم و فرزندان نیز به ترتیب مذکور در این ماده جزء افراد تحت تکفل معرفی شدهاند؛ اما به نظر میرسد این تفاوت در حکم قضیه چندان مؤثر نیست و حذف عبارت «تحت تکفل» از تبصره یک ماده 76 آییننامه قانون دفاتر اسناد رسمی و کانون سردفتران و دفتریاران مصوب 1399/12/28 با اصلاحات بعدی، ضرورتی ندارد؛ بویژه آنکه در ماده 79 این آییننامه افراد تحت تکفل احصاء شده و در تبصره 3 (الحاقی 24/3/1402) ماده 88 نیز تصریح شده است که در هر مورد در مواد آییننامه که به افراد تحت تکفل تصریح شده است، ملاک مصادیق افراد مذکور در ماده 79 آییننامه میباشد.
رابعاً، آییننامه یادشده در مورد اشخاصی که حینالفوت متوفی تحت تکفل وی نبودهاند؛ اما پس از فوت شرایطی حادث شده است که در صورت در قید حیات بودن فرد متوفی، تحت تکفل وی قرار میگرفتند، تصریحی ندارد؛ مانند آنکه دختر متأهل متوفی، پس از فوت پدر از قید زوجیت خارج شود و یا فرزند پسر پس از فوت پدر محجور و یا معلول شود؛ با وجود عدم تصریح به این موارد، به نظر میرسد با توجه به حذف عبارت «حینالفوت» در ماده 76 یادشده، اشخاص مذکور مشمول پوشش بیمهای موضوع این ماده قرار میگیرند. در نهایت، تصریح به این موضوع در آییننامه یادشده برای جلوگیری از برداشتهای متفاوت، شایسته به نظر میرسد.
با توجه به اینکه به موجب بند 8 ماده 58 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 1371 از جمله تبصره 6 آن، نسخ شده است و هم اکنون صرفاً بند «ب» این تبصره، مستند قانونی تعیین نحله برای زوجه است، آیا دادگاه باید برای تعیین نحله، شروط مذکور در تبصره یادشده یعنی نبودن طلاق به تقاضای زوجه و نبودن تقاضای طلاق زوج ناشی از تخلف زوجه از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی را احراز کند؟ به عبارت دیگر، آیا در مورد دعاوی طلاق به درخواست زوجه، یا موارد اثبات عدم تمکین یا سوء رفتار یا معاشرت زوجه، امکان تعیین نحله به طور کلی وجود ندارد و یا آنکه با توجه به مدت عدم تمکین یا سوء معاشرت، باید میزان ریالی نحله را کاهش داد و یا با توجه به منطوق بند «ب» تبصره 6 یادشده، امور مذکور در امر تعیین نحله تأثیری ندارد؟
نظریه:تصریح مقنن در بند 8 ماده 58 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 بر بقای بند «ب» تبصره 6 ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 1371 به معنای آن است که در موارد مشمول این تبصره بجز مورد مذکور در بند «الف» آن به زوجه نحله تعلق میگیرد؛ بنابراین، استحقاق زوجه بر نحله در صورتی است که در خصوص امور مالی ضمن عقد نکاح یا عقد خارج لازم شرطی نشده باشد؛ طلاق به درخواست زوجه نباشد و تقاضای طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نباشد. بر این اساس، در دعوای طلاق به درخواست زوجه و یا در فرض اثبات نشوز و یا سوء رفتار وی، استحقاق زوجه بر نحله به استناد مقرره یادشده، موضوعاً منتفی است.
چنانچه زوجه در لیست سیاهه جهیزیه طلاجات را نیز قید کند، اولاًدر صورت تعلق طلاها به زوجه، آیا میتواند در دعوای استرداد جهیزیه طلاجات را به عنوان جهیزیه مطالبه کند، آیا طلاجات جز جهیزیه محسوب میشود؟ آیا دادگاه میتواند رأی به استرداد طلاجات بدهد یا این امر مستلزم دعوای مستقل است؟ چنانچه طلاجات توسط زوج به زوجه هبه شده باشد، آیا باز هم میتواند در دعوای استرداد جهیزیه آن را مطالبه کند و باید دادگاه نسبت به آن چه رأیی صادر نماید؟
نظریه:اولاً، هر مالی که بر اساس توافق زوجین (که غالباً با تنظیم سیاهه صورت میپذیرد) یا به موجب عرف محل داخل در جهیزیه قلمداد شود، هر چند از نوع زیورآلات (طلاجات) باشد، میتواند موضوع دعوای استرداد جهیزیه قرار گیرد و تشخیص این که طلاجات فرض سؤال در مالکیت زوجه بوده است و به عنوان جهیزیه تحویل زوج شده است و یا توسط زوجه به زوج تملیک شده و تحت عناوینی همچون هبه و صلح قرار میگیرد، با لحاظ مندرجات پرونده و احراز قصد مشترک طرفین برعهده دادگاه رسیدگیکننده است.
ثانیا، مستند به ماده 4 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، صلاحیت دادگاه خانواده صرفاً محدود به بندهای هیجدهگانه احصایی است و موضوعاتی از قبیل مطالبه شیربها یا استرداد طلاجات در صلاحیت دادگاه خانواده نیست؛ زیرا موارد هیجدهگانه مزبور امری استثنایی است و افزایش صلاحیت دادگاه خانواده نیازمند نص است و از آنجاییکه در امور استثنایی باید به قدر متیقن اکتفا نمود، لذا از تفسیر موسع و افزایش دامنه صلاحیت این دادگاه باید خودداری کرد. با عنایت به مراتب فوق در صورتیکه به تشخیص دادگاه طلاجات فرض سؤال جهیزیه تلقی نشود، رسیدگی به دعوای استرداد آن از صلاحیت دادگاه خانواده خارج است.
جزئیات نظریه
شماره نظریه: 7/98/1103
شماره پرونده: 98-76-1103ح
تاریخ نظریه: 1398/08/25
رسیدگی به دعوای تعدیل نفقه زوجه یا فرزندان، در صلاحیت دادگاه صلح است یا دادگاه خانواده؟
نظریه:اولاً، در موارد تعیین میزان نفقه و ترتیب پرداخت آن، وفق ماده 47 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، دادگاه به طور معمول، حکم به پرداخت نفقه صادر نمیکند و فقط میزان و ترتیب پرداخت را تعیین و اعلام میکند و صرف تعیین نفقه و میزان و تعدیل بعدی آن به معنای صدور حکم به پرداخت نفقه نمیباشد؛ بنابراین در موارد مذکور دعوا غیر مالی است.
ثانیاً، در مواردی مانند مطالبه نفقه گذشته زوجه که دعوا مالی محسوب میشود، با لحاظ نصاب صلاحیت دادگاه صلح، رسیدگی به دعوا و تعدیل بعدی آن، حسب مورد در صلاحیت دادگاه یادشده و یا دادگاه خانواده خواهد بود.
دعوای الزام به ثبت واقعه ازدواج، در صلاحیت چه دادگاهی است؟ در صورت فوت زوج، آیا این دعوا به طرفیت وراث قابل طرح است؟ در صورت طرح، آیا واقعه ازدواج باید به اثبات برسد؟
نظریه:اولاً، همانگونه که در رأی وحدت رویه شماره 560 مورخ 21/3/1370 هیأت عمومی دیوان عالی کشور آمده است، دعوای الزام به ثبت واقعه ازدواج (الزام به تنظیم سند رسمی نکاحیه و ثبت واقعه ازدواج در دفتر رسمی ازدواج) از متفرعات دعوای راجع به نکاح است و با توجه به اطلاق بند 2 ماده 4 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، رسیدگی به این دعوا در صلاحیت دادگاه خانواده است؛ هرچند آنگونه که در فرض سؤال آمده است، به طرفیت وراث زوج مطرح شود.
ثانیاً، قابلیت استماع دعوای الزام به ثبت واقعه ازدواج، مستلزم طرح دعوای مستقل اثبات زوجیت و یا طرح آن به عنوان خواستهای در کنار دعوای الزام به ثبت واقعه ازدواج نمیباشد و دادگاه میتواند در مقام رسیدگی به دعوای یادشده، زوجیت بین طرفین را احراز کند.
رأی وحدت رویه شماره 560-1370.3.21 هیأت عمومی دیوان عالی کشور
دعوی الزام به تنظیم سند رسمی نکاحنامه و ثبت واقعه ازدواج در دفاتر رسمی از متفرعات دعوی راجع به نکاح میباشد و رسیدگی آن بر طبق بند 2 ماده 3 لایحه قانونی دادگاه مدنی خاص مصوب مهر ماه 1358 در صلاحیت دادگاه مدنی خاص است.
چنانچه در دعوای مطالبه مهریه وجه نقد به نرخ روز در صورت محاسبه به نرخ روز میزان مهریه بیش از نصاب یک میلیارد ریال داخل در صلاحیت دادگاه صلح ،باشد آیا این دعوا در صلاحیت آن دادگاه است یا دادگاه عمومی حقوقی صالح به رسیدگی است؟
نظریه:اولاً، با عنایت به بند ۳ ماده ۱۲ قانون شوراهای حل اختلاف مصوب ،۱۴۰۲ رسیدگی به دعوای مطالبه مهریه تا نصاب مقرر در بند یک این ماده در صورتی در صلاحیت دادگاه صلح است که مشمول ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ نباشد؛ بنابراین دادگاه صلح در صورتی صلاحیت رسیدگی دارد که پرونده طلاق در جریان رسیدگی نباشد.
ثانیاً، در دعوای مطالبه مهریه به نرخ روز موضوع تبصره الحاقی (۱۳۷۶) ماده ۱۰۸۲ قانونی مدنی ملاک و معیار صلاحیت دادگاه ،صلح مهریه به نرخ روز میباشد؛ بنابراین چنانچه مبلغ مهریه با لحاظ تبصره یادشده بیش از نصاب یک میلیارد ریال موضوع بند یک ماده ۱۲ مذکور باشد، رسیدگی به آن از صلاحیت دادگاه صلح خارج است.
دکتر احمد محمدی باردئی – مدیر کل حقوقی قوه قضاییه
جزئیات نظریه
شماره نظریه : ۷/۱۴۰۳/۶۳۵
شماره پرونده : ۶۳۵-۳/۱-۱۴۰۳ح
تاریخ نظریه : ۱۴۰۳/۰۹/۰۶
در صورتی که خواسته مطالبه مهریه وجه نقد به روز است که با محاسبه به نرخ روز بالاتر از یکصد میلیون تومان قرار میگیرد ولی بدون محاسبه کمتر از یکصد میلیون تومان است، آیا این دعوا در صلاحیت دادگاه صلح است یا دادگاه عمومی حقوقی؟
نظریه:اولاً با عنایت به بند ۲ ماده ۱۲ قانون شوراهای حل اختلاف مصوب ۱۴۰۲ رسیدگی به دعوای مطالبه مهریه تا نصاب مقرر در بند یک این ماده در صورتی در صلاحیت دادگاه صلح است که مشمول ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ نباشد؛ بنابراین دادگاه صلح در صورتی صلاحیت رسیدگی دارد که پرونده طلاق در جریان رسیدگی نباشد.
ثانیاً، در دعوای مطالبه مهریه به نرخ روز موضوع تبصره الحاقی (۱۳۷۶) ماده ۱۰۸۲ قانونی مدنی ملاک و معیار صلاحیت دادگاه صلح مهریه به نرخ روز میباشد. بنابراین چنانچه مبلغ مهریه با لحاظ تبصره یادشده بیش از نصاب یک میلیارد ریال موضوع بند یک ماده ۱۲ مذکور باشد، رسیدگی به آن از صلاحیت دادگاه صلح خارج است.
پایگاه خبری اختبار- کمیسیون اجرای احکام مدنی اداره کل حقوقی قوه قضاییه، نظریهای مشورتی درباره شمول نیمعشر اجرایی بر متفرعات دعوا، هزینه اجرائیه الکترونیک و مبنای نیمعشر اجرایی در دعاوی مالی خانوادگی، صادر کرد.
نظریه:پایگاه خبری اختبار- کمیسیون اجرای احکام مدنی اداره کل حقوقی قوه قضاییه، نظریهای مشورتی درباره شمول نیمعشر اجرایی بر متفرعات دعوا، هزینه اجرائیه الکترونیک و مبنای نیمعشر اجرایی در دعاوی مالی خانوادگی، صادر کرد.
متن پرسشهای رئیس دادگستری شهرستان میبد و نظریه مشورتی شماره ۷/۹۶/۲۰۵۸ مورخ ۱۳۹۶/۹/۴ اداره کل حقوقی قوه قضاییه به شرح زیر است:
ریاست محترم اداره حقوقی قوهقضاییه
سلام علیکم
احتراماً، خواهشمند است نظر آن اداره را در مورد سؤال ذیل اعلام فرمایید:
۱. در مواردیکه پس از صدور حکم برای خواسته اصلی، در مورد خسارات دادرسی نیز حکم بر محکومیت صادر میگردد، آیا چنانکه نیاز به صدور اجرائیه برای متفرعات دعوا (خسارات دادرسی) لازم باشد آیا وصف محکوم برای متفرعات دعوا تلقی میگردد و آیا نیمعشر در صورت عدم اجرای حکم توسط محکومعلیه در مدت ده روز تعلق میگیرد یا خیر؟ در این مورد اختلافنظر است. برخی معتقدند که نیم عشر برای محکومبه که منشأ آن متفرعات دعوا است تعلق نمیگیرد ولی برخی به اطلاق ماده ۱۵۸ قانون اجرای احکام مدنی و به ماده ۳۳۱ قانون آیین دادرسی استناد میکنند؟
۲. در سیستم جدید (cms) که اجرائیه به صورت الکترونیکی ابلاغ میشود با توجه به اینکه قانون برای هر برگ اجرائیه ابطال مبلغ ۱۵۰۰ تومان الزامی دانسته در فرض وحدت محکومعلیه که سه نسخه لازم است آیا ابطال تمبر ۴۵۰۰ تومان برای هر درخواست لازم است و یا اینکه این ابطال مختص هر برگ کاغذی است و در مواردیکه دو نسخه بهصورت الکترونیکی صادر و ابلاغ میشود نیازی به ابطال تمبر ندارد چرا که در روی آن ابطال نمیگردد؟
۳. در دعاوی خانوادگی که دادخواست آن توسط زوج داده شده و با تقاضای زوجه برای حقوق مالی او تعیین تکلیف شده و با توافق پس از اجرای صیغه طلاق، حکم در جنبه امور مالی زوجه درخواست اجرا میشود، آیا برای اجرائیه مذکور حسب مورد بر اساس میزان مهریه نیم عشر (۵ درصد) وصول میشود و یا اینکه نیم عشر این دعاوی مبلغ ثابت (۳۰ هزار تومان) است هرچند که مبلغ مهریه زیاد باشد؟
حسین دهقانی فیروز آبادی – رئیس دادگستری شهرستان میبد
رئیس محترم دادگستری شهرستان میبد
با سلام و دعای خیر؛
بازگشت به استعلام شماره ۹۰۳۰/۱۹۷۴/۴۴۰۰۰ مورخ ۱۳۹۵/۱۱/۱۶ به شماره ثبت وارده ۳۰۲۰ مورخ ۱۳۹۵/۱۲/۳ نظریه مشورتی کمیسیون اجرای احکام مدنی این اداره کل به شرح زیر اعلام میگردد:
۱. محکومبه مذکور در بند ۱ ماده ۱۵۸ قانون اجرای احکام مدنی مطلق است و شامل متفرعات دعوا که مورد حکم قرار گرفته نیز میشود. بنابراین نیم عشر اجرایی علاوه بر اصل خواسته به خسارت دادرسی و نیز خسارت تأخیر تأدیه که مورد حکم قرار گرفته نیز تعلق میگیرد.
۲.با عنایت به تصریح ماده ۶۵۵ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲، صورت و محتوای الکترونیکی برگ اجرائیه همان اعتبار برگ غیر الکترونیکی را دارد، بنابراین از نظر پرداخت هزینههای مربوط نیز مانند برگ غیرالکترونیکی است.
۳.اولاً: با توجه به قسمت اخیر ماده ۲۹ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ و نظر به اطلاق مفاد ماده قانونی مذکور، زوجه چه خوانده دادخواست طلاق باشد، چه خواهان آن، برای دریافت حقوق ناشی از روابط زوجیت (مانند مهریه) پس از ثبت طلاق، میتواند تقاضای صدور اجرائیه وفق مفاد دادنامه مربوطه را نماید. ثانیاً: مطابق صدر ماده ۱۶۰ قانون اجرای احکام مدنی، پرداخت حق اجرا پس از انقضای ده روز از تاریخ ابلاغ اجرائیه به عهده محکومعلیه است، بنابراین فرض سؤال نیز مشمول اطلاق بند ۱ ماده ۱۵۸ قانون اخیرالذکر بوده و حقاجرا (نیم عشر) بر اساس میزان مهریه مورد حکم (محکومبه) وصول میگردد.
دکتر محمدعلی شاه حیدریپور ـ مدیر کل حقوقی قوهقضاییه
پاسخ- بطور کلی موادی از قانون حمایت خانواده مصوب 1253 که به موجب قوانین بعدی نسخ نشده و شورای نگهبان هم خلاف شرع اعلام ننموده و با قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/91 مغایرتی ندارد از جمله اخذ اجازه ازدواج مجدد از دادگاه مندرج در ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب سال 1353 به قوت خود باقی است.
14)
26/3/92 – 536/92/7
سوال- چنانچه زوج و زوجه هر دو درخارج از کشور اقامت دارند ازباب مثال زوجه در استرالیا و زوج در کاناداست وهر کدام وکیلی جهت طلاق انتخاب وبه آنها حق توکیل به غیر را نیز می دهند حال هر کدام از وکلا احدی از وکلای دادگستری را انتخاب و وکلای طرفین که با واسطه تعیین شده اند جهت طرح دعوای طلاق توافقی درمجتمع خانواده تشکیل پرونده میدهند با توجه به اینکه براساس آیین نامهی اجرایی امر داوری تشکیل جلسات با حضور زوجین الزامی است آیا دراین دادرسی و داوری ایرادی وجود دارد یا خیر؟
پاسخ- نظر به اینکه وکلای منتخب زوجین بیانگر نظر و اراده آنان در طرح تقاضای طلاق توافقی می باشند و علاوه بر آن و در ماده 27 قانون حمایت خانواده مصوب اسفند ماه 1391 در طلاق های توافقی ضرورتی به ارجاع امر به داوری نمی باشد . چنانچه توافق زوجین بر طلاق محرز باشد تعیین و معرفی داور از طرف زوجین منتفی است.
15)
28/3/92 – 571/92/7
سوال- با توجه به ماده 4 قانون حمایت خانواده که رسیدگی به امور و دعاوی خانواده از قبیل جهیزیه- نفقه- مهریه را در صلاحیت دادگاه خانواده قرارداده است آیا شورای حل اختلاف صلاحیتی برای رسیدگی به این امور دارد یا خیر؟
پاسخ- رسیدگی به دعاوی مالی موضوع ماده 4 قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/1391 از جمله دعاوی استرداد جهیزیه، مطالبه نفقه و مهریه موضوع استعلام در صلاحیت اختصاصی دادگاه خانواده است وشورای حل اختلاف صلاحیت رسیدگی به دعاوی مذکور را ندارد ولو اینکه از حیث مالی داخل درنصاب صلاحیت شوراهای حل اختلاف باشد ولی شورا می تواند در دعاوی خانوادگی که از جمله دعاوی مدنی هستند درصورت تراضی طرفین برای صلح وسازش اقدام ونتیجه را جهت صدور گزارش اصلاحی به دادگاه خانواده ارسال نماید.
16)
26/3/92 – 540/92/7
سوال- با توجه به قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/91 که در ماده 22 آن صرفا مهریه تا سقف صدوده سکه را مشمول ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی دانسته و در خصوص مازاد ملائت زوج را ملاک پرداخت دانسته است این ابهام وجود دارد که اولا مفهوم مخالف قسمت اخیر ماده در خصوص مازاد صدوده سکه چیست؟ یعنی آیا در خصوص صدوده سکه ملائت زوج ملاک نیست و حتی اگر معسر هم باشد محکوم به حبس است؟ و اینکه صدوده سکه را مشمول ماده 2 قانون نحوه اجرای… دانسته آیا مشمول اصلاحیه بند ج ماده 18 آین نامه اجرایی موضوع ماده 6 نحوه اجرای محکومیتهای مالی که به نوعی در این آیین نامه اصل بر اعسار قرار داده شده و خواهان می بایست بدوا ملائت خوانده را اثبات وسپس تقاضای اعمال ماده 2 نماید در خصوص صدوده سکه هم این آیین نامه لازمالاجراست یا با توجه به تصویب ماده 22 اخیرآئین نامه فسخ شده تلقی می شود؟
پاسخ- برابر ماده 22 قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/1391 وصول مهریه تا سقف 110 سکه مشمول مقررات ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی است در نتیجه چنانچه زوج علی رغم ملائت از پرداخت آن خودداری نماید به درخواست زوجه حبس می شود و نسبت به مازاد براین مقدار این مقررات قابل اعمال نخواهد بود اما این امر مانع نخواهد بود که زوجه نسبت به مازاد از110 سکه ، مهریه اموال زوج را از طریق معرفی به اجرای احکام توقیف و استیفاء نماید اما به طور کلی در مورد تعهد به پرداخت مهریه به هر میزان در فرض عدم اطلاع از اعسار یا ایسار زوج اصل بر اعسار است و خلاف آن نیاز به اثبات دارد.
17)
26/3/92 – 558/92/7
سوال- آیا قانون موصوف در مواردی همچون صدور اذن ازداوج مجدد (مندرج در ماده 16 قانون) کماکان به قوت خود باقی است یا با اجرایی شدن قانون جدید حمایت از خانواده قانون سال 1353 نسخ شده است؟
پاسخ- موادی از قانون حمایت خانواده مصوب 1353 که به موجب قوانین بعدی نسخ نشده و شورای نگهبان هم خلاف شرع اعلام ننموده و با قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/91 مغایرتی ندارد از جمله اخذ اجازه ازدواج مجدد از دادگاه مندرج در ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 به قوت خود باقی است
18)
1/4/92 – 596/92/7
سوال- الف- با توجه به لازمالاجرا شدن قانون حمایت خانواده جدید و نظر به اینکه تاکنون دادگاه خانواده مطابق تشریفات مقرر در قانون فوق تشکیل نشده است آیا رسیدگی به پروندههای موضوع ماده 4 قانون موصوف مستلزم اظهارنظر کتبی قاضی مشاور موضوع تبصره ماده 2 قانون مذکور می باشد؟
ب- با عنایت به مفاد مواد 18 و 19 قانون حمایت خانواده جدید در دادخواست طلاق از یک طرف زوج یا زوجه غیر توافقی دادگاه ملزم است نظر مراکز مشاوره را قبل از صدور رای اخذ نماید؟
پاسخ- الف – طبق تبصره 1 ماده 1 قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/1391 تا زمان تشکیل دادگاه های خانواده ، دادگاه های عمومی حقوقی مستقر در آن حوزه با رعایت تشریفات مربوط و مقررات این قانون به امور و دعاوی خانوادگی رسیدگی می کنند و طبق ماده 2 قانون مذکور تشکیل دادگاه خانواده را مستلزم حضور قاضی مشاور زن دانسته است ، اما تبصره این ماده که استثنایی برمتن می باشد که بر اساس آن ظرف 5 سال قوه قضائیه باید قاضی مشاور زن را برای کلیه دادگاه های خانواده تأمین کند و در ادامه این تبصره مقرر شده است که « …. در این مدت می تواند از قاضی مشاورمرد که واجد تصدی دادگاه خانواده باشد استفاده کند » بکار بردن کلمه می تواند حاکی از اختیار قوه قضائیه است بنابر این مادام که مشاور زن ظرف 5 سال به تعداد کافی تأمین نشده است قوه قضائیه مکلف نیست الزاماًاز قاضی مشاور مرد استفاده کند بلکه قانون گذار با آگاهی از مشکلات قوه قضائیه از تأمین قاضی مشاور مرد این امر را الزامی ننموده است در نتیجه در طول این 5 سال امکان رسیدگی در دادگاه خانواده یا دادگاه های عمومی حقوقی بدون قاضی مشاور مرد وزن وجود خواهد داشت.
ب- طبق ماده 18 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 در حوزه قضایی که مراکز مشاوره خانواده ایجاد شده ، دادگاه خانواده می تواند در صورت لزوم … نظر این مرکز را در مورد امور و دعاوی خانوادگی خواستار شود بکار بردن عبارت « می تواند در صورت لزوم » حاکی از اختیار دادگاه است . لذا بدون کسب نظر مرکز مشاوره خانواده ، دادگاه می تواند مبادرت به صدور رأی بنماید.
19)
8/4/92 – 628/92/7
سوال- در فرضی که والدین طفل از جهت صلاحیت اخلاقی،روحی وروانی یا به هر دلیل دیگری بد سرپرست تلقی شوند و بر اساس مقررات امین موقت برای آنها تعیین گردد امکان تفویض اختیار سرپرستی و نگهداری موقت طفل به امین موقت وجود دارد یا نه؟
پاسخ- برابرنص ماده 41 قانون حمایت خانواده مصوب سال 91 در صورتی که مسئول حضانت از انجام وظایف و تکالیف مقدر خودداری کند دادگاه می تواند در خصوص اموری از قبیل واگذاری امر حضانت به دیگری یا تعیین شخص ناظر با پیش بینی حدود نظارت وی با رعایت مصلحت طفل تصمیم مقتضی اتخاذ نماید . برابر ماده 1173 قانون مدنی نیز دادگاه به تقاضای اقربای طفل یا قیم یا دادستان هر تصمیمی که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ می کند بنابر این سپردن حضانت طفل به امین منضم به ولی قهری درموارد مذکور در این ماده بلامانع است.
20)
12/4/92 – 656/92/7
سوال- به موجب ماده 22 قانون حمایت خانواده مصوب اسفند91 چنانچه مهریه در زمان وقوع عقد تا یکصدوده سکه یا معادل آن باشد وصول آن مشمول مقررات ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی است حال سوال اینست که بررسی ملائت زوج امتناع وی از تادیه محکوم به، به استناد اصلاحیه ماده 18 آییننامه موضوع ماده 6 قانون اخیرالذکر الزامی است یا خیر؟
پاسخ- با توجه به منطوق مواد 2و3 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و قانون اعسار مصوب سال 1313 و رأی وحدت رویه شماره 722 مورخ 13/10/1390 روشن است که اعسار امری ترافعی و مصداق دعوی حقوقی است که در مورد اشخاص مجهول الحالی (از حیث دارائی) که ادعای خلاف اصل می نمایند باید با رعایت تشریفات قانونی رسیدگی و پس از بررسی ادله طرفین نسبت به آن حکم صادر شود و تصویب ماده 22 قانون حمایت خانواده اصولاً تأثیری در اعمال مواد 2و3 قانون اجرای محکومیت های مالی و آئین نامه اجرایی آن از نظر 110 سکه ندارد.
21)
8/4/92 – 628/92/7
سوال- در فرضی که والدین طفل از جهت صلاحیت اخلاقی،روحی وروانی یا به هر دلیل دیگری بد سرپرست تلقی شوند و بر اساس مقررات امین موقت برای آنها تعیین گردد امکان تفویض اختیار سرپرستی و نگهداری موقت طفل به امین موقت وجود دارد یا نه؟
پاسخ- برابرنص ماده 41 قانون حمایت خانواده مصوب سال 91 در صورتی که مسئول حضانت از انجام وظایف و تکالیف مقدر خودداری کند دادگاه می تواند در خصوص اموری از قبیل واگذاری امر حضانت به دیگری یا تعیین شخص ناظر با پیش بینی حدود نظارت وی با رعایت مصلحت طفل تصمیم مقتضی اتخاذ نماید . برابر ماده 1173 قانون مدنی نیز دادگاه به تقاضای اقربای طفل یا قیم یا دادستان هر تصمیمی که برای حضانت طفل مقتضی بداند اتخاذ می کند بنابر این سپردن حضانت طفل به امین منضم به ولی قهری درموارد مذکور در این ماده بلامانع است.
سؤال طبق ماده ۵ قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱ درصورت عدم تمکن مالی هریک از اصحاب دعوی دادگاه میتواند پس از احراز مراتب با توجه به اوضاع و احوال وی را از پرداخت هزینه دادرسی… معاف یا پرداخت آنها را به زمان اجرای حکم موکول کند…
نظریه:سؤال
طبق ماده ۵ قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱ درصورت عدم تمکن مالی هریک از اصحاب دعوی دادگاه میتواند پس از احراز مراتب با توجه به اوضاع و احوال وی را از پرداخت هزینه دادرسی… معاف یا پرداخت آنها را به زمان اجرای حکم موکول کند. آیا دراینجا نیز طبق مقررات اعسار، در اتخاذ تصمیم در قالب صدور حکم اعسار و قابل تجدیدنظرخواهی و تابع تشریفات خود است؟
نظریه شماره۱۶۸۳/۹۲/۷ ـ 1392/9/2
اجرای مفاد مادۀ 5 قانون حمایت خانواده به طور کلی از شمول خارج از شمول مقررات اعسار است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
اجرای مفاد ماده ۵ قانون حمایت خانواده مصوب 1391/12/1 که براساس آن هر یک از اصحاب دعوا ممکن است از پرداخت هزینه دادرسی، حقالزحمه کارشنـاسی، حقالزحمه داوری و سایر هزینهها معاف یا پرداخت آنهـا به زمان اجرایی حکم موکول شود، به طور کلی خارج از شمـول مقـررات اعسـار است و نـیازمند هیچ گونه تشریفاتی نمیباشد.
٭٭٭٭٭
سؤال
در متن چکی قید شده است «بابت تضمین» و شخص ب به عنوان دارنده آن را با ظهرنویسی به شخص ج منتقل میکند و شخص ج نیز دعوای مطالبه وجه چک فقط به طرفیت صادرکننده مطرح مینماید.
الف ـ آیا چنین چکی واجد امتیازات و تضمینات اسناد تجاری است؟
ب ـ آیا دعوای خواهان به کیفیت مطروحه مسموع است؟ یعنی این چک به این کیفیت قابلیت انتقال را داشته است؟
ج ـ با توجه به دفاع صادرکننده ­ی چک که مرتکب تخلفی نشده تا ملزم به پرداخت وجه چک باشد، آیا دادگاه فقط به طرفیت صادرکننده باید وارد رسیدگی به دعوای خواهان در ماهیت امر شود؟ یعنی خواهان به عنوان قائم مقام شخص ب تلقی و بر این اساس حق طرح دعـوی را دارد و دادگاه نیـز باید با توجه به دفاع صـادرکننده­ ی چک رسیدگی نماید؟
نظریه شماره۱۶۹۵/۹۲/۷ ـ 1392/9/3
قید "بابت تضمین" در مندرجات چک، آن را از شمول قانون تجارت خارج نمی کند
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
الف و ب) قید «بابت تضمین» برروی چک با وجود سایر شرایط اساسی در چک، آن را از شمول قوانین تجارت و چک خارج نمیکند و با توجه به مراتب فوق دعوای خواهان به طرفیت صادر کننده چک قابل استماع میباشد. زیرا با توجه به ظهر نویسی آن و مسئولیت تضامنی صادرکننده و ظهرنویس و آثار مربوط به ظهرنویسی برابر ماده ۲۴۹ قانون تجارت، دارنده چک میتواند به هر کدام از آنها مجتمعاً یا منفرداً رجوع نماید.
ج ـ تا زمانی که نسبت به چک، ادعائی از قبیل خیانت در امانت نشده باشد، چک مذکور قابل وصول خواهد بود.
٭٭٭٭
سؤال
به موجب ماده ۵۸ قانون حمایت خانواده مصوب 1391/12/1، ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 1371/12/21 به جز بند «ب» تبصره ۶ آن نسخ گردیده است. با عنایت به اینکه طبق مفاد بند «ب» تبصره مذکور در غیر مورد بند «الف» برای زوجه نحله تعیین میگردد، حال که بند «الف» تبصره مذکور نسخ شده در چه صورتی برای زوجه نحله تعیین میگردد؟
نظریه شماره۱۷۲۳/۹۲/۷ ـ 1392/9/4
با وجود نسخ صریح بند الف تبصرۀ 6 ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 1371، مفاد آن برای اعمال بند ب همان تبصره مجرا است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
بقاء بند ب تبصره ۶ اصلاحی ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق، به معنای این است که در موارد مشمول این تبصره به جز مورد مذکور در بند الف، به زوجه نحله تعلق میگیرد؛ بنابراین استحقاق نحله در صورتی است که اولاً در خصوص امورمالی ضمن عقد نکاح یا عقد خارج لازم شرطی نشده باشد، ثانیاً طلاق به درخواست زوجه نباشد، ثالثاً تقاضای طلاق ناشی از تخّلف زن از وظایف همسری یا سوء اخلاق و رفتار وی نباشد.
٭٭٭٭٭
سؤال
درخصوص افرادی که به سن بلوغ رسیده ­اند، اما دلیلی بر رشد ایشان نمی ­باشد و مادر مدعی است که زوج صلاحیت نگهداری فرزند مشترک را ندارد و با عنایت به اینکه عنوان طفل را ندارد و به سن بلوغ رسیده است، نظریه آن اداره محترم در خصوص حضانت افراد بالغ زیر ۱۶ سال چه می­باشد؟ نظر به این که در قانون جدید حمایت از کودکان بی ­سرپرست و بد سرپرست درخصوص افراد بالغ زیر ۱۶ سال تعیین تکلیف شده است.
نظریه شماره۱۸۱۸/۹۲/۷ ـ 1392/9/18
با رسیدن طفل به سن بلوغ (9 و 15 سال قمری در دختران و پسران) موضوع حضانت منتفی است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
با رسیدن طفل به سن بلوغ که در پسر ۱۵ سال تمام قمری و در دختر ۹ سال تمام قمری است موضوع حضانت منتفی و فرد بالغ در مرحله انتخاب میتواند با هر یک از والدین خود که بخواهد زندگی نماید و ضرورت احراز رشد بعد از سن بلوغ صرفاً به منظور تجویز دخل و تصرف فرد بالغ در امور مالیش میباشد. ضمناً ماده ۹ قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بیسرپرست و بدسرپرست مصوب 1392/6/31 که کـلیه کودکان و نوجـوانان نابالغ و نیز افراد زیر ۱۶ سال را که به تشخیص دادگاه عدم رشد و یا نیاز آنان به سرپرستی احراز شده است مشمول مفاد آن قانون دانسته است، در محدوده همان قانون قابل اعمال است و نافی قواعد عام ناظر به حضانت کودکان توسط والدین نمیباشد.
٭٭٭٭٭
سؤال
الف ـ چنانچه ۲ نفر روی چک را امضا نمایند (صادرکننده چک ۲ نفر است) مسؤولیت هریک از صادرکنندگان چک در مقابل دارنده چک نسبی است یا تضامنی؟
ب ـ چنانچه بیـن ۲ نفر صادرکننده چک فوق توافـق گردیده مسـؤولیت هر یـک به ترتیب ۳۰% و۷۰% مبلغ چک است (چنانکه درمواردی که کارتکس افتتاح حساب بانکها وجود دارد) این توافق چه تأثیری درحقوق اشخاص ثالث که اطلاعی از توافق مذکور ندارد خواهد داشت؟
نظریه شماره۱۸۴۳/۹۲/۷ ـ 1392/9/23
مسوولیت صادرکنندگان مشترک سند تجاری در برابر ثالث به نسبت مساوی است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
الف: با توجه به اینکه تضامن موضوع ماده ۲۴۹ قانون تجارت ناظر به مسؤولیت امضاءکنندگان در خط طولی است و نه عرضی و اصل عدم تضامن میباشد، بنابراین مسؤولیت هر یک از امضاءکنندگان چک صادره از حساب مشترک به میزانی است که در هنگام افتتاح حساب تعیینشده و اگر میزان مسؤولیت مزبور تعیین نشده باشد، اصل بر تنصیف است.
ب: در فرض سؤال توافق صادرکنندگان در مورد میزان مسؤولیت خود که دارنده چک از آن بی اطلاع است، تأثیری در مورد وی ندارد و در برابر ثالث، اصل تنصیف مسؤولیت جاری است.
٭٭٭٭٭
سؤال
چنانچه اجرای مجازات جرمی به موجب قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۸۷ مشمول مرور زمان شده باشد، ولی به موجب مقررات جدید قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ مشمول مرور زمان نباشد، کدام یک از این قوانین حاکم است؟ به عبارتی دیگر آیا مقررات ماده ۱۱ قانون مجازات اسلامی در خصوص عطف به ماسبق شدن قوانین مربوط به مرور زمان اطلاق دارد و شامل مواردی که به ضرر محکوم­ علیه و منافی حقوق و امتیازات مکتسبه به موجب مقررات حاکم درزمان وقوع جرم باشد، می­شود یا خیر؟
نظریه شماره۱۸۹۳/۹۲/۷ ـ 1392/9/30
جرائمی که پیش از اجرای قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 واقع شده اند ولی هنوز مشمول مرور زمان نشده بودند، از حیث مرور زمان مشمول مقررات قانون جدید خواهند بود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
چنانچه جرمی بر اساس مواد ۱۷۳ و ۱۷۴ قانون آئین دادرسی کیفری ۱۳۸۷ مشمول مرور زمان شده باشد، به لحاظ رعایت حقوق مکتسبه متهم یا محکومٌعلیه باید حسب مورد قرار موقوف ماندن تعقــیب یا موقـوفی اجرای حکـم صادر شـود و قانـون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ بر آن حکومت ندارد؛ امّا جرائمی که قبل از تصویب قانون مجازات اسلامی جدید واقع شدهاند و تا زمان اجرای این قانون مشـمول مرور زمـان نشدهاند با توجّه به صراحت بند ت ماده ۱۱ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ مشمول مقررات این قانون میباشند.
٭٭٭٭٭
سؤال
شاکی در شکوائیه تقدیمی به دادسرا تحت عناوین تصرف عدوانی و مزاحمت علیه مشتکیعنه طرح شکایت نموده است. در جریان تحقیقات دادیار تحقیق موضوع را از مصادیق ممانعت از حق تشخیص میدهد با توجه به اینکه کلیه جرائم مذکور قابل گذشت بوده و بدون شکایت خصوصی قابل تحقیق و رسیدگی نیست، حال آیا دادیار تحقیق مجاز است که در خصوص بزه ممانعت از حق تحقیقات نموده و ضمن تعقیب متهم قرار نهایی صادر نماید یا شاکی باید شکایت جدیدی با عنوان ممانعت از حق علیه متهم طرح نماید و در فرض اینکه شاکی پس از طرح شکایت اولیه تصرف عدوانی و مزاحمت در جریان تحقیقات کلانتری یا دادسـرا بزه مـمانعت از حق را به شکایـت اولیه خود اضـافه نمایـد با توجه به اینکه شکایت مطابق رویه موجود طرح نشده و هزینه دادرسی پرداخت نگردیده و ارجاع موضوع توسط مقام ارجاع صورت نگرفته است آیا دادیار تحقیق مجاز به انجام تحقیقات و تعقیب متهم از جهت بزه ممانعت از حق میباشد یا خیر؟
نظریه شماره۱۸۹۴/۹۲/۷ ـ 1392/9/30
عناوین مجرمانه ای که از سوی شاکی بر رفتار مجرمانۀ موضوع شکایت اطلاق می شود، برای دادگاه ایجاد تکلیف نمی کند
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
آنچه مورد تحقیق و رسیدگی قرار میگیرد، رفتار مجرمانه است و عناوین مجرمانهای که از سوی شکات بر آن رفتار اطلاق میشود، مبنای کار و ارجاع به قضات دادسرا نمیباشد، بلکه مهّم آن است که رفتار مجرمانه ای به قاضی مربوطه ارجاع شود و تشخیص اینکه آن رفتار تحت کدام یک از عناوین مجرمانه قرار دارد، بر عهده قاضی رسیدگیکننده است.
٭٭٭٭٭
سؤال
نظر آن مـرجع محترم را در خصوص نحوه اقدام دادسرا در مورد پرونده­ های مربوط به حوادث رانندگی که مقصر حادثه متواری بوده و یا شناسایی نگردیده است، اعلام فرمائید. توضیح این که در این خصوص دو نظر بین همکاران وجود دارد تعدادی از قضات محترم معتقدند در این گونه موارد مصدوم یا اولیاء دم با اخذ گواهی از دادسرا مبنی برعدم امکان شناسایی و یا دستگیری متهم می­ بایست جهت مطالبه دیه مبادرت به تقدیم دادخواست به طرفیت صندوق تأمین خسارتهای بدنی موضوع ماده ۱۰ قانون بیمه اجباری دارندگان وسایل نقلیه در مقابل شخص ثالث در دادگاه حقوقی نمایند و پرونده مطروحه در دادسرا نیز تا شناسایی و یا دستگیری مقصر حادثه مفتوح باشد. نظر دوم آن است که در این خصوص دادسرا مکلف است با تهیه گزارش از روند تحقیقات و اقدامات انجام شده و تأکید برعدم شناسایی و دسترسی به مقصر حادثه به لحاظ اینکه امکان صدور هیچ گونه قرار نهایی خصوصاً درمواردی که مقصر حادثه شناسایی نگردیده است وجود ندارد، با ارسال پرونده به دادگاه جزایی صدورحکم بر محکومیت صندوق مارالذکر را درخواست نماید و دادگاه جزایی نیز با دعوت از نماینده صندوق بدون نیاز به تقدیم دادخواست از ناحیه مصدوم یا اولیاء دم به موضوع مطالبه دیه رسیدگی و اتخاذ تصمیم نماید.
نظریه شماره۱۷۰۴/۹۲/۷ ـ 1392/9/3
در حوادث رانندگی منجر به صدمۀ بدنی که رانندۀ مقصر شناسایی نمی شود، دادسرا باید مجنی علیه یا اولیا دم را جهت دریافت دیه به صندوق تامین خسارت بدنی دلالت کنند و نیازی به صدور حکم یا اقدام دیگری نیست
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
چنانچه در حادثه رانندگی منجر به صدمه بدنی غیرعمدی راننده مقصر ناشناس متواری گردد مطابق ماده ۱۰ قانون اصلاح قانون بیمه اجباری سال ۱۳۸۷ پرداخت خسارت بدنی اشخاص ثالث به عهده صندوق تأمین خسارتهای بدنی است که اشخاص ثالث زیاندیده مستنداً به ماده ۱۴ همان قانون حق دارند با ارائه مدارک لازم از جمله گزارش افسرکاردان تصادفات راهنمائی و رانندگی یا پلیس راه برای دریافت خسـارت مستقیماً به صندوق مذکور مراجعه نمایند و نیازی به صدور حکم دادگاه ندارد. دادسرا یا دادگاه میتوانند زیاندیده یا اولیاء دم را جـهت دریافت دیه به صندوق یاد شده دلالت نمایند و در این خصوص دادسرا به غیر از این، تکلیف دیگری ندارد؛ اما در رابطه با جنبه عمومی جرم تا معرفی و دستگیری متهم، پرونده در دادسرا مفتوح می­ماند و صدور قرار منع تعقیب به علت ناشناس بودن راننده مقصر وجه قانونی ندارد.
٭٭٭٭٭
سؤال
اگر به موجب قرارداد توافق شده باشد که هرگاه تعهدات مالی در زمان های مقرر ایفا نشود، به ازاء هر ده میلیون ریال، در هر ماه سیصد هزار ریال به مبالغ مزبور افزوده شود، آیا خسارت در طول مدت عدم پرداخت به اصل مبلغ تعلق میگیرد یا به اصل مبلغ به اضافه سود ماهیانه؟
نظریه شماره۱۷۴۷/۹۲/۷ ـ 1392/9/9
وجه التزام موضوع ماده 230 قانون مدنی ناظر به تعهدات غیر پولی است و شرط زیاده در تعهدات پولی، ربای قرضی است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
توافق بر جریمه به عنوان وجه التزام خسارت تأخیر تأدیه دین فقط در چـارچوب مقررات قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب ۱۳۶۲ با اصلاحات بعدی برای وجوه و تسهیلات اعطائی بانکها پیشبینی شده است، ولی در تمام دعاوی که موضوع آن دین و از نوع وجه رایج است مطالبه و پرداخت خسارت تأخیر تأدیه بر اساس ماده ۵۲۲ قانون آئین دادرسی مدنی انجام میشود و شرط زیاده در تعهدات پولی ربای قرضی محسوب میشود. وجه التزام موضوع ماده ۲۳۰ قانون مدنی ناظر به تعهدات غیرپولی است و قسمت اخیر ماده ۵۲۲ قانون آئین دادرسی مدنی راجع به امکان مصالحه طرفین به نحوه دیگر ناظر به مصالحه به کمتر از شاخص تورم است؛ زیرا مقررات یاد شده تا سقف شاخص تورم امری بوده و توافق بر بیشتر از آن بیاعتبار است.
٭٭٭٭٭
سؤال
۱ـ چنانچه در اثنای رسیدگی مشخص شود یکی از خواندگان قبل از طرح دعوی محجور بوده است، آیا می­ باید دعوی رد شود یا قرار توقیف دادرسی صادر گردد؟
۲ـ آیا درمرحله تجدیدنظر امکان استرداد دعوای بدوی وجود دارد یا خیر؟ درصورت مثبت بودن چه تصمیمی باید اتخاذ شود؟
نظریه شماره۱۸۶۰/۹۲/۷ ـ 1392/9/24
اگر معلوم شود که یکی از خواندگان قبل از طرح دعوا محجور بوده است، قرار رد دعوی صادر می شود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ـ طبق ماده ۸۹ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی در مانحن فیه قرار ردّ دعوی صادر میشود.
۲ـ اگر خواهان بدوی تجدیدنظرخواهی نموده، این بدان معنا است که دعوای وی در مرحله بدوی، شکلاً یا ماهیتاً رد شده است و استرداد دعوای مردود غیرممکن است، از این رو در مرحله تجدیدنظر به استناد ماده ۳۶۳ قانون اخیرالذکر، تجدیدنظرخواه میتواند دادخواست تجدیدنظرخواهی خود را مسترد سازد؛ اما در صورت استرداد دعوی از جانب تجدیدنظر خوانده در مرحله تجدیدنظر که حکم به نفع او صادر شده، طبق بند ج ماده ۱۰۷ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی وانقلاب در امور مدنی، دادگاه تجدیدنظر ضمن نقض حکم بدوی بایستی قرار سقوط دعوی صادر نماید.
سؤال با توجه به ماده ۴۳ قانون حمایت خانواده مصوب۱۳۹۱ در صورتی که شوهر فوت نماید و حضانت طفل به مادر واگذار شود چنانچه مادر مجدداً ازدواج نماید، در این صورت آیا میشود مـطابق ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی حق حضانت مادر را سلب و به…
نظریه:سؤال
با توجه به ماده ۴۳ قانون حمایت خانواده مصوب۱۳۹۱ در صورتی که شوهر فوت نماید و حضانت طفل به مادر واگذار شود چنانچه مادر مجدداً ازدواج نماید، در این صورت آیا میشود مـطابق ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی حق حضانت مادر را سلب و به ولی قهری (پدربزرگ) طفل واگذار نمود یا خیر؟ درصورتی که مصلحت طفل قابل تشخیص نباشد و یا تشخیص مصلحت مشکل باشد در این مورد حق حضانت با مادر است یا ولی قهری؟
نظریه شماره۱۸۴۸/۹۲/۷ ـ 1392/9/23
در صورت عدم امکان تشخیص مصلحت طفلی که پدرش فوت کرده است، حق حضانت مادر استصحاب می شود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
طبق ماده ۴۳ قانون حمایت خانواده ۱۳۹۱ حضانت فرزندانی که پدر آنها فوت شده باشد با مادر است. چنانچه مادر ازدواج نماید و دادگاه خانواده اعطای حضانت به مادر را خلاف مصلحت فرزند بداند به تقاضای ولی قهری یا دادستان حضانت را به ولی قهری طفل واگذار خواهد کرد و چنانچه مصلحت قابل تشخیص نباشد حق حضانت مادر استصحاب میشود.
٭٭٭٭٭
سؤال
آیا بین ماده ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی مصوب 1392/2/1 و تبصره یک ماده ۱۳۴ همین قانون تعارضی وجود دارد یا نه؟ درفرض منفی بودن پاسخ، مقررات این دو قسمت از قانون مذکور درچه مواردی قابل اعمال است؟
نظریه شماره۱۸۰۳/۹۲/۷ ـ 1392/9/16
مادۀ 131 ق.م.ا راجع به تعدد معنوی و تبصرۀ 1 مادۀ 134 همان قانون راجع به نتایج متعدد حاصل از فعل واحد است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
تبصره ۱ ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ ناسخ ماده ۱۳۱ همین قانون نیست. اصولاً در مواد مختلف یک قانون موضوع ناسخ و منسوخ بودن قابل توجیه نمیباشد. در هریک از دو مقررات (تبصره ۱ ماده ۱۳۴ و ماده ۱۳۱ قانون مجازات اسلامی) حکم خاصی وضع شده است. ماده ۱۳۱ راجع به تعدد معنوی میباشد که ناظر به فعل واحد است که عناوین متعدد جزایی دارد مثل فروش مال امانی که هم خیانت در امانت است و هم انتقال مال غیر؛ اما در تبصره ۱ ماده ۱۳۴ نتایج متعدد حاصله از فعل واحد مدنظر است مثل این که کسی با یک عبارت به دو نفر فحاشی کند.
٭٭٭٭٭
سؤال
حسب ماده ۴۹۵ قانون مجازات اسلامی مصوب 1392/2/1 هرگاه پزشک در معالجاتی که انجام میدهد موجب تلف یا صدمه بدنی گردد ضامن دیه است مگر آنکه… قبل از معالجه برائت گرفته باشد و مرتکب تقصیری هم نشود و چنانچه اخذ برائت از مریض به دلیل نابالغ یا مجنون بودن او معتبر نباشد و یا تحصیل برائت از او به دلیل بیهوشی و مانند آن ممکن نگردد برائت از ولی مریض تحصیل میشود. ماده ۴۹۷ همان قانون نیز اعلام میدارد در موارد ضروری که تحصیل برائت ممکن نباشد و پزشک برای نجات مریض طبق مقررات اقدام به معالجه نماید کسی ضامن تلف یا صدمات وارده نیست.
۱ـ آیا از مفهوم مخالف این دو مقرره میتوان اینگونه استنباط کرد که در شرایط غیرضروری اخذ برائت توسط پزشک پیش از معالجه حسب مورد از بیمار یا ولی خاص یا عام او الزامی است به گونهای که نقض این تکلیف قانونی صرف نظر از اینکه در معالجه خود مرتکب تقصیر (یا قصور) شده یا نشده باشد برای او ضمانآور است؟
۲ـ در صورت مثـبت بودن پاسـخ سؤال اول، این امـر با منطـوق تبـصـره۱ ماده ۴۹۵ که چنین بیان میدارد درصورت عدم قصور یا تقصیر پزشک در علم و عمل برای وی ضمان وجود ندارد هر چند برائت اخذ نکرده باشد و بند ج ماده ۱۵۸ قانون فوق که هر نوع عمل جراحی یا طبی مشروع را که با رضایت شخص یا اولیاء یا سرپرستان یا نمایندگان قانونی وی و با رعایت موازین فنی و علمی و نظامات دولتی انجام میشود، قابل مجازات نمیداند و درآن به ضرورت اخذ برائت اشاره نشده چگونه قابل جمع است؟
۳ـ با لحاظ مقررات مزبور در قانون مجازات اسلامی جدید اساساً چه اثر حقوقی عملی بر اخذ برائت پیش از اعمال درمانی بار است و آثار حقوقی آن چه تفاوتی با رضایت دارد؟
نظریه شماره۱۸۰۱/۹۲/۷ ـ 1392/9/16
اخذ "رضایت" و "برائت" آثار حقوقی متفاوتی دارند و پزشک بدون رضایت بیمار حق هیچگونه اقدامی ندارد و مجرم محسوب می شود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ و۲ـ از ماده ۴۹۵ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ و مفهوم مخالف آن استنباط نمیشود که اخذ برائت توسط پزشک در موارد غیرضروری پیش از معالجه الزامی است و آنچه از ماده مذکور و تبصره آن و همچنین ماده ۴۹۶ قانون مجازات اسلامی استنباط میشود این است که هرگاه اقدام پزشک مطابق مقررات پزشکی و موازین فنی باشد و هیچگونه قصور یا تقصیری نداشته باشد برای او ضمان وجود ندارد هر چند برائت اخذ نکرده و از موارد ضروری و فوری هم نباشد.
۳ـ کلمات «رضایت» و «برائت» مفهوم و آثار حقوقی متفاوتی دارند. اخذ رضایت برای اعمال جراحی و طبی مطابق ماده ۱۵۸ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ باعث میشود این اعمال قابل مجازات نباشد. زیرا هیچ کس حتی پزشک حق ندارد بدون رضایت بیمار یا ولی وی با چاقوی جراحی در بدن او جراحت ایجاد کند و نفس این عمل صرف نظر از آثار و نتایج اگر بدون اخذ رضایت باشد جرم تلقی میشود مگر در موارد فوری مذکور در ذیل ماده یاد شده در حالی که اخذ «برائت» ناظر به عدم مسؤولیت پزشک برای پرداخت خسارت ناشی از نتایج معالجات وی است.
٭٭٭٭٭
سؤال
با عنایت به ماده ۱۳۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ ، چنانچه شخصی به مجازات درجه شش محکوم شود، پس از قطعیت حکم مرتکب یکی ازجرایم مستوجب مجازات درجه یک الی شش شود آیا جرم جدید وی با توجه به سابقه محکومیت قبلی مشمول مقررات تکرار جرم و برابر مقررات قانونی مزبورمستوجب تشدید مجازات به لحاظ تکرار جرم میباشد یا خیر؟
نظریه شماره۱۷۹۲/۹۲/۷ ـ 1392/9/16
ارتکاب مجدد جرم با درجۀ 1 تا 6 پس از اجرای حکم قطعی درجۀ 6 مشمول مقررات تکرار جرم نمی شود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
چنانچه شخصَی مرتکب جرم درجه شش شده باشد و پس از قطعیت حکم، مرتکب یکی از جرایم درجه یک تا شش دیگری شود، با توجه به ماده ۱۳۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲، اگر حکم محکومیت قطعی اجراء نشده و موضوع مشمول مرور زمان اجرای حکم نیز نشده باشد از موجبات تشدید مجازات به لحاظ تکرار جرم است؛ ولی چنانچه محکومیت قطعی اجراء شده باشد با توجه به ماده ۲۵ قانون مرقوم که برای جرم درجه ۶ فرض اعاده حیثیت ننموده است، مشمول مقررات تکرار جرم نمیشود.
سؤال ۱ـ آیا مبلغ سیصد هزار ریال جزای نقدی بدل از یک روز حبس که در ماده ۲۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ تعیین شده است، شامل محکومان قبلی هم میشود؟
نظریه:سؤال
۱ـ آیا مبلغ سیصد هزار ریال جزای نقدی بدل از یک روز حبس که در ماده ۲۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ تعیین شده است، شامل محکومان قبلی هم میشود؟
۲ـ با توجه به اینکه برابر تبصره ۲ ماده ۳۱ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر حداکثر طول مدت حبس بدل از جزای نقدی، ده سال میباشد، آیا به طور کلی تعدیل حبس بدل از جزای نقدی و نیز حداکثر آن که اکنون برابر قانون جدید سه سال است، شامل محکومان مواد مخدر هم میشود؟
نظریه شماره۱۷۸۷/۹۲/۷ ـ 1392/9/13
حکم مادۀ 31 قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر در مورد حداکثر مدت حبس بدل از جزای نقدی (ده سال)، با حکم مادۀ 27 قانون مجازات اسلامی 1392 (سه سال) نسخ نشده است
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ـ سیصد هزار ریال جزای نقدی بدل از یک روز حبس موضوع ماده ۲۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ از تاریخ لازم الاجراء شدن این قانون شامل کسانی که قبلاً محکوم شدهاند، نیز میشود.
۲ـ ماده ۳۱ قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر در خصوص طول مدت حبس بدل از جزای نقدی محکومین موضوع این قانون حکم خاص و مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام است و مطابق نظریه شورای محترم نگهبان با قوانین عادی نسخ نمیشود. اما چون راجع به تعدیل مبلغ جزای نقدی مابازاء حبس، در قانون یاد شده حکم خاصی مقرر نشده است محکومان موادمخدر نیز از این جهت مشمول تعدیل مقرر در قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی و نیز ماده ۲۸ قانون مجازات اسلامی سال ۱۳۹۲ میباشند.
٭٭٭٭٭
سؤال
مردی در اثر اصابت فشنگ ساچمه­ ای به ناحیه ران در ۲۰ نقطه مجروح شده است. با توجه به اینکه گلوله واحد از تفنگ خارج و سپس ساچمه ­ها رها شده
­اند وفق ماده ۷۱۳ قانون مجازات اسلامی دیه فرد چه میزان است؟
نظریه شماره۱۷۸۵/۹۲/۷ ـ 1392/9/13
جراحات نافذۀ ناشی از ساچمه های متعدد یک گلولۀ شلیک شده، در صورت عدم نزدیکی و اتصال عرفی موجب دیه جداگانه خواهند بود
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
در فرض سؤال که در اثر اصابت فشنگ ساچمهای به ناحیه ران در ۲۰ نقطه جراحت ایجاد شده است اگر هر یک از ساچمهها فرورفته باشد و طبق تعریف مذکور در ماده ۷۱۳ قانون مجازات اسلامی سال ۱۳۹۲ جـراحت نافـذه را به وجود آورده باشـد، چـنانچه برابر بند ب* ماده ۵۴۳ قانون مزبور این جراحتها متصل به هم یا به گونهای نزدیک به هم باشد که عرفاً یک آسیب محسوب شود، دیه آن تداخل میکند و تنها یک دیه ثابت میشود. در غیر اینصورت مشمول ذیل ماده۵۴۱ قانون یادشده بوده و هر جراحت نافذه دیه جداگانه خواهد داشت که تشخیص مصداق حسب مورد بر عهده مرجع رسیدگیکننده است.
* اتصال و نزدیکی عرفی جراحات در بند پ مادۀ 541 مورد اشاره قرار گرفته است، اصولا برای تداخل دیه جراحات متعدد ناشی از یک ضربه باید شرایط چهارگانۀ ذیل مادل 543 موجود باشند.
٭٭٭٭٭
سؤال
با توجه به ماده ۲۲ قانون حمایت خانواده، اگر دادگاه احراز نمود که زوج ملائت ۲۰۰ قطعه سکه بهار آزادی را دارد ولی از پرداخت آن خودداری میکند آیا میتواند برای ۲۰۰ قطعه سکه زوج را بازداشت کند و یا اینکه فقط برای ۱۱۰ سکه حق بازداشت دارد و نسبت به مازاد (۹۰ سکه) ولو این که زوج ملائت دارد و پرداخت نمیکند حق بازداشت ندارد؟
نظریه شماره۱۷۸۴/۹۲/۷ ـ 1392/9/13
بازداشت زوج برای مازاد بر 110 سکه مهریه، حتی در صورت احراز ملائت زوج و استنکاف او از تادیه مجاز نمی باشد
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
ماده ۲ قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی (بازداشت زوج) برای مازاد بر میزان ۱۱۰ سکه بابت مهریه قابل اعمال نمیباشد، لکن این امر مانع از این نیست که زوجه نسبت به مازاد ۱۱۰ سکه در خصوص وصول مهریه اموال زوج را از طریق معرفی به اجرای احکام توقیف و استیفاء حق نماید.
شماره پرونده ۱۶۰۴ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲ سؤال با عنایت به محتوای ماده ۱۳۷ از قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ ناظر به ماده ۲۵ و تبصره آن از قانون مارالذکر، چنانچه شخصی سابقه محکومیت قطعی به مجازات جرم درجه شش داشته باشد و مجدداً مرتکب جرم…
نظریه:شماره پرونده ۱۶۰۴ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲
سؤال
با عنایت به محتوای ماده ۱۳۷ از قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ ناظر به ماده ۲۵ و تبصره آن از قانون مارالذکر، چنانچه شخصی سابقه محکومیت قطعی به مجازات جرم درجه شش داشته باشد و مجدداً مرتکب جرم درجه شش یا درجه چهار دیگر شود آیا مقررات تکرار قابل اعمال هست یا خیر؟
نظریه شماره۲۰۴۱/۹۲/۷ ـ 1392/10/25
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
چنانچه شخصی مرتکب جرم درجه شش شده باشد و پس از قطعیت حکم، مرتکب یکی از جرایم درجه یک تا شش دیگری شود با توجه به ماده ۱۳۷ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲، اگر حکم محکومیت قطعی اجراء نشده و موضوع مشمول مرور زمان اجرای حکم نیز نشده باشد از موجبات تشدید مجازات به لحاظ تکرار جرم است ولی چنانچه محکومیت قطعی اجراء شده باشد با توجه به ماده ۲۵ قانون مرقوم که برای جرم درجه ۶ فرض اعاده حیثیت ننموده است، مشمول مقررات تکرار جرم نمیشود.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۳۲۲ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲
سؤال
حسب ماده ۱۸ قانون مربوط به مقررات امور پزشکی و دارویی و مواد خوردنی و آشامیدنی مصوب ۱۳۳۴ اشخاصی که در تهیه مواد دارویی به هر کیفیتی مرتکب تقلب شوند از قبیل آن که جنسی را به جای جنس دیگر قلمداد نمایند و یا آن را با مواد خارجی مخلوط سازند و همچنین با علم به فساد و تقلبی بودن آن مواد برای فروش آماده و یا عرضـه بدارند و یا به فروش برسـاند و یا دارویی را به جـای داروی دیگر بدهند به مجازاتهای ذیل محکوم خواهند شد:
الف: در صورتی که استعمال مواد دارویی منحصراً علت فوت باشد مجازات تهیهکننده اعدام است و در صورتی که یکی از علل فوت باشد مجازات تهیهکننده حبس دائم با اعمال شاقه خواهد بود… با عنایت به این مقرره:
۱ـ آیا با وجود تبصره ۱ ماده ۳ آن قانون اصلاحی ۱۳۷۹ اساساً ماده فوق و بندها و تبصرههای آن کماکان به عنوان مقررهای خاص به اعتبار قانونی خود باقی میباشد یا آنکه به کلی نسخ گردیده است؟
۲ـ بر فرض اعتبار ساخت اقلام دارویی مجاز بر اساس فهرست منتشره وزارت بهداشت نظیر الکل طبی اتانول توسط اشخاص فاقد صلاحیت و یا فاقد پروانه ساخت معتبر از وزارت مذکور با چه مقررهای قابل مجازات میباشد؟
۳ـ مقصود از تهیهکننده در ماده مورد سؤال چه شخصی است و آیا به فروشنده اقلام دارویی دستساز تقلبی که قادر به معرفی سازنده نیست تهیهکننده قابل اطلاق است یا خیر؟ در صورت منفی بودن پاسخ فرد مذکور با چه مقررهای قابل مجازات میباشد؟
۴ـ در خصوص قرار توقیف اجباری متهمین موضوع تبصره ۳ ماده ۱۸ مزبور پاسخ چیست و آیا با وضع مقررات عمومی بعدی نسخ شده است یا خیر؟
۵ ـ با عنایت به تبصره ۶ ماده ۳ قانون صدرالذکر الحاقی ۱۳۷۴ به موجب قانون اصلاح ماده ۳ قانون مربوط به مقررات امور پزشکی و دارویی و مواد خوراکی و آشامیدنی رسیدگی به جرایم موضوع ماده ۱۸ آن در صلاحیت چه دادگاهی است؟
نظریه شماره۲۰۳۳/۹۲/۷ ـ 1392/10/17
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ـ ماده ۱۸ قانون مربوط به مقررات امور پزشکی و دارویی و مواد خوردنی و آشامیدنی مصوب ۱۳۳۴ با اصلاحات و الحاقات بعدی راجع به تقـلب در تهیه مواد دارویی به شـرح مندرج در این ماده اسـت در حالیکه تبصره۱ ماده۳ اصلاحی این قانون مربوط به واردات و خرید و فـروش دارو بدون اخذ مجوز از وزارتخانه مربوطه است و این دو از حیث موضوعات مطرح شده متفاوتند و تعارضی با هم ندارند.
۲ـ ساخت هر نوع دارو یا فرآورده بیولوژیکی توسط اشخاص فاقد صلاحیت یا فاقد پروانه مطابق ماده ۱۵ قانون مربوط به مقررات امور پزشکی و دارویی و مواد خوردنی و آشامیدنی مصوب ۱۳۳۴ جرم محسوب و مرتکب قابل مجازات است.
۳ـ منظور از تهیهکننده، هریک از اشخاصی هستند که در ماده ۱۸ قانون مرقوم به آن اشاره شده و حسب مورد به مجازات های مقرر در ذیل ماده مذکور محکوم خواهند شد.
۴ـ قـرار بازداشت (قرار توقیف) مقرر در تبصره ۲ ماده ۱۸ قانون مورد بحث با توجه به بند هـ ماده ۳۵ قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری به اعتبار خود باقی است و نسخ نشده است.
۵ ـ طبـق تبـصره ۶ الحـاقی ۲۹/۱/۱۳۷۴ مـاده ۳ قانون مـربوط به مقررات امور پزشکی و دارویی و مواد خوردنی و آشامیدنی رسیدگی به جرائم موضوع ماده ۱۸ این قانون در صلاحیت دادگاه انقلاب اسلامی است.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۴۵ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲
سؤال
۱ـ آیا مرورزمان شکایت موضوع ماده ۱۰۶ قانون مجازات اسلامی و محدودیت زمانی شاکی در اعلام شکایت در جرایم قابل گذشتی که قبل از لازم­الاجراءشدن این قانون واقع شده است جاری است؟
۲ـ باتوجه به اینکه در آن مهلت یکساله از تاریخ اطلاع از وقوع جرم برای طرح شکایت پیش­بینی شده است آیا مهلت شکایت کیفری در صدور چک بلامحل از شش ماه به یکسال از زمان صدورگواهی عدم پرداخت افزایش یافته است؟
نظریه شماره۲۰۲۴/۹۲/۷ ـ 1392/10/17
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ـ با توجه به صراحت بند ت ماده ۱۱ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ مقررات مرور زمان شامل جرائم سابق بر وضع این قانون فوراً اجراء میشود. لذا مقررات ماده ۱۰۶ قانون یاد شده در خصوص سقوط حق شکایت کیفری به شرح مذکور در این ماده که در مبحث چهارم ـ مرور زمان پیش بینی شده است، بر جرایم سابق بر وضع این قانون نیز تسری دارد.
۲ـ قانون صدور چک، قانون خاص است و مقررات مربوط به طرح شکایت کیفری و مهلتهای مقرر در ماده ۱۱ این قانون کماکان به قوت خود باقی است و مقررات عام ماده ۱۰۶ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲ ناسخ خاص مقدم نیست.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۲۷ ـ ۱۶/۹ ـ ۹۲
سؤال
آیا در پرونده­ های خانوادگی­ موضوع ماده ۴ حمایت خانواده مصوب ۹/۱۲/۱۳۹۱ حضور خوانده در جلـسات طرح مداخله به منظورکاهش طلاق که در راستای ارجاع به مشاوره موضوع ماده ۲۵ و فصل دوم قانون مذکور می­باشد، مشمول رأی حضوری است و یا غیابی؟
نظریه شماره۲۰۱۷/۹۲/۷ ـ 1392/10/16
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
با عنایت به فرض استـعلام و باتوجه به تـعریفی که از رأی غـیابی در ماده ۳۰۳ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی آمده، چنانچه خوانده، سابقه ابلاغ واقعی اخطاریه در پرونده دادگاه خانواده نداشته باشد و در جلسات دادرسی نیز حضور نیافته و لایحهای هم تقدیم ننموده و وکیلی نیز معرفی نکرده باشد، در اینصورت حکم صادره از سوی دادگاه در دعاوی خانوادگی نسبت به خوانده، غـیابی محسوب است و صرف شرکت خوانده در جلسات مشاوره در مراکز مربوطه موضوع ماده ۱۶ قانون حمایت خانواده مصوب ۱۳۹۱ در خارج از دادگاه، موجب حضوری شدن رأی مزبور نمیگردد.
شماره پرونده ۱۵۸۰ ـ ۶۲ ـ ۹۲ سؤال احتراماً شخصی به پرداخت مبلغی علاوه بر خسارت تأخیر در تأدیه در حق بانک محکوم گردیده و در دادنامه صادره و اجرائیه محکوم­ علیه به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه از تاریخ سررسید لغایت اجرای حک…
نظریه:شماره پرونده ۱۵۸۰ ـ ۶۲ ـ ۹۲
سؤال
احتراماً شخصی به پرداخت مبلغی علاوه بر خسارت تأخیر در تأدیه در حق بانک محکوم گردیده و در دادنامه صادره و اجرائیه محکوم­ علیه به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه از تاریخ سررسید لغایت اجرای حکم محکوم شده است. در حین اجرای حکم تقاضای تقسیط نموده و به لحاظ عدم تمکن مالی حکم به تقسیط آن صادر شده است. حال، بانک مدعی است می­ بایست خسارت تأخیر در تأدیه تا اجرای کامل حکم پرداخت شود دستور فرمائید خسارت تأخیر تأدیه از تاریخ سررسید لغایت تاریخ صدور حکم اعسار بوده و یا بعد از صدور حکم اعسار نیز خسارت تأخیر به آن تعلق خواهد گرفت یا خیر.
نظریه شماره۲۰۶۸/۹۲/۷ ـ ۳۰/۱۰/۱۳۹۲
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
در خسارت تأخیر تأدیه موضوع ماده ۵۲۲ قانون آیین دادرسی دادگاهها در امـور مدنی مـصّوب ۱۳۷۹، در صـورت اثبات اعسار مدیـون (محکومٌ­ علیه) و تقسیط محکومٌ ­به ،چون وی ممتنع از پرداخت و یا متمکن از پرداخت شناخته نمیشود، لذا مطالبه خسارت تأخیر تأدیه از وی جایز نیست.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۲۰ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲
سؤال
۱ـ با توجه به ماده ۱۲۱ قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب ۱۳۸۲ که مقرر می­ دارد مبالغ مذکور درمواد ۱۱۸ و ۱۱۹ این قانون از حیث تعیین مجازات و یا صلاحیت محاکم اعم از این است که جرم دفعتاً واحده یا به دفعات واقع شده و جمع مبلغ بالغ برحد نصاب مزبور باشد، اگر فرد نظامی طی چند مرحله مبادرت به اخذ رشوه یا اختلاس نماید به نحوی که عمل وی مشمول مقررات تعدد جرم گردد آیا مجازات مرتکب براساس ماده۱۲۱ قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح به عنوان یک قانون خاص تعیین میشود یا براساس مقررات عمومی ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲؟ ضمناً این حکم در مورد تبصره ۱ ماده ۳ و تبصره ۴ ماده ۵ قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء اختلاس و کلاهبرداری نیز جاری است.
۲ـ اگر کسی مستقیماً و بدون اینکه شخص ثالثی متوجه شود به هر وسیله از قبیل ارسال پیامک و یا به صورت تلفنی به دیگری امری را نسبت دهد که مطابق قانون جرم باشد مانند اینکه تلفنی به مخاطب بگوید تو کلاهبرداری و این امر نزد دیگران بازگو و یا منتشر نشود آیا عمل ارتکابی را میتوان از مصادیق افتراء دانست یا خیر؟
۳ ـ اگر کسی عمداً با زدن ضربه ­ای به دیگری باعث مرگ مغزی وی شود و مجنیعلیه در حالت اغما و کما به سر برد در این حالت با شکایت نماینده قانونی مجنیعلیه ورثه و با لحاظ قراردادن قانون پیوند اعضای بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنان مسلم است مصوب ۱۳۷۹ مرتکب به چه مجازاتی محکوم شود؟ قصاص نفس یا پرداخت دیه جنایت بر عضو؟ به عبارت دیگر آیا مرگ مغزی از مصادیق مرگ حتمی است یا خیر؟ درصورتی که جواب مثبت باشد با وجودی که مجنیعلیه حیات غیر مغزی دارد و درکما به سر می­برد ازلحاظ موازین شرعی و قانونی قصاص نفس مرتکب امکانپذیر است یا خیر؟
نظریه شماره۲۰۵۷/۹۲/۷ ـ ۳۰/۱۰/۱۳۹۲
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
۱ـ آنچـه در مـاده ۱۲۱ قانـون مجازات جرایم نیروهـای مسـلح مصوب ۱۳۸۲ و تبصره ۱ ماده ۳ و تـبصره ۴ ماده ۵ قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری آمده ناظر به مواردی است که اخذ رشوه برای انجام موضوع خاصی به دفعات صورت گرفته باشد، فرضاً از صندوق خاصی مبالغی به دفعات اختلاس شده باشد که در چنین صورتی مجموع وجوه مذکور ملاک تعیین مجازات یا صلاحیت است و یک جرم محسـوب میشود و از شمول مقررات تعدد جرم خارج اسـت ولی چنانچه فردی برای موضوعات جداگانه وجوهی به عنوان رشوه گرفته باشد یا از صندوق­ های مختلف وجوهی را در زمانهای متفاوت اختلاس نماید مشمول مقررات تعدد جرم ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی خواهد بود.
۲ـ جـرم افتـراء با توّجـه به ماده ۶۹۷ قانون مجازات اسـلامی مصوب ۱۳۷۵، جرمی مقید به «وسیله» است امّا از نظر نوع وسیله محدودیت ندارد، با تّوجه به مثال های «درج در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع» باید پذیرفت که این جرم با اطلاع یافتن یا قابلیت اطلاع دیگران غیر از منسوبالیه از انتساب امری که مطابق قانون آن امر جرم محسوب میشود تحقق مییابد و در فرض سؤال چنین شرایطی مشـهود نمیباشد و در هـر حال تشخیص مصداق بر عهده قاضی رسیدگیکننده است.
۳ـ طبق ماده واحده قانون پیوند اعضای بیماران فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنان مسلم است مصوب ۱۳۷۹ و آئیننامه اجرایی این قانون، مرگ مغزی، موت محسوب میشود لذا چنانچه در فرض سؤال مرگ مغزی مجنیعلیه با توّجه به قانون مذکور به ویژه مقررات مواد ۱و۲ آییننامه آن توسط پزشکان متخصص احراز و اعلام گردد «میت» تلقی میشود و آثار و احکام حقوقی و قانونی مرگ بر او مترتب است لذا چون ضربه عمدی مرتکب موجب موت وی گردیده است قانوناً موجب قصاص نفس مرتکب (ضارب) است و اهداء اعضای مجنیعلیه پس از موت طبق وصیت وی یا رضایت اولیاء­دم تأثیری در این قضیه ندارد.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۳۳ ـ ۱۶/۹ ـ ۹۲
سؤال
آیا حضور قاضی مشاور زن در دادگاه تجدیدنظر رسیدگیکننده به دعاوی خانواده ضرورت دارد یا خیر؟
نظریه شماره۲۰۵۰/۹۲/۷ ـ ۲۸/۱۰/۱۳۹۲
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
لزوم حضور قاضی زن مشاور در ماده ۲ قانون حمایت خانواده مصوب سال ۱۳۹۲ مخصوص دادگاه خانواده است، در دادگاه تجدیدنظر که به تجدیدنظرخواهی از آراء دادگاه خانواده رسیدگی میکند حضور قاضی مشاور زن پیشبینی نشده است.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۷۰ ـ ۷۵ ـ ۹۲
سؤال
ماهیت مزایده چیست؟ بیع تشریفاتی؟ چنانچه سه دانگ یک زمینی از محکوم ­علیه توقیف شود آیا پس ازاجرای تشریفات مزایده و فروختن آن به شخص ثالث، مالک سه دانگ دیگر (شریک) حق اعمال حق شفعه پس ازاطلاع از انتقال زمین ازطریق مزایده را دارد؟
نظریه شماره۲۰۴۸/۹۲/۷ ـ ۲۸/۱۰/۱۳۹۲
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
با عنایت به اینکه معاملهای هم که از طریق مزایده برای فروش، انجام میگردد، بیع میباشد و احکام بیع بر آن جاری است و وجه تمایزی در اصول با انواع دیگر بیع ندارد مگر اینکه معامله مذکور به حکم قانون یا براساس خواسته فروشنده با یک سری تشریفات انجام میگیرد، بنابراین در صـورتی که کلیه شرایط قانونی مربوط به اخذ شفعه فراهم باشد شفیع میتواند از حق شفعه خود در مورد بیعی که از طریق مزایده انجام گرفته هم استفاده نماید.
٭٭٭٭٭
شماره پرونده ۱۵۹۱ ـ ۱/۱۸۶ ـ ۹۲
سؤال
چنانچه نوجوانی که بین ۱۵تا ۱۸ سال تمام شمسی داشته مرتکب یکی از جرایم مربوط به قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر شود مجازات وی بر اساس قانون مذکور تعیین می ­شود یا ماده ۸۹ قانون مجازات اسلامی مصوب۱۳۹۲؟
نظریه شماره۲۰۲۰/۹۲/۷ ـ ۱۷/۱۰/۱۳۹۲
نظریه اداره کل حقوقی قوه قضائیه
نظر به اینکه راجع به مجازات و اقدامات تأمینی و تربیتی اطفال و نوجوانان در قانون اصلاح قانون مبارزه با مواد مخدر حکم خاصی وجود ندارد، لذا مشمول عمومات قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲ میباشد.
در پرونده های بسیاری خواهان ضمن مطالبه مهریه، ادعای اعسار از پرداخت هزینه های دادرسی را مطرح و یا معافیت از پرداخت این هزینه ها و خسارات دادرسی را نیز مطالبه میکند و محاکم نیز در اجرای ماده 5 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 خواهان را از پرداخت این هزینه ها معاف و یا با قبول اعسار از پرداخت هزینه دادرسی رای بر اعسار موقت صادر میکنند؛ دادگاه در مام انشای رای در خصوص هزینه دادرسی موضوع مطالبه خواهان چه تصمیمی اتخاذ کند؟
نظریه:اولاً، صدور حکم اعسار خواهان از پرداخت هزینه دادرسی موجب معافیت موقت وی از پرداخت هزینه دادرسی است و در صورت صدور حکم به نفع خواهان، اجرای احکام این هزینه را وصول میکند و محکوم کردن خوانده به پرداخت هزینه دادرسی در حق مدعی اعسار پیش از آنکه از وی هزینه ای وصول شده باشد، بر خلاف موازین و اصول حاکم بر مسؤولیت مدنی است و بر این اساس در خصوص خواسته خواهان به این امر حکم بر بی حقی وی صادر می شود.
ثانیاً، معافیت از پرداخت هزینه دادرسی و یا موکول کردن پرداخت آن به زمان اجرای حکم موضوع ماده 5 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 به تجویز قانون و به تشخیص و دستور قاضی رسیدگی کننده است و منصرف از حکم اعسار از پرداخت هزینه دادرسی است که پس از اقامه دعوای اعسار و رسیدگی به آن صادر می شود.
همچنین معافیت از پرداخت هزینه دادرسی موضوع تبصره ماده 5 قانون مذکور و همچنین تبصره الحاقی مورخ 1394/12/18به ماده 505 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 به حکم قانون است و با توجه به اینکه اخذ هرگونه وجهی از اشخاص منوط به تصریح مقنن است، در موارد مذکور نمی توان با اخذ ملاک از ذیل بند 23 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمد های دولت و مصرف آن در موارد معین مصوب 1373 با اصلاحات بعدی، در صورت محکوم له واقع شدن خواهان هزینه دادرسی را از محکوم علیه وصول کرد؛ همچنانکه در صورت دستور دادگاه مبنی بر پرداخت هزینه دادرسی در زمان اجرای حکم (موضوع ماده 5 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، (همانگونه که در بند اولاً آورده شد، نمی توان پیش از وصول این هزینه ها و ضمن صدور رای، خوانده را به پرداخت آن محکوم کرد. بر این اساس، در این فروض نیز دادگاه در خصوص خواسته خواهان مبنی بر محکومیت خوانده به پرداخت هزینه دادرسی، حکم بر بی حقی وی صادر میکند.
روح اله رئیسی
معاون اداره کل حقوقی قوه قضاییه
1400/04/27
7/1400/374
شماره پرونده: 374-168-1400 ک
برای ورود به بخش نظریههای مشورتی سایت اختبار و مشاهده همه نظریههای صادره شده از اداره کل حقوقی قوه قضاییه در سالهای اخیر، اینجا کلیک کنید 1401/03/30 7/1401/278 شماره پرونده: 278-1/9-1401 ح استعلام: طلاق عسر و حرجی موض…
نظریه:برای ورود به بخش نظریههای مشورتی سایت اختبار و مشاهده همه نظریههای صادره شده از اداره کل حقوقی قوه قضاییه در سالهای اخیر، اینجا کلیک کنید
1401/03/30 7/1401/278 شماره پرونده: 278-1/9-1401 ح
استعلام:
طلاق عسر و حرجی موضوع ماده 1130 قانون مدنی از چه نوع طلاقی میباشد؟
پاسخ:
طلاق موضوع ماده 1130 قانون مدنی، طلاق حاکم و صیغه آن از نوع بائن است و نمیتواند رجعی باشد؛ زیرا در آن صورت رافع عسر و حرج نبوده و بینتیجه و عبث خواهد بود. همچنین، در این موارد نیازی نیست که زوجه الزاماً مبادرت به بذل مال نماید؛ در صورت بذل مال نیز، صیغه طلاق از نوع خلع است که با عنایت به بند 3 ماده 1145 قانون مدنی، زیر مجموعهای از طلاق بائن است. توضیح آنکه، در رساله برخی فقهای عظام، این قسم طلاق در طبقهبندی طلاقهای بائن نیامده است؛ اما نظر برخی دیگر از فقهای بزرگ معاصر مانند مرحوم آیت اﷲ خویی در منهاجالصالحین، بر بائن بودن طلاق صادره از سوی حاکم دلالت دارد.
21/03/1401 7/1401/273 شماره پرونده: 273-127-1401 ح
استعلام:
نظر به اینکه پلاک و سند خودرو یکی از اسناد شناسایی خودرو می باشد و هر شخصی با هر خودرویی دارای پلاک مشخصی می باشد و زمانی که خریدار یا فروشنده اقدامی برای انتقال سند مالکیت خودرو انجام نمیدهند، بحث الزام به فک پلاک خودرو مطرح میشود عدهای با این استدلال که پلاک خوردرو به صورت جداگانه و مستقل قابلیت خرید و فروش ندارد آن را غیر مالی و برخی دیگر آن را مالی تلقی میکنند، سوالی که مطرح میشود این است که دعوای مذکور مالی است یا غیرمالی و آیا قابلیت طرح در شورای حل اختلاف را دارد یا خیر؟
پاسخ:
اولاً، تمیز دعاوی مالی و غیر مالی از یکدیگر ممکن است با بررسی آثار و نتایج حاصل شده از آن صورت پذیرد.
چنانچه نتیجه حاصل از دعوا آثار مالی داشته باشد، دعوای مطروحه مالی و در غیر این صورت غیر مالی است. بر این اساس، دعوای الزام به فک پلاک خودرو، غیر مالی است.
ثانیاً، مواردی که قاضی شورای حل اختلاف مبادرت به صدور رأی میکند، در ماده 9 قانون شوراهای حل اختلاف مصوب 1394 احصاء شده است و از آنجا که دعاوی غیر مالی از جمله دعوای الزام به فک پلاک نصب شده بر روی خودروی موضوع معامله از موارد احصاء شده نیست، بنابراین شورای حل اختلاف صلاحیت رسیدگی به این دعوا را ندارد.
1401/03/30 7/1401/255 شماره پرونده: 255-1/9-1401 ح
استعلام:
در صورت عدم شرط انفاق در عقد نکاح موقت، آیا دعوای الزام زوجه موقت به تمکین با توجه به آنکه واجد آثار قانونی و حقوقی نیست و در فرض ثبوت اثر قانونی بر آن مترتب نمیشود، قابل استماع است؟
پاسخ:
با توجه به مواد 1102 و 1103 قانون مدنی و از آنجا که در عقد نکاح موقت، تمتع حق زوج است، همانند دیگر حقوق و مطابق عمومات، اقامه دعوا و الزام طرف مقابل به آن امکانپذیر است؛ بر این اساس، طرح دعوا دایر بر الزام زوجه موقت به تمکین خاص با منع قانونی مواجه نیست؛ هرچند به مانند فرض سؤال به نفع زوجه شرط انفاق نشده باشد و صرف نظر از آنکه مانند نکاح دائم، احکام صادره در این خصوص به صورت جبری به اجرا درنمیآید.
1401/03/30 7/1401/247 شماره پرونده: 247-1/3-1401 ح
استعلام:
آیا در خصوص محکومان مالی در پروندههای حقوقی استرداد آنها از کشورهای دیگر امکانپذیر است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا با کشور قطر قرارداد استرداد منعقد شده و امکان ارسال درخواست استرداد وجود دارد؟ همچنین خواهشمند است نحوه مکاتبه با کشور مقصد نیز را به این اجرای احکام اعلام نمایید.
پاسخ:
استرداد مجرمان در مورد متهم یا محکومی قابل طرح است که مرتکب بزه کیفری شده و مجازات رفتار ارتکابی وی حبس باشد و لذا جهت اعمال ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 که ناظر به محکومیت حقوقی محکومعلیه است، نمیتوان استرداد محکومعلیه مقیم خارج از کشور را درخواست کرد. همچنین قانون موافقتنامه استرداد مجرمین بین دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت قطر مصوب 16/10/1388 مجلس شورای اسلامی، منصرف از استرداد محکومان مالی است.
1401/03/10 7/1401/245 شماره پرونده: 245-139-1401 ح
استعلام:
ابطال رای داور، مالی است یا غیرمالی؟
پاسخ:
تمیز دعاوی مالی و غیر مالی از یکدیگر ممکن است با بررسی آثار و نتایج حاصله از آن صورت پذیرد. چنانچه نتیجه دعوا آثار مالی داشته باشد، دعوای مطروحه مالی و در غیر این صورت غیر مالی است. بر این اساس،درخواست ابطال رأی داور از مصادیق دعاوی غیر مالی است؛ هر چند موضوع رأی داور مالی باشد؛ زیرا با عنایت به مو 480 و 489 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 نتیجه چنین دعوایی اعلام بطلان رأی صادره و یا رد دعوای اعتراض است.
14010/03/1 7/1401/243 شماره پرونده: 243-93-1401 ح
استعلام:
در صورت عدم حضور خوانده در دعوای اعسار یا عدم تقدیم لایحه و عدم ابلاغ واقعی رأی صادره غیابی است یا حضوری؟
پاسخ:
هر چند قانون اعسار مصوب 1313 از جمله ماده 24 این قانون به موجب ماده 29 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 نسخ شده است؛ اما علت حکم مقرر در ماده 507 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، در خصوص حضوری بودن حکم راجع به اعسار از پرداخت هزینه دادرسی،ویژگی خاص دعوای اعسار است که مدعی آن در حقیقت مدعی وضعیتی خاص در اوضاع مالی خود است و نه ادعای حقی علیه خوانده این دعوا و حتی در مواردی که دین بلاعوض باشد، وفق ماده 7 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 بار اثبات ملائت سابق یا فعلی مدعی اعسار بر عهده خوانده دعوای اعسار است.
بنابراین، صدور حکم غیابی در خصوص مطلق دعوای اعسار؛ اعم از اعسار از پرداخت هزینه دادرسی و اعسار از پرداخت محکومبه، فاقد مصداق است و این حکم در هر حال حضوری است. لذا از آنجا که حکم راجع به اعسار همیشه حضوری است، دادگاه تجدید نظر باید رأی را حضوری تلقی و به تجدید نظرخواهی رسیدگی کند.
1401/03/21 7/1401/239 شماره پرونده: 239-88-1401 ح
استعلام:
در صورتی که از صدور گواهی عدم پرداخت، دارنده، چک را به شخص ثالثی منتقل نماید، آیا این شخص میتواند بر اساس ماده 23 قانون صدور چک مبادرت به اخذا اجرائیه نماید؟
پاسخ:
در فرض سؤال که دارنده پس از اخذ گواهینامه عدم پرداخت، چک را به دیگری انتقال داده است، این انتقال از شمول مقررات قانون تجارت خارج است و این دارنده، دارنده موضوع قانون صدور چک مصوب 1355 با اصلاحات و الحاقات بعدی محسوب نمیشود؛ لذا صدور اجراییه وفق ماده 23 این قانون (اصلاحی 1397) امکانپذیر نیست.
1401/03/29 7/1401/237 شماره پرونده: 237-1/9-1401 ح
استعلام:
زوجه ضمن تقاضای طلاق (طلاق خلعی) تمامی حقوق مالی خود را به زوج بذل کرده است و پس از قبول زوج،رأی بر طلاق زوجه صادر و صیغه طلاق اجرا و ثبت شده است. تاریخ اجرای صیغه طلاق و ثبت آن 1400/12/1 است و زوجه در تاریخ 29/1401/2 ضمن مراجعه به دفترخانه طلاق، اعلام رجوع به مابذل نموده و مراتب به دادگاه اعلام شده است. زوج در تاریخ 1/1401/3 با مراجعه به دادگاه با رجوع زوجه موافقت نموده و اعلام داشته است در صورت رجوع زوجه به ما بذل، وی نیز رجوع میکند. نظر به اینکه ماههای نیمه اول سال 31 روزه است، تاریخ رجوع زوج و صیغه طلاق بیش از نود روز است. آیا این رجوع زوجه صحیح است؟ چنانچه پاسخ منفی است، آیا در صورت مطالبه مهریه توسط زوجه، زوج مکلف به پرداخت است؟
پاسخ:
اولاً، احراز انقضای عده یا عدم آن امری است قضایی که بر عهده مرجع رسیدگیکننده است. ثانیاً، مراد از ماه در مقررات و احکام مرتبط با عده، ماه هلالی (قمری) است و عبارت مرحوم امام خمینی در جلد دوم تحریرالوسیله،مسأله 15 ذیل فصل »فی عده الفراق« صریح در این معناست. در این زمینه نظریه مشورتی این اداره کل به شماره 808/7 مورخ 4/1391/26 نیز جهت بهرهمندی به پیوست ارسال میشود.
1401/03/29 7/1401/234 شماره پرونده: 234-1/9-1401 ح
استعلام:
زوجه در مقابل دعوای تمکین زوج اظهار داشته است که سه دانگ از منزل معرفی شده جهت تمکین متعلق به وی است و به عنوان شریک مال مشاع اجازه تصرف در این منزل را به زوج نمیدهد. آیا این مورد دلیل موجهی برای عدم تمکین زوجه و عدم بازگشت وی به منزل مشترک محسوب میشود؟
پاسخ:
اولاً، در فرض سؤال که زوجین به صورت مشاعی مالک مسکن مشترک هستند، مستفاد از مواد 571، 576 و 581 قانون مدنی هیچیک از شرکا (زوجین) نمیتوانند بدون جلب رضایت دیگری در مالالشرکه تصرف فیزیکی کنند و لذا زوج نیز میتواند مانع از تصرف زوجه در ملک مزبور شود.
ثانیاً، در فرض استعلام که زوج در منزلی با زوجه سکونت دارد که در مالکیت مشاعی زوجین است، نظر به اینکه مسکن یکی از مصادیق نفقه مذکور در ماده 1107 قانون مدنی است که تهیه آن بر عهده زوج میباشد، زوجه حق دارد به منظور تمکین، از زوج بخواهد که منزل دیگری برای ادامه زندگی زناشویی تهیه کند. در این مورد زوج نمیتواند بدون جلب رضایت زوجه همین منزل را برای زندگی مشترک و تمکین معرفی کند.
1401/03/23 7/1401/233 شماره پرونده: 233-68-1401 ک
استعلام:
نظر به اینکه مطابق ماده 3 قانون بیمه اجباری شخص ثالث، دارنده وسیله نقلیه مکلف است برای پوشش خسارتهای بدنی وارد شده به راننده مسبب حادثه حداقل به میزان دیه مرد مسلمان در ماه حرام، بیمه حوادث اخذ کند، مبنای محاسبه میزان خسارت قابل پرداخت به راننده مسبب حادثه، معادل دیه فوت یا ارش جرح در فرض ورود خسارت بدنی به مرد مسلمان در ماه غیر حرام و هزینه معالجه آن میباشد لطفاً در پاسخ اعلام فرمایید آیا پرداخت دیه فوت به میزان مبلغ مندرج در قرارداد بیمه میباشد یا میبایست به نرخ روز پرداخت گردد؟
پاسخ:
1. با عنایت به بند »ت« ماده یک قانون بیمه اجباری خسارات وارد شده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه مصوب 1395 و ماده 3 همان قانون، اولاً، راننده مقصر حادثه، ثالث تلقی نمیشود؛ ثانیاً، دارنده وسیله نقلیه مکلف به اخذ بیمه حوادث حداقل به میزان دیه مرد مسلمان در ماه غیر حرام برای پوشش خسارتهای بدنی وارد شده بر راننده مسبب حادثه است؛ ثالثاً، قانونگذار در ماده اخیرالذکر به صراحت از خسارت ذکر به میان آورده و مبنای محاسبه میزان خسارت قابل پرداخت به راننده مسبب حادثه را معادل دیه فوت یا دیه و یا ارش جرح در فرض ورود خسارت بدنی به مرد مسلمان در ماه غیر حرام و هزینه معالجه آن دانسته است. لذا جبران خسارت وارده بر راننده مسبب حادثه عنوان دیه ندارد و از نوع پرداخت خسارت است و تعهد شرکت بیمه به پرداخت این مبالغ از باب بیمه حوادث است؛ بنابراین مشمول حکم مقرر در ماده 13 قانون یادشده از حیث پرداخت خسارات بدنی وارد بر راننده مسبب حادثه به قیمت یومالادا و همچنین حکم ماده 490 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مبنی بر معیار بودن قیمت زمان پرداخت نمیشود.
2- دیه صدمات وارده به راننده مسبب حادثه با عنایت به ماده 4 آییننامه اجرایی ماده 3 قانون فوق الذکر تعیین میشود. به موجب ماده 11 آییننامه اجرایی یادشده و تبصره یک آن، بیمهگر باید حداکثر ظرف بیست روز از تاریخ تکمیل مدارک، مبلغ خسارت را وفق آییننامه مزبور پرداخت کند و در صورت استنکاف، مکلف است علاوه بر اصل خسارت، به ازای هر روز تأخیر، معادل نیم در هزار مبلغ خسارت را به ذینفع پرداخت کند. بنابراین با توجه به خاص بودن حکم ماده 3 قانون بیمه اجباری خسارات واردشده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه مصوب 1395 و عدم تبعیت آن از احکام دیه،تأخیر در پرداخت این خسارت مشمول ضمانت اجرای مذکور در ماده 11 آییننامه اجرایی ماده 3 این قانون است.
1401/03/21 7/1401/231 شماره پرونده: 231-1/3-1401 ح
استعلام:
چنانچه حکم به رفع تصرف عدوانی صادر شده باشد و مالک پیش از صدور حکم از دادگاه حقوقی دستور موقت مبنی بر جلوگیری از ساخت و ساز و همچنین از دادسرای عمومی و انقلاب دستور جلوگیری از ساخت و ساز اخذ کرده باشد؛ اما به رغم ابلاغ به متصرفان، آنان اعتنایی نسبت به صورتجلسه نداشتهاند، در اجرای ماده 164 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 که مقرر میدارد بنا و درخت در صورتی باقی میماند…، آیا اجرای احکام مدنی در مقام اجرای حکم رفع تصرف عدوانی میتواند دستور تخریب بنا و قطع اشجار و جمعآوری تأسیسات و مشترکات عمومی شامل آب، برق و گاز که در رأی تکلیف آن مشخص نشده است را صادر کند؟
پاسخ:
حکم رفع تصرف عدوانی با قلع و قمع بنا تفاوت دارد؛ اجرای حکم رفع تصرف موجب قلع و قمع بنای موجود نخواهد بود؛ بلکه اجرای احکام محکومعلیه یا محکومعلیهم را از محل تصرفشده اخراج میکند و آن را تحویل محکومله میدهد؛ مگر آنکه رفع تصرف عدوانی با قلع و قمع بنا و مستحدثات و تأسیسات زیرزمینی نظیر آب،برق و گاز ملازمه داشته باشد. همچنین از حکم مقرر در ماده 164 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 چنین تلازمی مستفاد نمیشود.
1401/03/10 7/1401/229 شماره پرونده: 229-168-1401 ک
استعلام:
آیا دوچرخه سواری بانوان در ملا عام، با حجاب کامل و رعایت مقررات شرعی و قانونی دارای وصف کیفری میباشد یا خیر؟
پاسخ:
با توجه به اصل قانونی بودن جرم و مجازات که در اصل سی و ششم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده 2 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 آمده است، مادام که برای رفتاری طبق قانون مجازاتی تعیین نشده باشد،نمیتوان آن رفتار را جرم تلقی کرد و از آنجا که برای دوچرخهسواری یا موتورسواری بانوان مجازاتی پیشبینی نشده است، لذا صرف دوچرخهسواری یا موتورسواری بانوان فاقد وصف کیفری است.
25/1401/03 7/1401/223 شماره پرونده: 223-168-1401 ک
استعلام:
در پروندهای سه نفر متهم به اتهام جاسازی میزان 116 گرم مواد روانگردان شیشه در خودروی فرد ثالثی جهت متهم نمودن ایشان تحت تعقیب قرار گرفته و متهمین علیرغم احضار و جلب و اطلاع از اتهام انتسابی جهت تحقیق و تفهیم اتهام در دادسرا حاضر نمیگردند که باتوجه به وجود دلایل متقن مبنی بر توجه اتهام و نیز طی مراحل قانونی احضار و جلب در نهایت قرار جلب به دادرسی و کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه انقلاب ارسال میشود و دادگاه محترم به استناد ماده 350 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و با این استدلال که صدور رای غیابی در جرایم موضوع بندهای الف، ب، پ، ت ماده 302 قانون آیین دادرسی کیفری جایز نیست و تا حضور متهمان و تحقیق از آنها و دسترسی به نامبردگان در شعب دادسرا بایستی مفتوح بماند، پرونده را عودت دادهاند لیکن از آنجایی که در مرحله دادسرا صدور رای غیابی مفهومی ندارد و ماده 350 نیز صراحتا به حضور متهم در دادگاه اشاره دارد لذا سوال این است که آیا در جرایم موضوع بندهای الف تا ت تا زمانی که دسترسی به متهمین حاصل نشده است پرونده بایستی در شعب تحقیق دادسرا مفتوح بماند یا اینکه پس از تکمیل تحقیقات و طی مراحل قانونی احضار و جلب بایستی با صدور قرار نهایی و کیفرخواست پرونده را به دادگاه ارسال گردد ماده 350 ناظر به مرحله دادگاه است؟
پاسخ:
اولاً، منظور از جرایمی که »فقط جنبه حقالهی دارند« در ماده 406 قانون آیین دادرسی کیفری 1392، آن دسته از جرایمی است که منشأ آنها تجاوز به حدود و مقررات الهی است.
ثانیاً، مستفاد از مواد 2، 94، 104، 174 و 190 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 این است که تحقیقات مقدماتی در دادسرا باید به سرعت و به نحو مستمر انجام شود و با توجه به فوریت تحقیقات مقدماتی، عدم حضور متهم یا وکیل وی مانع از انجام تحقیقات نیست و دادسرا باید اقدام لازم را معمول دارد و با احضار متهم از طریق درج در جراید و غیره، تحقیقات مقدماتی را ولو به طور غیابی انجام دهد و مقررات ماده 350 این قانون که مربوط به مرحله دادرسی به معنای اخص است، ناظر به رسیدگی در دادگاه بوده و قابل تسری به دادسراها نیست.
ثالثاً، مقررات ماده 350 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، بیانگر اهمیت حضور متهم در دادگاه در جرایم موضوع ماده 302 قانون مذکور است و در صورت عدم حضور متهم، امکان تشکیل جلسه رسیدگی وجود ندارد و لازم است با جلب متهم، رسیدگی انجام شود. اما چنانچه، امکان جلب متهم وجود نداشته باشد، با توجه به مقررات مندرج در مواد 394 و406 قانون فوق الذکر، رسیدگی غیابی بلامانع است؛ مگر آنکه اتهام انتسابی از جمله جرائمی باشد که صرفاً جنبه حقاللهی دارد.
رابعاً، چنانچه دادگاه متهم را در حکم مفسد فیالارض بداند، امکان رسیدگی غیابی وجود ندارد ولی هرگاه دادگاه با توجه به دلایل و قراین موجود، اتهام را از مصادیق افساد فیالارض نداند و یا محتوای پرونده، مجرمیت متهم را اثبات نکند و تحقیق از متهم ضروری نباشد (عقیده به برائت متهم داشته باشد) رسیدگی غیابی فاقد منع قانونی است.
1401/03/21 7/1401/220 شماره پرونده: 220-26-1401 ح
استعلام:
زوجه بابت مهریه، خودروی زوج (یک دستگاه کامیون) را توقیف میکند. زوج راننده خودرو است و آن را وسیله معیشت خود و جزء مستثنیات دین میداند؛ اما زوجه مدعی است همسر وی میتواند با خودروی دیگران کار و امرار معاش کند و این خودرو ابزار کار وی نیست؛ آیا خودروی یادشده جزء مستثنیات دین است؟
پاسخ:
موارد مستثنیات دین در ماده 24 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی احصاء شده مصوب 1394 و چنانچه وسیله نقلیه (کامیون)، وسیله امرار معاش ضروری محکومعلیه و افراد تحت تکفل وی باشد، مشمول بند »ه «ماده یادشده است. تشخیص مصداق بر عهده مرجع قضایی مربوط است.
1401/03/23 7/1401/218 شماره پرونده: 218-168-1401 ک
استعلام:
در صورتی که شخصی علیه تمام مقامات دادسرا (دادستان و دادیاران) به جز یکی از دادیاران شکایت کیفری نموده باشد و آن شخص پرونده در شعبه آن دادیار که از ایشان شکایت نشده داشته باشد پس از صدور قرار نهایی توسط آن دادیار،با توجه به وجود جهات رد دادرس بین دادستان و تمام دادیاران دیگر، آیا دادیاری که قرار نهایی را صادر نموده است در مقام جانشین دادستان میتواند راجع به قرار خود اظهارنظر کند؟ یا بایستی جهت اظهارنظر، پرونده به دادسرای مجاور ارسال شود؟
چنانچه همین شخص از دادیار مذکور نیز شکایت کرده باشد و بین این شخص و دادیار مذکور نیز از موجبات رد دادرس حادثه شده باشد، در موارد شکایات بعدی ایشان در فرض وجود جهات رد دادرس بین این شخص و تمامی مقامات قضایی شهرستان، و ارجاع پرونده به دادسرای همجوار، تکلیف نیابتهای ارسالی از حوزه مجاور به این حوزه چگونه خواهد بود آیا مقامات این حوزه با وجود جهات رد دادرس، صلاحیت اجرایی مفاد نیابت را دارند یا خیر؟
پاسخ:
صرف شکایت از جهات رد محسوب نمیشود، مگر آنکه تعقیب کیفری آغاز شود؛ بنابراین در مواردی که علیه قاضی شکایت شود، اگر موضوع اتهام از جرایم عمدی باشد، چون برابر ماده 39 قانون نظارت بر رفتار قضات مصوب 1390 رسیدگی به این اتهام در مرجع کیفری مستلزم تعلیق قاضی است و پس از تعلیق، تعقیب آغاز میشود، قاضی معلق دیگر اختیار رسیدگی ندارد و رد وی منتفی خواهد بود و اگر موضوع اتهام از جرایم غیرعمدی باشد، با توجه به ماده 40 قانون مذکور، تعقیب قاضی پس از اعلام مرجع کیفری و اجازه دادستان انتظامی صورت میگیرد و در این موارد، تنها پس از این تجویز، دعوای کیفری به جریان میافتد و موضوع از جهات رد قاضی خواهد بود.
1401/03/23 7/1401/215 شماره پرونده: 215-168-1401 ک
استعلام:
آیا مفاد ماده 22 قانون چک در خصوص نحوه ابلاغ در رسیدگی به دعاوی حقوقی نیز قابلیت اعمال خواهد داشت؟ آیا مفاد این ماده در خصوص نحوه ابلاغ مرحله اجرای حکم نیز قابل اعمال خواهد بود؟
توضیحاً اینکه در دعاوی حقوقی مربوط به چک و در حالتی که نشانی اعلام شده از سوی صادر کننده چک (صاحب حساب) به بانک شناخته نشود یا اساساً چنین محلی وجود نداشته باشد قانونگذار در ماده 22 قانون صدور چک در خصوص تشریفات ابلاغ اینگونه اعلام نموده است که «هرگاه متهم حسب مورد به نشانی بانکی یا نشانی تعیین شده شناخته نشود یا چنین محلی وجود نداشته باشد گواهی مأمور به منزله ابلاغ اوراق تلقی میشود و رسیدگی به متهم بدون لزوم احضار متهم وسیله مطبوعات ادامه خواهد یافت» استفاده قانونگذار از عبارت متهم این شائبه را ایجاد میکند که مفاد این ماده صرفاً در دعاوی کیفری قابل استفاده خواهد بود حال آنکه چون دعاوی کیفری برای متهم میتواند متضمن مجازات باشد لذاً حساسیت قانونگذار در رعایت حقوق متهم در دعاوی کیفری به مراتب بیشتر از دعاوی حقوقی است، بنابراین برخی اعتقاد دارند با تجویز اعمال مفاد ماده 22 قانون صدور چک در دعاوی کیفری از سوی قانونگذار، این ماده به طریق اولی در دعاوی حقوقی نیز قابل اعمال باشد.
پاسخ:
1 و2) همانگونه که از مواد مختلف قانون صدور چک مصوب 1355 و اصلاحات بعدی آن و از جمله مواد 16، 19 و 20 این قانون به سهولت قابل برداشت است، مقررات این قانون در دعاوی کیفری و مدنی چک، قابل اعمال است و لذا اختصاص ماده 22 قانون یادشده به دعاوی کیفری صرفًاً به واسطه قید کلمه »متهم«، صحیح نیست و اساساً اینکه اقامتگاه قانونی یک فرد حسب مورد، متفاوت و چندگانه تلقی شود، با نظم دادرسی سازگار نیست و عبارت »هرگونه ابلاغ« در ماده مزبور مؤید نظر مقنن بر عدم تفاوت در نحوه ابلاغ است. از سوی دیگر، ماده قانونی یادشده در پی حمایت از دارنده چک است؛ بنابراین صاحب حساب مکلف است نشانی دقیق و درست به بانک ارائه دهد و در صورت تغییر نشانی نیز مراتب را به بانک اعلام کند؛ در نتیجه حمایت از دارنده چک اقتضاء سرعت و سهولت در رسیدگی را دارد که با نشر آگهی و هزینههای آن، سازگاری ندارد. بنا به مراتب،ماده 22 قانون یادشده در رسیدگیهای مدنی و نیز در مرحله اجرای حکم کیفری یا حقوقی نیز قابل اعمال است.
1401/03/2 7/1401/214 214-186/1-1401 ک
استعلام:
مطابق ماده 62 قانون مجازات اسلامی »در جرایم تعزیری از درجه پنج تا درجه هشت، دادگاه میتواند در صورت وجود شرایط مقرر در تعویق مراقبتی، محکوم به حبس را با رضایت وی در محدوده مکانی مشخص تحت نظارت سامانه (سیستم)های الکترونیکی قرار دهد.« حال سوال اینجاست که آیا حبس بدل از جزای نقدی میتواند شامل این ماده شود یا اینکه مجازات حبس میبایست به عنوان مجازات اصلی بزه ارتکابی باشد؟
پاسخ:
با عنایت به صراحت حکم موضوع ماده 62 قانون مجازات اسلامی 1392 و بند 2 ماده 2 آییننامه اجرایی مراقبتهای الکترونیکی مصوب 4/1397/10 رئیس قوهقضاییه، آزادی تحت نظارت سامانههای الکترونیکی موضوع ماده 62 قانون موصوف، مختص محکومان به حبس است و محکومان به جزای نقدی موضوع ماده 529 قانون آیین دادرسی کیفری از قلمرو شمول ماده مذکور (ماده 62 قانون مجازات اسلامی) خروج موضوعی دارند.
1401/03/23 7/1401/213 213-186/1-1401 ک
استعلام:
1- آیا در صورت ایجاد صدمات و جراحات مذکور در ماده 614 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) دادگاه در هر صورت تکلیف به صدور حکم به جنبه عمومی مجازات دارد یا اینکه اختیار دارد در صورت عدم احراز اخلال در نظم یا بیم تجری از صدور حکم نسبت به جنبه عمومی جرم خودداری نماید؟
2-آیا دادگاه میتواند به استناد اینکه در کیفرخواست به ماده 614 قانون مجازات اسلامی استناد نشده است از صدور حکم نسبت به جنبه عمومی جرم وفق ماده یاد شده خودداری نمایند؟
پاسخ:
1- در فرض سؤال که فردی متهم به ایراد صدمه بدنی عمدی موضوع صدمات مذکور در ماده 614 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 است، دادگاه نفیاً یا اثباتاً مکلف به اظهارنظر در مورد جنبه عمومی جرم است و اگر دادگاه در این خصوص اظهارنظر نکرده باشد، متعاقباً حسب تقاضای شاکی یا دادستان و یا رأساً مکلف به اظهارنظر است و در صورت خودداری دادگاه از اظهارنظر به رغم تقاضای اشخاص مذکور یا تذکر سایر مقامات ذیربط، باید مورد را از موارد عدم احراز شرایط مذکور در ماده 614 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 (تعزیرات) از سوی دادگاه نخستین تلقی کرد.
2- تشخیص اینکه اقدام متهم موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران است، با دادگاه رسیدگیکننده به موضوع است و دادسرا در این خصوص مداخلهای ندارد؛ بنابراین، چنانچه دادگاه تشخیص دهد که مورد از مصادیق ماده 614 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 است، علیرغم عدم درخواست دادسرا، نسبت به صدور حکم مقتضی اقدام میکند.
1401/03/23 7/1401/212 212-186/1-1401 ک
استعلام:
در جرم مشارکت در سرقت یا کلاهبرداری که محکوم علیهم بالسویه به ردمال محکوم میگردند، چنانچه ارزش مال موضوع جرم بیش از حد نصاب مذکور در ماده 11 قانون کاهش مجازات حبس و ماده 104 اصلاحی قانون مجازات اسلامی باشد اما سهمی که هر یک از شرکای جرم مکلف به رد میگردند کمتر از حد نصاب مذکور باشد (مثًلاً ارزش مال مسروقه 60 میلیون تومان باشد و شرکای جرم3 نفر باشند که هر شریک مکلف به پرداخت 20 میلیون تومان میباشد) با این وصف آیا جرایم مذکور قابل گذشت میباشند؟
پاسخ:
همانگونه که در جرایم تعزیری، شریک جرم فاعل مستقل محسوب شده و در تفهیم اتهام به شرکای جرم هم،سرقت کل مال مسروقه یا کلاهبرداری نسبت به کل مال به هر یک از شرکا تفهیم میشود و در مانحنفیه مسؤولیت مدنی شرکا مد نظر نیست؛ بنابراین در مواردی که قابل گذشت بودن جرم مشروط به نصاب ریالی معینی است؛ همانند جرایم سرقت و کلاهبرداری که در استعلام آمده است، نصاب مورد نظر قانونگذار برای قابل گذشت بودن جرایم معنونه، ارزش کل مال موضوع جرم است و نه ارزش سهم هریک از شرکای جرم.
1401/03/21 7/1401/209 شماره پرونده: 209-1/3-1401 ح
استعلام:
1- در صورت صدور حکم اعسار از پرداخت محکومبه و متعاقباً پرداخت پیش قسط و اقساط تعیینشده در موعد مقرر توسط محکومعلیه، آیا توقیف یک سوم یا یک چهارم حقوق و مزایای دریافتی وی علاوه بر اقساط تعیینشده و به درخواست محکومله امکانپذیر است؟
2- چنانچه ملک موضوع حکم خلع ید مربوط به یک فقره پلاک ثبتی وراثتی و مشتمل بر چند مغازه و ملک مسکونی باشد، آیا محکومله میتواند از اجرای حکم نسبت به یکی از متصرفان که قسمتی از ملک را در تصرف دارد، صرفنظر کند؛ اعم از اینکه حکم خلع ید وی صادر شده باشد یا نشده باشد؟
پاسخ:
1- چنانچه محکومعلیه دارای حقوق باشد، حسب مورد یک سوم یا یک چهارم حقوق و مزایای وی کسر میشود و صدور حکم بر اعسار کلی او و یا تقسیط به مبلغی کمتر از میزانی که از حقوق و مزایا قابل توقیف است، فاقد وجاهت قانونی است؛ زیرا توقیف یک سوم یا یک چهارم حقوق و مزایای محکومعلیه قانوناً بلامانع و در این حد ملائت وی مسلم است؛ بنابراین در فرض استعلام، چنانچه یک چهارم حقوق و مزایای محکومعلیه بیشتر از مبلغ یا ارزش هر قسط از محکومبه باشد، با رعایت ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، توقیف مازاد مبلغ یا ارزش هر قسط تا یک چهارم از حقوق و مزایای محکومعلیه بلامانع است.
2- در فرض صدور حکم خلع ید چندین مغازه و ملک مسکونی، نظر به اینکه وفق مقررات قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 از جمله ماده 24 همین قانون، تعطیل، توقیف، قطع و یا تأخیر اجرای حکم با رضایت محکومله به نحو جزئی و کلی ممکن است، محکومله میتواند از اجرای حکم نسبت به بخشی از محکومبه یا نسبت به برخی محکومعلیهم و متصرفان انصراف دهد.
ضمناً با توجه به بند »الف« ماده 4 »دستورالعمل نحوه استعلام حقوقی و پاسخ به آن در قوه قضاییه مصوب 9/1398/19« مبنی بر اینکه استعلام باید راجع به یک موضوع حقوقی باشد، لطفًاً از طرح سؤالهای متعدد راجع به موضوعات مختلف حقوقی در یک استعلام خودداری نمایید.
1401/03/30 7/1401/207 شماره پرونده: 207-186/1-1401 ک
استعلام:
مطابق ماده 11 قانون کاهش حبس تعزیری قانون گذار با درج دو شرط فقدان سابقه موثر کیفری و نصاب کمتر از 20 میلیون تومان و در خصوص مال مسروقه، موادی از قانون مجازات اسلامی در فصل سرقت را به شرح مواد 656 و 657 و 661 و 665 و قابل گذشت اعلام نموده است، لذا صریحا اعلام نظر فرمایید در مواردی که شخص سارق همراه با مال مسروقه توسط ضابطین دستگیر میگردد و حسب بررسی مشخص میگردد مال کمتر از 20 میلیون تومان بوده و سارق فاقد سابقه موثر میباشد و نوع سرقت هم مشمول یکی از مواد فوق الذکر میگردد،و حسب اقرار صریح اثار حق مبنی بر این که مال را سرقت نموده یا اینکه حسب تحقیقات مشخص میگردد که مال مسروقه توسط سارق سرقت شده است، لیکن شاکی به هیچ نحوی قابل شناسایی نمیباشد به عبارتی فقط مشخص و واضح است که سارق مال را سرقت نموده است و تحقیقات در خصوص شناسایی صاحب مال به مرحله مایوسی و نا امیدی رسیده است و شاکی قابل شناسایی نمیباشد لذا اولا،تکلیف مال مسروقه چه میشود( آیا مجهول مالک است یا خیر؟ و منشمول ماده 28 قانون مدنی) ثانیا؛ چه اتهامی را میتوان به متهم تفهیم گردد و آیا اصلاً متهم قابل تعقیب می باشد یا خیر و یا اینکه متهم قید آزاد گردد؟
پاسخ:
با توجه به صدر ماده 103 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، اصل بر غیر قابل گذشت بودن جرایم است و سرقتهای موضوع ماده 104 قانون مجازات اسلامی اصلاحی 1399 به شرط احراز شرایط مقرر در این ماده قابل گذشت محسوب میشود؛ لذا در فرض سؤال ضابطان دادگستری باید به وظایف قانونی خود مطابق ماده 44 قانون آیین دادرسی کیفری عمل کنند و چنانچه قاضی رسیدگی کننده، وجود شرایط مقرر در قانون یعنی فقدان سابقه مؤثر کیفری و اینکه ارزش اموال مسروقه بیش از دویست میلیون ریال نباشد، احراز کند، جرم قابل گذشت است و چون شروع به تعقیب متهم در جرایم قابل گذشت با توجه به ماده 12 قانون آیین دادرسی کیفری 1392 و تبصره ماده 100 قانون مجازات اسلامی مشروط به شکایت شاکی است و عدم شکایت شاکی به هر علتی (از جمله مواردی که شاکی شناخته نشود) از موانع تعقیب کیفری است، لذا مرجع قضایی به استناد مواد 11 و 12 قانون آیین دادرسی کیفری 1392، قرار موقوفی تعقیب صادر مینماید (موضوع تفهیم اتهام به متهم که در استعلام آمده است اساساً منتفی است) و نیز با عنایت به ماده 148 قانون پیشگفته و ماده 215 قانون مجازات اسلامی 1392، تکلیف اموال مسروقه مکشوفه نیز توسط مرجع قضایی تعیین شود و اصولاً دستور استرداد این اموال به مالک صادر میشود؛ ولی چنانچه مالک مال مسروقه با وجود انجام کلیه اقدامات و تحقیقات شناخته نشود، اموال مذکور از مصادیق اموال بلاصاحب و مجهولالمالک است که باید به دادستان یا معاون مأذون وی در امور سرپرستی ارائه شود و تا مضی مهلتهای مقرر در ماده 4 قانون راجع به اموال بلاصاحب مصوب 1313 نزد مقام قضایی مذکور نگهداری میشود و پس از گذشت مواعد مزبور با احراز بلاصاحب و مجهولالمالک بودن آن توسط دادستانی با توجه به بخشنامه شماره 100/15658/9000 مورخ 1392/3/27 ریاست محترم قوه قضاییه، تحویل ستاد اجرایی فرمان امام (ره) شود.
1401/03/09 7/1401/204 شماره پرونده: 204-186/1-1401 ک
استعلام:
چنانچه دادگاه، بخشی از مجازات محکوم علیه را تعلیق نماید سپس در مقام اعمال ماده 442 آیین دادرسی کیفری یک چهارم مجازات را تقلیل نماید آیا این میزان تقلیل نسبت به مجازات اولیه (بدون در نظر گرفتن تعلیق) اعمال میگردد یا اینکه نسبت به مجازات قابل اجرا و تعلیقی جداگانه اعمال میگردد؟ مثلاً جایی که دادگاه به یک سال حبس نموده و 9 ماه از حبس را تعلیق نموده سپس در اعمال ماده 442 قانون آیین دادرسی کیفری یک چهارم مجازات تقلیل نماید در این صورت این تقلیل به چه نحو اعمال میگردد آیا مجازات قابل اجرا خواهیم داشت؟ به چه میزان؟
پاسخ:
عبارت «تا یک چهارم مجازات تعیین شده… » مقرر در قسمت اخیر ماده 442 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ظهور در این دارد که دادگاه صرفاً تا یک چهارم مجازات مندرج در حکم را اعم از اینکه قسمتی از آن تعلیق شده باشد یا اساساً تعلیق نشده باشد، به عنوان تخفیف کاهش میدهد و لذا موجب قانونی جهت اعمال تخفیف به گونهای دیگر وجود ندارد.
1401/03/29 7/1401/203 شماره پرونده: 203-186/1-1401 ک
استعلام:
در راستای رسیدگی به برخی از پروندههای ایراد ضرب و جرح عمدی منجر به شکستگی استخوان بینی، برخی مواقع مشاهده میشود همکاران محترم شعب دادسرا، در خصوص جنبه خصوصی اتهام (دیه) قرار جلب به دادرسی و در خصوص جنبه عمومی اتهام (ماده 614 قانون تعزیرات و مجازاتهای بازدارنده مصوب 1375) با استدلال فقدان ادله و عدم اخلال در نظم عمومی، قرار منع تعقیب صادر مینمایند. با عنایت به اینکه عمل واحد متهم موضوع رسیدگی و اظهار نظر دادسرا میباشد، آیا صدور دو قرار نهایی در خصوص یک اتهام، مبنای قانونی دارد؟
پاسخ:
اولاً، چنانچه موضوع اتهام مطروحه، ارتکاب رفتار واحد از سوی متهم باشد، تنها یک قرار نهایی باید در خصوص رفتار مزبور، صادر شود و صدور قرارهای نهایی متعدد (نظیر قرار جلب به دادرسی و منع تعقیب نسبت به همان رفتار) فاقد وجاهت قانونی است؛ بنابراین، دادسرا نمیتواند در فرض مطروحه دو قرار نهایی صادر کند و در صورت احراز وقوع بزه نسبت به رفتار مجرمانه مطروحه، تنها باید قرار جلب به دادرسی صادر شود و صدور قرار منع تعقیب، صحیح نیست.
ثانیاً، تشخیص این که اقدام متهم موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم تجری مرتکب یا دیگران است، با دادگاه رسیدگیکننده به موضوع است و دادسرا در این خصوص مداخلهای ندارد؛ بنابراین، چنانچه دادگاه تشخیص دهد که مورد از مصادیق ماده 614 قانون مجازات اسلامی 1375 است، نسبت به صدور حکم مقتضی اقدام میکند.
1401/03/23 7/1401/201 شماره پرونده: 201-1/9-1401 ح
استعلام:
در خصوص اینکه ماده 19 قانون حمایت خانواده مصوب1353/11/15 و تبصره ذیل آن صراحتاً یا بصورت ضمنی نسخ گردیده یا خیر اظهارنظر فرمایید و چنانچه ماده موصوف نسخ گردیده باشد مستند قانونی آن نیز تصریح گردد توضیحا بعرض آن مقام میرساند که برخی از شعب دادگاههای خانواده این شهرستان و دیگر شهرستانها در تصمیمات و آراء قضایی خود کماکان به آن ماده و تبصره آن استناد مینمایند و برخی از شعب دادگاههای بدوی و محاکم تجدیدنظر استان عقیده برنسخ ماده مذکور دارند، و لیکن شعب یاد شده هیچگونه مستند قانونی بر نسخ آن در تصمیمات خود تصریح نمینمایند.
پاسخ:
1 و 2- ماده 19 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 در مقام احصای آرای قطعی در امور خانواده بوده که در بندهای 2، 3 و 4 آن آراء راجع به تعیین نفقه ایام عده و هزینه نگهداری اطفال، حضانت اطفال و حق ملاقات با اطفال را قطعی اعلام نموده است و در تبصره این ماده، در خصوص 3 بند، امکان تجدید نظر دادگاه در تصمیم قبلی خود را پیشبینی کرده است. در شرایط فعلی، دعاوی موضوع بندهای یاد شده مستند به بند »ب« ماده 331 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 و به لحاظ غیرمالی بودن، قطعی نیست و ماده مذکور منسوخ است. همچنان که در ماده 34 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 در مقام بیان مهلت اعتبار گواهی عدم امکان سازش، به مهلت سه ماه پس از تاریخ ابلاغ رأی قطعی یا قطعی شدن رأی تصریح دارد که بر قابل اعتراض بودن گواهی یادشده دلالت دارد. همچنین تبصره این ماده که مبتنی بر قطعیت آراء موضوع بندهای یادشده است، فلسفه وجودی خود را از دست داده است. با وجود این، ماهیت حقوقی آراء راجع به نفقه، حضانت وملاقات اطفال، به گونهای است که هیچگاه مشمول اعتبار امر قضاوتشده نمیشود و به علت حدوث شرایط جدید،امکان اتخاذ تصمیم جدید پس از طرح دعوای مربوط از سوی ذینفع وجود دارد که در این صورت باید دعوای طرح شده به یکی از شعب دادگاه خانواده ارجاع شود؛ بنابراین، گرچه شعبهای که قبلاً در این خصوص اتخاذ تصمیم کرده است، به لحاظ اشراف بر موضوع در اولویت میباشد، اما ارجاع آن به این شعبه الزامی نیست.
1401/03/25 7/1401/196شماره پرونده: 196-168-1401 ک
استعلام:
با عنایت به اینکه وفق ماده 427 قانون آیین دادرسی کیفری اصل بر قابل تجدیدنظر بودن آراء محاکم کیفری اعم از حکم و قرار بر مبنای اصل دو درجهای بودن رسیدگیها میباشد؛ مگر آنکه قطعیت آراء در قانون تصریح شده باشد و تبصره 2 ماده صدرالذکر هم در مقام احصاء آراء قابل تجدیدنظر نبوده، چون به حکایت بند الف و ب ماده 427 قانون آیین دادرسی کیفری آراء قطعی احصاء شدهاند و تبصره ماده نمیتواند در تضاد با همان ماده باشد و نظر به اینکه قطعیت آراء ثانویه نیز حکایت مواد 442 و 483 این قانون تصریح گردیده است که حکایت از اصل قابل تجدید نظر بودن آراء ثانویه محاکم کیفری است از لذا از آنجا که در قانون آیین دادرسی کیفری تصریح به قطعیت قرار عدم صلاحیت کیفری با قاضی واحد وجود ندارد و از طرفی هم قانونگذار در بیان قواعد اختصاصی دادگاهها با تعدد قاضی وفق ماده 390 این قانون قرار عدم صلاحیت را قابل اعتراض ولی محدود به دادستان نموده است و همچنین نظر به اینکه وفق رای وحدت رویه شماره 640 دیوان عالی کشور قطعیت آراء نیاز به ذکر و تصریح آن در قانون است آراء قابل اضرار به غیر را (که قرار عدم صلاحیت دادگاههای کیفری هم قابل اضرار به غیر است) قابل اعتراض و تجدید نظر خواهی دانسته است اعلام فرمایید که آیا قرار عدم صلاحیت محاکم کیفری با قاضی واحد؛ قابل تجدید نظر خواهی است؟و در صورت قابل تجدیدنظر بودن قرار عدم صلاحیت فوق ؛اشخاصی که حق تجدیدنظرخواهی دارند محدود به دادستان میباشد یا طبق عمومات مشمول ماده 433 این قانون می گردد؟
پاسخ:
1- نظر به این که قانونگذار در ماده 390 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 صرفاً در مقام بیان قابلاعتراض بودن قرار عدم صلاحیت صادره از دادگاه کیفری یک میباشد و عبارت ذیل این ماده مبنی بر اعادهپرونده (جهت رسیدگی) به دادگاه کیفری یک، صریح در این است که اعتراض پیشبینی شده در این ماده منحصراًدر خصوص دادگاه کیفری یک است؛ بنابراین و مستفاد از تبصره 2 ماده 427 قانون یادشده قرار عدم صلاحیت صادره از دادگاه کیفری دو، موضوع بند »الف« ماده 340 قانون یادشده، قابل تجدید نظرخواهی نبوده و تابع مقررات مربوط به حل اختلاف در صلاحیت میباشد.
2- با توجه به پاسخ مذکور در بند 1، پاسخ به این پرسش منتفی است.
1401/03/09 7/1401/195 195-25-1401 ک
استعلام:
در موضوع اعطای مرخصی با محکومان در ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفری اگر محکومان ضوابط و مقررات زندان را رعایت و در برنامههای اصلاحی و تقویتی شرکت و امتیازات لازم را اخذ ویتامین مناسب نیز معرفی نمایند آیا مرخصی در این صورت حق محکوم است یا امتیاز است اگر محکوم تامین مناسب برای استفاده از مرخصی نسپارد یا از توی آن عاجز باشد با فرض حق برخورداری از مرخصی آیا میشود میزان مرخصی های استفاده نشد را مثلاً تحت عنوان مرخصی متصل به آزادی از میزان محکومیت کسر نمود.
پاسخ:
1- مقنن در ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و تبصرههای آن، با اهداف خاصی برای زندانیان مرخصی پیشبینی کرده است؛ به عنوان مثال، مرخصی موضوع صدر ماده 520 قانون یادشده به منظور ترغیب زندانیان در »رعایت ضوابط و مقررات زندان و مشارکت در برنامههای اصلاحی و تربیتی و کسب امتیازات لازم« و مرخصی موضوع تبصره 3 این ماده به منظور ترغیب آنان به »جلب رضایت شاکی خصوصی« پیشبینی شده است؛ بنابراین در صورتی که محکوم واجد شرایط مقرر قانونی باشد و آمادگی برای سپردن تأمین مناسب را نیز داشته باشد، محروم کردن وی از برخورداری از مرخصی برخلاف اهداف مقنن است و مقامات مربوط باید در حدود مقرر با مرخصی آنان موافقت کنند. صدر ماده 202 آییننامه سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتیمصوب 1400 مؤید این استنباط است.
2- مواد 200 و 202 آییننامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی اصلاحی 29/10/1400ریاست محترم قوه قضاییه با عنایت به ماده 194 این آییننامه همسو با ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفریمصوب 1392 میباشد و اساساً مربوط به مدت مرخصی و چگونگی اعطای آن نیست و در خصوص اعطای مرخصی و مدت آن، قاضی اجرای احکام باید مطابق ضوابط مربوطه (نظیر آنچه در مواد قانونی آیین دادرسی کیفری و از جمله ماده 520 این قانون و مواد 194، 195، 196، 197 و 198 آییننامه پیشگفته که عیناً مبتنی بر ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفری آمده است) رفتار کند.
برابر ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و ماده 194 آییننامه پیشگفته، محکومان میتوانند به شرط رعایت ضوابط و مقررات زندان و مشارکت در برنامه های اصلاحی و تربیتی و کسب امتیازات لازم پس از سپردن تأمین مناسب، ماهانه حداکثر سه روز از مرخصی برخوردار شوند؛ بنابراین اعطای مرخصی به محکومان از یک سو مشروط به دارا بودن شرایط مقرر در این ماده و منوط به سپردن تأمین مناسب میباشد و از سوی دیگر مدت استفاده از مرخصی »حداکثر سه روز« در هر ماه است، نه »سه روز« در هر ماه؛ در نتیجه به تشخیص مقام اعطاکننده ممکن است کمتر از سه روز در هر ماه نیز باشد. با توجه به مراتب یادشده، گرچه از مواد موصوف استفاده نمیشود که هر زندانی سه روز در هر ماه مرخصی استحقاقی دارد و به طور خودکار ذخیره میشود، اما هرگاه شخصی در طول مدت سپری کردن محکومیت، نتواند از تمام یا بخشی از مرخصی که به تشخیص مقام اعطاکننده واجد شرایط استفاده از آن است؛ بهرهمند شود، اعطای مجموع آن در پایان این مدت با لحاظ مواد 200 و 202 آییننامه پیشگفته بلامانع است. شایان ذکر است اعطای مرخصی در هر صورت نمیتواند بیشتر از حداکثر مقرر در ماده 520 قانون آیین دادرسی کیفری و ماده 194 آییننامه یادشده باشد و در خصوص تمامی جرایم،چنانچه مجموع مرخصی استحقاقی زندانی به میزان مقرر در استعلام باشد، اعطای آن در قالب مرخصی منتهی به آزادی بلامانع است و نوع جرم (محکومیت) از این حیث تأثیری ندارد.
1401/03/29 7/1401/194 194-1/9-1401 ح
استعلام:
1- چنانچه زوج بدون رضایت زوجه مبادرت به عقد ازدواج دوم نماید و زوجه دوم ضمن تقدیم دادخواست به طرفیت زوج و همسر اول، صدور حکم به اثبات زوجیت و ثبت واقعه ازدواج را درخواست کند، آیا با وجود حکم مقرر در ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب 1353، این دعوا قابل پذیرش است؟
2- آیا ماده 20 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 که ثبت واقعه ازدواج دائمی را الزامی میداند با ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 در تعارض است؟
3- چنانچه در مقام رسیدگی به دعوا زوجه اول در دادگاه حاضر نشود و یا به رغم حضور، اجازه ازدواج مجدد ندهد، تکلیف چیست؟
4- چنانچه به رغم حکم قطعی مبنی بر زوجیت و ثبت واقعه ازدواج، دفتر رسمی ازدواج و طلاق از دفتر رسمی ازدواج و طلاق ثبت این ازدواج کند، به سبب نداشتن اذن همسر اول در ازدواج مجدد و فقدان رضایت وی خودداری کند، تکلیف چیست؟
5- آیا باید همسر اول طرف دعوای صدرالذکر قرار گیرد؟
پاسخ:
1 تا 5- از آنجا که وفق ماده 20 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 ثبت نکاح دائم در هر حال الزامی است وبا لحاظ تبصره ماده 29 آییننامه اجرایی این قانون مصوب 27/11/1393 ریاست محترم قوه قضاییه، در فرضسؤال که زوج بدون رضایت رسمی همسر اول و یا بدون اذن دادگاه مبادرت به ازدواج مجدد کرده است؛ دعوایاثبات زوجیت و ثبت این نکاح قابل استماع است؛ بدون آنکه نیازی باشد که زوجه قبلی به عنوان خوانده طرفدعوا قرار گیرد؛ اما چنانچه ایشان به عنوان خوانده دعوا قرار گیرد عدم حضور وی در جلسه دادرسی و یا عدماجازه وی به ازدواج مجدد مؤثر در مقام نیست؛ همچنان که عدم رعایت حکم مقرر در ماده 16 قانون حمایتخانواده مصوب 1353 از حیث مراجعه به دادگاه جهت تحصیل اذن به ازدواج مجدد، مانع از استماع دعوای اثباتزوجیت و الزام زوج به ثبت واقعه نکاح نیست و ضمانت اجرای کیفری مندرج در ماده 49 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 نیز مانع حکم به ثبت چنین نکاحی نیست؛ بر این اساس دفتر رسمی طلاق نیز ملزم است بر اساس رأی قطعی صادره از مرجع قضایی مبادرت به ثبت ازدواج دوم نماید و نمیتواند به استناد فقدان رضایت همسر اول در ازدواج و یا عدم تحصیل اذن در ازدواج مجدد، از ثبت ازدواج مجدد استنکاف ورزد؛ اما در اجرای ماده 72 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و با توجه به غیر قابل گذشت بودن جرم موضوع ماده 49 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، دادگاه خانواده که به دعوای اثبات زوجیت و ثبت نکاح دوم رسیدگی میکند،مکلف است مراتب وقوع جرم موضوع ماده اخیرالذکر (در فرض سؤال ازدواج دائم بدون ثبت رسمی آن) را به دادستان اطلاع دهد.
1401/03/16 7/1401/193 193-127-1401 ح
استعلام:
وفق اطلاق ماده 259 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، چنانچه قرار کارشناسی به نظر دادگاه باشد، در مرحله بدوی خواهان و در مرحله تجدید نظر تجدید نظرخواه موظف به پرداخت هزینه کارشناسی میباشد؛ حال چنانچه صدور قرار کارشناسی به نظر دادگاه در راستای دفاعیات خوانده در مرحله بدوی یا تجدید نظرخوانده در مرحله تجدید نظر باشد؛ بدون آنکه صراحتًاً درخواست کارشناسی نمایند، آیا همچنان خواهان و تجدید نظرخواه موظف به پرداخت هزینه کارشناسی هستند یا آنکه اطلاق ماده 259 یادشده منصرف به موردی است که جهت اثبات ادعای خواهان یا تجدید نظرخواه، قرار کارشناسی به تشخیص دادگاه صادر شده است و چنانچه دادگاه در راستای ادعای خوانده یا تجدید نظرخوانده و بدون درخواست صریح ایشان برای کارشناسی، مبادرت به صدور قرار کارشناسی نماید، پرداخت هزینه بر عهده خوانده یا تجدید نظرخوانده خواهد بود؟
پاسخ:
ارجاع امر به کارشناس از طرف دادگاه میتواند به دو اعتبار توجیه شود؛ نخست، از این حیث که استفاده از نظر کارشناس به عنوان دلیل از سوی اصحاب پرونده تقاضا شود و دادگاه رسیدگی به این دلیل را در رأی خود ونتیجه رسیدگی مؤثر تشخیص دهد و دیگر آنکه، دادگاه موضوع را به گونهای تشخیص دهد که به لحاظ فنی وتخصصی بودن امر، بدون جلب نظر کارشناس اتخاذ تصمیم درست و احقاق حق میسر نباشد. در فرض اخیر اینکهچه امری دادگاه را به چنین استنباطی رهنمون ساخته است، مؤثر در مقام نیست؛ بنابراین، توضیحات و اظهاراتاصحاب دعوا بی آنکه ارجاع امر به کارشناس را درخواست کنند، میتواند جنبه فنی و تخصصی بودن موضوعرا برای دادگاه آشکار سازد و دادگاه با لحاظ فنی بودن موضوع ناگریز از ارجاع آن به کارشناس باشد. تشخیص این موارد با لحاظ اوضاع و احوال بر عهده قاضی رسیدگیکننده است. بدیهی است با توجه به ماده 259 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، چنانچه انجام کارشناسی به تقاضای متقاضی (خواهان یا خوانده) به عنوان دلیل اثبات یا رد ادعا باشد، بر عهده متقاضی و چنانچه به نظر دادگاه (به لحاظ فنی و تخصصی بودن موضوع) باشد، در مرحله بدوی با خواهان و در مرحله تجدید نظر بر عهده تجدید نظرخواه خواهد بود.
1401/03/24 7/1401/189 شماره پرونده: 189-186/1-1401 ک
استعلام:
در خصوص محکومی که در حال تحمل حبس تحت سامانه نظارت الکترونیک (پابند الکترونیک) میباشد و از حوزه و محدوده مشخص شده در رای دادگاه خارج شود آیا مشمول تبصره ماده 547 قانون مجازات اسلامی کتاب پنجم (غیبت زندانی) میگردد یا خیر؟
در صورت منفی بودن جواب، چه ضمانت اجرایی برای این تخلف وجود دارد؟
پاسخ:
1- ماده 547 قانون مجازات اسلامی 1375، ناظر به فرار زندانی از زندان یا بازداشتگاه است و تبصره آن نیز ناظر به زندانیانی است که طبق مقررات آییننامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب 1400 به مرخصی رفتهاند که در صورت عدم مراجعت به موقع زندانی بدون عذر موجه فراری محسوب و قابل تعقیب و مجازات طبق ماده یادشده است و با عنایت به تعاریف زندانی، زندان و بازداشتگاه طبق بندهای 1، 2 و 3 ماده 1 آییننامه اجرایی یادشده، فرض سؤال مشمول ماده 547 قانون پیشگفته و تبصره ذیل آن نیست.
2- به تصریح ماده 24 آییننامه اجرایی مراقبتهای الکترونیکی مصوب 1397 »واحدهای نظارت الکترونیکی« به صورت شبانهروزی محکوم به حبس که طبق تصمیم دادگاه بر اساس مقررات ماده 62 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و نیز تبصره 2 الحاقی سال 1399 به این ماده یا بر اساس ماده 553 قانون آیین دادرسی کیفریمصوب 1392 تحت نظارت سامانههای الکترونیکی قرار میگیرد را از طریق سامانه سما تحت نظارت قرارمیدهند و چنانچه برخلاف مقررات یا تعهدات اخذشده رفتار کند، مراتب توسط مأمور ناظر جهت اتخاذ تصمیممقتضی حسب مورد به شورای انضباطی زندان یا مقام قضایی ذیربط گزارش میشود؛ و در فرض سؤال که مراتب تخطی محکوم یعنی خروج وی از محدوده مراقبتی به دادگاه اعلام شده است، با توجه به عدم پیشبینی ضمانت اجرای خاص در قانون و آییننامه اجرایی مراقبتهای الکترونیکی مصوب 1397، چنانچه دادگاه خروج محکوم از محدوده مراقبتی را خارج از شمول ماده 25 این آییننامه تشخیص دهد، با لغو تصمیم قبلی خود مبنی بر تحت نظارت قرار دادن محکوم به حبس در سامانههای الکترونیکی، دستور اجرای محکومیت حبس در زندان را صادر میکند.
1401/03/09 7/1401/187 شماره پرونده: 187-186/1-1401 ک
استعلام:
مطابق تبصره 1 ماده 617 قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات »حمل قمه، شمشیر، قداره و پنجه بوکس در صورتی که صرفاً به منظور درگیری فیزیکی و ضرب و جرح انجام شود جرم محسوب و مرتکب به حداقل مجازات مقرر در این ماده محکوم میگردد…«
حال سوال اینجاست که آیا ابزار مورد اشاره در این ماده حصری است یا خیر؟ و آیا شامل مواردی مثل چاقو و نیمچه و غیره میشود یا خیر؟
اگر شامل این ماده نمیشود، آیا طبق ماده 664 قانون مجازات اسلامی بخش تعزیرات و به عنوان ساخت و تهیه وسیله ارتکاب جرم، قابلیت مجازات وجود دارد یا خیر؟
پاسخ:
1- با عنایت به »حصری بودن« مصادیق تبصره یک الحاقی به ماده 617 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات مصوب ۱۳۷۵) و اصول منع توسل به قیاس در امور ماهوی کیفری و ضرورت تفسیر مضیق قوانین ماهوی کیفری، حمل چاقو (که از جمله ابزاری است که استعمال مشترک دارد) از قلمروی تبصره یک الحاقی به ماده پیشگفته خارج است.
2- مقصود از هر نوع وسیله برای ارتکاب جرم موضوع ماده 664 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) 1375، اولاً،مطلق وسیله است. ثانیاً، سازنده یا تهیه کننده آن را عالماً و عامداً برای جرم خاصی ساخته یا تهیه کرده باشد که مرجع قضایی رسیدگیکننده با توجه به اوضاع و احوال حاکم در پرونده با تطبیق اعمال ارتکابی با مواد قانونی نسبت به صدور حکم مقتضی اقدام میکند. ثالثاً، مطابق ماده 617 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) 1375 صرف حمل چاقو جرم نبوده و در صورتی که توأم با تظاهر یا قدرت نمایی باشد یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یااخاذی یا تهدید قرار دهد، یا با کسی گلاویز شود جرم است.
1401/03/16 7/1401/186شماره پرونده: 186-127-1401ح
استعلام:
در برخی از دعاوی مطروحه در دادگاههای عمومی حقوقی، مرجع بدوی با ورود در ماهیت دعوا و بررسیهای لازم ضمن طرح استدلال مورد نظر خود مبادرت به صدور حکم در رابطه با دعاوی مطروحه میکند؛ اما در مواردی دادگاه تجدیدنظر بدون در نظر گرفتن استدلال ماهوی دادگاه بدوی، حکم صادره توسط مرجع بدوی را قرار رد دعوای خواهان تلقی و با نقض آن پرونده را جهت رسیدگی ماهیتی به دادگاه بدوی ارسال میکند؛ این امر با توجه به یک مرتبه اظهارنظر ماهیتی در مرحله بدوی، دادگاه بدوی را با مشکلات جدی مواجه میکند؛ لذا خواهشمند است با توجه به مراتب یاد شده، در خصوص پرسشهای زیر اعلام نظر فرمایید.
1- آیا دادگاه تجدید نظر میتواند حکم صادره توسط مرجع بدوی را قرار رد دعوای خواهان تلقی کند؟
2- با توجه به اظهارنظر سابق دادگاه بدوی در ماهیت دعوا، آیا این دادگاه تکلیفی جهت رسیدگی مجدد در ماهیت دعوا دارد؟
پاسخ:
1- مواردی که دادگاه تجدید نظر میتواند حکم دادگاه بدوی را قرار تلقی و پس از نقض پرونده را نزد دادگاه بدوی صادرکننده رأی جهت رسیدگی ماهوی ارسال کند، در قانون احصاء نشده و به تشخیص دادگاه تجدید نظر بستگی دارد و علیالاصول در مواردی که رأی دادگاه بدوی در ماهیت موضوع نباشد و دادگاه بدوی بدون ورود به ماهیت دعوی در قالب حکم مبادرت به صدور رأی کرده باشد، دادگاه تجدید نظر میتواند حکم دادگاه بدوی را قرار تلقی کند؛ تشخیص این امر بر عهده دادگاه تجدید نظر است.
2- در مواردیکه دادگاه تجدید نظر رأی دادگاه بدوی را قرار تلقی و پس از نقض، پرونده را جهت رسیدگیماهوی به دادگاه بدوی ارسال میکند، با توجه به ماده 253 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب درامور مدنی مصوب 1379 و بند »ب« ماده 450 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، دادگاه بدوی مکلف به تبعیت از نظر دادگاه تجدید نظر است و اقتضای تبعیت از مرجع عالی در فرض سؤال، پذیرش عدم اظهارنظر در ماهیت دعوا و به تبع آن، خروج موضوع از شمول احکام مقرر برای رد دادرس و ضمانت اجرای مقرر برای آن، یعنی صدور قرار امتناع از رسیدگی بوده و دادرس دادگاه بدوی ناگزیر از رسیدگی خواهد بود.
1401/03/30 7/1401/185 شماره پرونده: 185-2/28-1401 ح
استعلام:
در وجه التزامهای تعیینشده در قراردادهای تسهیلات بانکی، در واقع خسارت قراردادی است که جایگزین خسارت تأخیر تأدیه موضوع ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 شده است؛ آیا در خصوص وجه التزامهای یادشده با صدور حکم اعسار و تقسیط، محکومعلیه از پرداخت آن معاف میشود؟ در صورت منفی بودن پاسخ، در صورت پرداخت قسمتی از محکومبه، با توجه به اینکه وجه التزام تعیینی برای کل محکومبه در نظر گرفته شده و در حال حاضر قسمتی از آن پرداخت شده است، نحوه محاسبه پرداخت وجه التزام چگونه است؟
پاسخ:
اولاً، توافق بر جریمه به عنوان وجه التزام یا خسارت تأخیر تأدیه دین، فقط در چارچوب مقررات قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب 1362 با اصلاحات بعدی، برای وجوه و تسهیلات اعطایی بانکها پیشبینی شده است؛ اما در تمام دعاوی که موضوع آن، دین و از نوع وجه رایج است، مطالبه و پرداخت خسارت تأخیر تأدیه بر اساس ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 انجام میشود.
ثانیاً، مستفاد از ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 آن است که الزام مدیون به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه فرع بر آن است که وی بهرغم تمکن مالی از پرداخت دین امتناع کند؛ از سوی دیگر صدور حکم مبنی بر اعسار کلی و یا تقسیط دین از سوی دادگاه دلالت بر آن دارد که عدم پرداخت دین از طرف مدیون به علت عدم تمکن بوده و وی مستنکف از پرداخت تلقی نمیشود؛ بنابراین، در صورت صدور حکم مبنی بر اعسار مطلق مدیون و یا صدور حکم به تقسیط دین نسبت به میزانیکه دادگاه با احراز عدم تمکن مدیون حکم بر تقسیط آن صادر میکند، از زمان صدور حکم بدوی بر اعسار، خسارت تأخیرتأدیه تعلق نمیگیرد. اضافه میشود در فرضی که محکومعلیه در پرداخت اقساط تعیینشده و یا مبلغی که دادگاهتمکن مالی محکومعلیه نسبت به پرداخت دفعی آن را احراز کرده است (پیشپرداخت) تأخیر کند، ماده 522 یادشده قابل اعمال به نظر میرسد.
ثالثاً، قانون عملیات بانکی بدون ربا مصوب 1362 با اصلاحات بعدی؛ از جمله تبصره 2 ذیل ماده 15 این قانون (اصلاحی 1376) صراحتی بر جواز اخذ خسارت تأخیر تأدیه قراردادی از تاریخ صدور حکم اعسار یا تقسیط ندارد؛ بنا به مراتب فوقالذکر و با در نظر گرفتن ملاک ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 و اطلاق این ماده، مطالبه و محاسبه خسارت تأخیر تأدیه تسهیلات بانکی اعطایی از تاریخ صدور حکم بدوی بر اعسار یا تقسیط دین نسبت به میزانی که دادگاه با احراز عدم تمکن مدیون، حکم بر تقسیط آن صادر میکند، وجاهت قانونی ندارد.
1401/03/09 401/1181/7شماره پرونده: 181-168-1401 ک
استعلام:
نظر به اینکه به موجب ماده 40 قانون تقویت و توسعه نظام استاندارد مصوب 11/1396/7 موارد زیر جرم محسوب می شود و مرتکبان به مجازاتهای تعیین شده با حکم دادگاه محکوم میشوند (استفاده از ظروف و وسایل بسته بندی دارای علامت استاندارد برای بسته بندی، عرضه و فروش فرآوردههای غیر استاندارد حبس درجه 5 یا جزای نقدی درجه 2 و یا هر دو مجازات) با در نظر گرفتن رای وحدت رویه 744 مورخ 19/1394/8 رسیدگی به این جرم در صلاحیت دادگاه کیفری دو میباشد یا کیفری یک میباشد.
پاسخ:
مستفاد از مواد 302، 304، 315، 427 و 428 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، معیار و ملاک تشخیص و تعیین دادگاه صالح در رسیدگی به جرایم،»درجه مجازات جرم« است که بر اساس شاخصهای ماده 19 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصرههای آن مشخص میشود و در مواردی که جرم واحد قانوناً دارای مجازاتهای متعدد تخییری است، برای تشخیص درجه مجازات آن جرم باید هر یک از مجازاتهای قانونی با توجه به شاخصهای مقرر در ماده 19 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصرههای آن و لحاظ رأی وحدت رویه شماره 744 مورخ 8/1394/19 مستقل از سایر مجازاتها درجهبندی شود؛ آنگاه بالاترین درجه مجازات،ملاک تعیین و تشخیص دادگاه صالح برای رسیدگی به موضوع است. در فرض سؤال که به جرم موضوع بند 4 ماده 40 قانون تقویت و توسعه نظام استاندارد اشاره شده است و جرم مذکور دارای سه مجازات تخییری است و برای تشخیص درجه مجازات جرم مذکور، درجه سه مجازات تخییری با هم مقایسه میشود و بالاترین درجه مجازات که همان جزای نقدی درجه دو است، ملاک تعیین دادگاه صالح خواهد بود؛ بنابراین مطابق بند »ث« ماده
302 قانون صدرالذکر، رسیدگی به این جرم در صلاحیت دادگاه کیفری یک میباشد.
1401/03/29 7/1401/179 شماره پرونده: 179-192-1401 ع
استعلام:
با عنایت به اینکه رسیدگی به تخلفات ساخت و ساز غیرمجاز در محدوده قانونی و حریم شهر در اختیار و وظایف کمیسیون موضوع ماده صد قانون شهرداری مصوب 1334 با اصلاحات و الحاقات بعدی است و در حریم شهر و طرحهای هادی و تفصیلی عنوان فاقد کاربری قید شده است، آیا در صورت تخلف ساخت و ساز غیرمجاز در حریم شهر دادگستری میتواند بر اساس شکواییه جهاد کشاورزی، به استناد قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 1374 با اصلاحات و الحاقات بعدی رأی بر قلع و قمع صادر کند؟
پاسخ:
اولاً، با توجه به ماده یک قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 1374 با اصلاحات بعدی، چنانچه اراضی زراعی و باغهای مورد نظر ماده یک این قانون در حریم شهر قرار گرفته باشند، هرگونه تغییر کاربری آنها مستلزم اخذ مجوز از کمیسیون مقرر در تبصره یک اصلاحی ماده یک این قانون است و از طرفی مطابق قسمت اخیر ماده 2 قانون تعاریف محدوده و حریم شهر و روستا و شهرک و نحوه تعیین آنها مصوب 1384، هرگونه ساخت و ساز غیر مجاز (بدون اخذ پروانه ساخت در حریم)، تخلف محسوب و به تخلفات مذکور در کمیسیون ماده 100 قانون شهرداری مصوب 1334 با اصلاحات و الحاقات بعدی و تبصرههای آن رسیدگی میشود. از توجه به مقررات این دو قانون، این نتیجه حاصل میشود که مالکان اراضی و باغهای داخل حریم شهرها، چنانچه بخواهند در ملک خود تغییر کاربری بدهند و از جمله احداث بنا کنند، باید قبلاً از کمیسیون موضوع تبصره یک اصلاحی قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 1374 با اصلاحات بعدی، مجوز تغییرکاربری را اخذ نمایند و سپس با مراجعه به شهرداری برای احداث بنای مورد نظر خود پروانه ساختمانی کسب کنند؛ مگر اینکه اراضی زراعی و باغها بر اساس طرح مصوب شورای عالی شهرسازی و معماری ایران به باغ شهر یا منطقه گردشگری و… تغییر کرده باشد که در این صورت، صدور پروانه برای طرح جدید، مربوط به شهرداری بوده و نیاز به اخذ مجوز از کمیسیون تبصره یک اصلاحی ماده یک قانون مورد اشاره نیست.
ثانیاً، وظیفه قانونی کمیسیون موضوع ماده 100 قانون شهرداریها مصوب 1334 با اصلاحات و الحاقات بعدی،رسیدگی به تخلفات ساختمانی نظیر اقدام عمرانی و احداث بنا بدون مجوز قانونی است و این امر متفاوت از جرایم و تخلفاتی نظیر تغییر کاربری غیر مجاز در اراضی و باغها واقع در حریم شهرها و خارج از محدوده قانونی و یا تجاوز به حریم راهها و راهآهن و نظایر آنها است که رسیدگی به آن در صلاحیت مراجع قضایی و دیگر دستگاههای ذیربط است.
بنا به مراتب فوق در فرض سؤال مرجع قضایی برای رسیدگی و اتخاذ تصمیم در خصوص تغییر کاربری غیرمجاز برابر مقررات مربوط از جمله ماده 3 قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 1374 با منع قانونی مواجه نمیباشد.
1401/03/21 7/1401/178 شماره پرونده: 178-26-1401 ح
استعلام:
با توجه به طرح درخواستهای متعدد از سوی زندانیان و محکومان مالی مبنی بر عدم تعلق خسارت تأخیر تأدیه در فرض صدور حکم به اعسار از پرداخت یکجای محکومبه و تقسیط آن، خواهشمند است در این خصوص اعلام نظر فرمایید.
پاسخ:
اولاً، مستفاد از ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 آن است که الزام مدیون به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه فرع بر آن است که وی بهرغم تمکن مالی از پرداخت دین امتناع کند؛ از سوی دیگر صدور حکم مبنی بر اعسار کلی و یا تقسیط دین از سوی دادگاه دلالت بر آن دارد که عدم پرداخت دین از طرف مدیون به علت عدم تمکن بوده و وی مستنکف از پرداخت تلقی نمیشود؛ بنابراین، در صورت صدور حکم مبنی بر اعسار مطلق مدیون و یا صدور حکم به تقسیط دین نسبت به میزانی که دادگاه با احراز عدم تمکن مدیون حکم بر تقسیط آن صادر میکند، خسارت تأخیر تأدیه تعلق نمیگیرد. توضیح آنکه،چنانچه محکومعلیه در پرداخت اقساط تعیینشده و یا مبلغی که دادگاه تمکن مالی محکومعلیه نسبت به پرداخت دفعی آن را احراز کرده است (پیشپرداخت) تأخیر کند، ماده 522 یادشده قابل اعمال به نظر میرسد.
ثانیاً، خسارت تأخیر تأدیه وجه چک، مشمول قانون خاص است و قیود ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 را ندارد؛ بنابراین، به صرف صدور حکم اعسار یا تقسیط،محکومعلیه از پرداخت خسارت تأخیر تأدیه معاف نمیشود و در موارد تقسیط، تا زمان پرداخت هر قسط خسارت تأخیر آن قسط نیز محاسبه میشود.
1401/03/25 7/1401/177 شماره پرونده: 177-98-1401 ح
استعلام:
در مواردی وکلای خواهان در دعاوی مالی دادخواست خود را حسب ضرورتی که خود تشخیص میدهند، مسترد میکنند،صدور گواهی ابطال تمبر مازاد جهت استفاده در دعاوی جدید را درخواست میکنند؛ با عنایت به اینکه قرار صادره به سبب درخواست یا اقدام خود آنها بوده است و دادگاه رأساً قرارهای اعلامی در تعرفه را صادر کرده است، خواهشمند است اعلام فرمایید آیا تمبر مالیاتی ابطالی متعاقب استرداد دعوا در دعاوی جدید مطروحه از ناحیه وکلای یادشده قابل محاسبه است؟
پاسخ:
اولاً، صدور گواهی ابطال تمبر مازاد از سوی دفتر شعبه رسیدگیکننده و استفاده از این گواهی به میزان مبلغ مندرج در آن در پروندههای دیگر به عنوان تمبر مالیاتی ابطالشده، مستند به ماده 31 آییننامه تعرفه حقالوکاله، حقالمشاوره و هزینه سفر وکلای دادگستری مصوب 28/12/1398 ریاست محترم قوه قضاییه است؛ هرچند در فرض سؤال صدور قرار ابطال دادخواست در نتیجه استرداد دادخواست از سوی وکیل بوده است، صدور گواهی یادشده با منعی مواجه نیست.
ثانیاً، مقصود از عبارت »پرونده به نحوی مختومه شود که متناسب با تمبر ابطالشده مستحق دریافت حقالوکاله نگردد« در ماده 31 آییننامه یادشده آن است که پرونده با تصمیم شکلی موضوع بندهای »الف«، »ب«، »پ«، »ت« و »ث« ماده 12 این آییننامه مختومه شود و شامل احکامی که کمتر از میزان خواسته صادر شده یا حکم بر بطلان دعوی یا بیحقی خواهان صادر شده است، نمیشود.
ثالثاً، در موارد مشمول ماده 31 آییننامه یادشده، در محاسبه میزان تمبر ابطال شده، باید میزان سهم صندوق حمایت وکلا و سهم کانون وکلای دادگستری که توسط وکیل پرداخت شده است، لحاظ شود.
7/1401/172 172-186/1-1401 ک
استعلام:
1) آیا تخفیف موضوع ماده 483 آیین دادرسی کیفری بر اساس ماده 37 اصلاحی قانون مجازات اسلامی میباشد؟
2) آیا دادگاه میتواند در مقام اعمال ماده 483 آیین دادرسی کیفری،مجازات را تعلیق نماید و یا سایر نهادهای ارفاقی را اعمال نماید؟
پاسخ:
1- منظور از عبارت »در حدود قانون تخفیف دهد« مندرج در ماده 483 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ آن است که تخفیف مجازات جرم مورد نظر در حدود تخفیف پیشبینی شده در قانون و با رعایت ممنوعیتهای مربوط به تخفیف مجازات، انجام گیرد.
2- الف- مقررات ماده 483 قانون آیین دادرسی کیفری، منصرف از مقررات مربوط به تعلیق اجرای مجازات موضوع ماده 46 به بعد قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 است که دارای احکام و شرایط خاص است. ارفاقی بودن مقررات مربوط به تخفیف و تعلیق اجرای مجازات به معنای یکی دانستن آنها نمیباشد؛ کما اینکه این دو مبحث در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 تحت دو فصل متفاوت قرار گرفتهاند. با این حال، به نظر میرسد که با توجه به عبارت »دادگاه صادرکننده حکم« در ماده 46 قانون اخیرالذکر و با لحاظ اینکه حکم صادره با اعمال ماده 483 نیز قطعی است و با توجه به اینکه امکان تعلیق اجرای مجازات تحت شرایطی در ماده 46 در حین اجرای مجازات (پس از اجرای یک سوم آن) امکانپذیر است، میتوان نتیجه گرفت که تعلیق اجرای مجازات تخفیفیافته همزمان با اعمال ماده صدرالذکر، فاقد منع قانونی است. مضافاً به اینکه تفسیر قوانین جزایی به نفع متهم امکان اتخاذ چنین نظری را میسر میسازد.
ب- با توجه به اینکه »مجازاتهای جایگزین حبس« نوعی مجازات تعزیری میباشد و لذا اطلاق کلمه »تبدیل« در ماده 483 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و اصلاحات و الحاقات بعدی، شامل این مجازاتها نیز میگردد و منع قانونی در تبدیل مجازات تعزیری به مجازات جایگزین حبس در صورت وجود شرایط قانونی مذکور در فصل نهم قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 در صورتی که این مجازاتها مناسبتر به حال محکومعلیه باشد، مطابق ماده 483 قانون صدرالذکر وجود ندارد.
7/1401/169 169-186/1-1401 ک
استعلام:
چنانچه دادگاه کیفری دو برای بزه توهین به مامور دولت در حین انجام وظیفه موضوع ماده 609 قانون مجازات اسلامی جزای نقدی بدل از حبس وفق بند 2 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت تعیین نماید.
آیا خلاف مقررات قانونی عمل شده است. یا الزاما باید مجازات نقدی موضوع ماده 609 را لحاظ نماید؟
پاسخ:
اولاً، اظهارنظر راجع به صحت یا سقم آرای مراجع قضایی (در فرض استعلام دادگاههای کیفری) از حیطه وظایف این اداره کل خارج است.
ثانیاً، با عنایت به تبصره ماده 104 قانون مجازات اسلامی الحاقی 1399 مبنی بر تنصیف حداقل و حداکثر مجازاتهای حبس تعزیری درجه چهار تا هشت در قانون برای جرایم قابل گذشت میزان مجازات حبس بزه موضوع ماده 609 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات)،45 روز تا 3 ماه است که این مجازات از شمول بند 2 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین خارج است؛ لذا تعیین جزای نقدی بر اساس بند 2 ماده 3 قانون یادشده فاقد وجاهت قانونی است و چنانچه دادگاه بخواهد حکم به جزای نقدی صادر کند، میزان آن با لحاظ مبالغ تعدیلیافته موضوع تصویبنامه مورخ 25/12/1392 هیأت وزیران تعیین میشود.
1401/03/23 7/1401/168شماره پرونده: 168-54-1401 ک
استعلام:
با توجه به ماده 5 قانون اصلاح قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز مصوب 1401/01/20 که اشعار می دارد:
»ماده 5 بند»ش« ماده 1 قانون به شرح زیر اصلاح می گردد:
قاچاقچی حرفه ای: شخصی است که بیش از سه بار مرتکب قاچاق شود، اعم از اینکه در هر مرتبه تعقیب شده یا نشده باشد و ارزش کالا یا ارز قاچاق در هر مرتبه بیش از یکصد میلیون( 100/000/000)ریال باشد« مستدعی است در پاسخ اعلام فرمایید:نحوه احراز قاچاق تعقیب نشده به چه صورت میباشد؟
پاسخ:
صرف نظر از آنکه در جریان تحقیقات مقدماتی یا دادرسی ممکن است متهم به ارتکاب جرم قاچاق سابق بر جرم اخیر کشف شده اقرار کند؛ کیفیت احراز و اثبات قاچاق تعقیب نشده موضوع بند »ش« قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز اصلاحی 1400، امری موضوعی و مصداقی است که احراز و اثبات آن با توجه به محتوای پرونده و تحقیقات معموله تابع عمومات ناظر به ادله اثبات در امور کیفری است.
7/1401/166 166-186/1-1401 ک
استعلام:
همانطور که مستحضر می باشید یکی از شرایط بهره مندی از پابند الکترونیک جبران ضرر و زیان ناشی از جرم میباشد.با این وصف در خصوص جرایم مرتبط به مواد مخدر و روانگردان (با عنایت به نتایج و آثار زیان بار ارتکاب جرم و هزینههای سنگینی که حاکمیت جهت کشف جرم و تعقیب و شناسایی مجرمین انجام میدهد و از این طریق با صرف منابع مالی کشور در این قسمت مانع تخصیص این هزینهها جهت عمران و آبادانی کشور میشوند و بدین نحو به طور غیر مستقیم به جامعه نیز آسیب وارد مینمایند) میتوان اینگونه تفسیر کرد که جزای نقدی مورد حکم به عنوان ضرر و زیان ناشی از جرم در نظر گرفته شود و محکوم جهت بهرهمندی از این نهاد ارفاقی ملزم به پرداخت کامل جزای نقدی گردد؟و یا اینکه منظور از »جبران ضرر و زیان ناشی از جرم «مذکور در ماده 40 قانون مجازات اسلامی مصوب1392،ضرر و زیاتی است که به اشخاص حقیقی یاحقوقی (بطور مشخص) وارد می گردد؟
پاسخ:
منظور از عبارت »ضرر و زیان« در بند »پ« ماده 40 قانون مجازات اسلامی 1392 اعم از ضرر و زیان موضوع ماده 14 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، دیه و رد مال است که لزوماً مورد مطالبه شاکی خصوصی قرار گرفته باشد، در حالیکه جزای نقدی ماهیت مجازات را دارد و در فرض پذیرش مطالب منعکس شده در استعلام به عنوان فلسفه تعیین و یا میزان جزای نقدی، باز هم ماهیت جزای نقدی از حالت مجازات خارج نخواهد شد و ذیل عنوان ضرر و زیان قرار نخواهد گرفت ضمناً تفسیر قوانین به نفع متهم نیز ایجاب میکند تا از تفاسیر واژگان به گونهای که دامنه شمول احکام ارفاقی را کاهش دهد پرهیز شود.
1401/03/29 7/1401/162شماره پرونده: 162-186/1-1401 ک
استعلام:
الف :آیا دادگاه می تواند مستقیما و بدون اینکه دادستان و یا محکوم علیه از وی درخواست کرده باشند راسا در مورد تعلیق حین اجرای مجازات تصمیم بگیرد؟
ب :در موردی که محکوم علیه به تحمل حبس و پرداخت دیه محکوم شده باشد آیا برای تعلیق حین اجرای مجازات باید علاوه بر تحمل یک سوم حبس،یک سوم دیه را هم پرداخت کرده باشد؟ اگر برای پرداخت دیه همچنان مهلت داشته باشد به چه نحوه باید عمل کرد؟
پاسخ:
الف، هر چند که طبق ماده 49 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، دادگاه میتواند ضمن حکم محکومیت یا پس از آن، قرار تعلیق اجرای مجازات صادر کند، اما با عنایت به ماده 46 این قانون چنانچه حکم محکومیت صادر و دادگاه فارغ از رسیدگی شود، فقط به درخواست دادستان یا قاضی اجرای احکام یا محکوم، در صورتیکه یک سوم مجازات اجرا شده باشد، دادگاه صادر کننده حکم قطعی میتواند با احراز شرایط مقرر در قانون، قرار تعلیق اجرای مجازات را صادر کند و بدون رعایت این شرایط، مجاز به صدور قرار تعلیق اجرای مجازات نیست.
ب- اولاً، با توجه به اطلاق مواد 46 و 48 قانون مجازات اسلامی 1392 ناظر به ماده 40 این قانون »جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران« رای صدور قرار تعلیق اجرای مجازات نیز ضروری است و در غیر اینصورت (عدم جبران ضرر و زیان یا عدم برقراری ترتیبات جبران) با توجه به بند »پ« ماده 40 قانون یادشده، شرایط صدور قرار محقق نشده است. مقررات بند »پ« ماده 40 و ماده 51 قانون مجازات اسلامی 1392 مغایر هم نیستند؛ زیرا ماده 51 ضمن آنکه بر اصل کلی که صدور قرار تعلیق اجرای مجازات مانع اعمال حق مدعی خصوصی نیست، تأکید دارد، ناظر به موردی است که بین طرفین ترتیبی برای جبران خسارت یا دیه معین شده باشد که صدور قرار تعلیق تأثیری بر اجران آن ترتیبات ندارد. بنابراین مقررات این دو ماده قابل جمع است.
ثانیاً، طبق ماده 46 قانون مجازات اسلامی 1392 دادگاه می تواند در جرایم تعزیری درجه سه تا هشت در صورت وجود شرایط مقرر برای تعویق صدور حکم، اجرای تمام یا قسمتی از مجازات را از یک تا پنج سال معلق کند و شرایط تعویق صدور حکم در ماده 40 همین قانون ذکر شده و مطابق بند »پ« همین ماده یکی از این شرایط،جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران آن است و در فرض سؤال این ضرر و زیان شامل دیه نیز هست که برای تعلیق مجازات باید یا پرداخت شده باشد یا ترتیب پرداخت آن داده شده باشد و وجود مهلت برای پرداخت دیه با عنایت به ماده 452 قانون مجازات اسلامی 1392 که دیه را واجد احکام و آثار مسؤولیت مدنی یا ضمان میداند، مؤثر در مقام (جبران ضرر و زیان یا برقراری ترتیبات جبران) نیست.
1401/03/16 7/1401/151 شماره پرونده: 151-76-1401 ح
استعلام:
وفق آراء وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 و 811 مورخ 4/1400/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، در فرض مستحقللغیر درآمدن مبیع و عدم اجازه مالک، بایع فضولی مکلف به جبران خسارت بر اساس ارزش روز مبیعی است که مستحقللغیر درآمده است. چنانچه به رغم انعقاد بیع تمام یا قسمتی از ثمن معامله پرداخت نشده باشد، آیا صدور حکم به پرداخت ارزش روز معامله علیه فروشندهای که ثمنی به صورت جزئی یا کلی دریافت نداشته است، منطبق با آراء وحدت رویه یادشده تشخیص داده میشود یا چنانچه ثمن به صورت کامل پرداخت نشده باشد، به نسبت میزانی که پرداختی صورت نگرفته است باید از ارزش روز مبیع کاسته شود؛ به عنوان مثال، چنانچه ثمن پرداختی معامله به میزان پانصد میلیون تومان از یک میلیارد تومان باشد و در حال حاضر ارزش روز مبیع که مستحقللغیر درآمده است، مبلغ ده میلیارد تومان باشد، با توجه به عدم پرداخت نیمی از ثمن معامله، بایع فضولی باید نسبت به پرداخت مبلغ پنج میلیارد تومان اقدام کند یا باید کل مبلغ ده میلیارد تومان را پرداخت کند؟
پاسخ:
در آرای وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 و 811 مورخ 4/1400/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، خریدار جاهل به مستحق للغیر بودن مبیع (فساد بیع) مستحق دریافت غرامت ناشی از کاهش ارزش ثمن پرداختی است؛ دادگاه میزان غرامت را مطابق عمومات ناظر بر میزان خسارت در دیون پولی (دعاوی مسؤولیت مدنی) و بر اساس میزان افزایش قیمت (تورم) اموالی که از نظر نوع و اوصاف مشابه همان مبیع هستند، تعیین میکند. بدیهی است در تعیین میزان غرامت یادشده، آنچه ملاک تعیین است، میزان ثمن پرداختی توسط خریدار است و چنانچه وی بخشی از ثمن را به هر دلیلی پرداخت نکرده باشد، میزان پرداختی ملاک محاسبه غرامت یادشده است و در صورت عدم پرداخت کل ثمن نیز محاسبه این بخش از غرامت و محکومیت بایع به پرداخت آن منتفی است.
1401/03/25 7/1401/150شماره پرونده: 150-168-1401 ک
استعلام:
شخصی که در یک زمان هم مشروبات الکلی حمل میکند و هم تریاک حمل کند، مرتکب تعدد مادی شده است یا تعدد معنوی؟یا اینکه شخصی که در یک زمان هم موادمخدر تریاک حمل کند و هم هروئین، تعدد مادی است یا تعدد معنوی؟
پاسخ:
در فرض سؤال که فردی همزمان مرتکب دو جرم »حمل مشروبات الکلی و تریاک« یا » حمل تریاک و هروئین« که موضوع دو جنس متفاوت از مواد 5 و 8 قانون مبارزه با مواد مخدر با الحاقات و اصلاحات بعدی است میشود،مشمول مقررات تعدد جرم موضوع ماده 134 قانون مجازات اسلامی اصلاحی 1399 است و تشابه رکن مادی جرایم ارتکابی و همزمانی ارتکاب آن دو جرم، مانع از تسری مقررات تعدد مادی جرایم بر رفتار مرتکب نیست.
1401/03/25 7/1401/144 شماره پرونده: 144-76-1401 ح
استعلام:
»چنانچه شخصی در گذشته زمینی که موات بوده است احیاء و اقدام به زراعت نموده است، با توجه به اصل 45 قانون اساسی که انفال و ثروتهای عمومی از قبیل زمینهای موات و… در اختیار حکومت اسلامی است و مواد 27 -23 و بند 1 ماده 140 قانون مدنی در باب احیاء اراضی موات، آیا مالکیت برای شخص احیاءکننده نسبت به رقبه متصور میباشد یا خیر؟«
پاسخ:
اولاً، سؤال مطرحشده کلی است و از ابهام در قوانین و مقررات خاصی ناشی نمیشود؛ ثانیاً، سؤال به کیفیت مطروحه ابهام دارد و مشخص نیست مقصود از احیای زمین در گذشته چه زمانی است و آیا ناظر بر پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است یا پس از آن؛ همچنین مشخص نیست که در حال حاضر ملک در محدوده شهری قرار دارد یا خارج از آن و از آنجا که در خصوص هر یک از این وضعیتها، حکم قضیه متفاوت است، پاسخگویی به این استعلام امکانپذیر نیست.
1401/03/02 7/1401/143 شماره پرونده: 143-127-1401 ح
استعلام:
مطابق تبصره 3 ماده 64 قانون مالیاتهای مستقیم مصوب 1366 با اصلاحات و الحاقات بعدی »در مواردی که ارزش معاملاتی موضوع این ماده مطابق دیگر قوانین و مقررات، مأخذ محاسبه سایر عوارض و وجوه قرار میگیرد،مأخذ محاسبه عوارض و وجوه یادشده بر مبنای درصدی از ارزش معاملاتی موضوع این ماده میباشد که با پیشنهاد مشترک وزارت امور اقتصادی و دارایی و دستگاه ذیربط به تصویب هیأت وزیران یا مراجع قانونی مرتبط میرسد. درصد مذکور باید به نحوی تعیین گردد که مأخذ محاسبه عوارض و وجوه یادشده بیش از نرخ تورم رسمی اعلامی از طرف مراجع قانونی ذیربط افزایش نیافته باشد«. همچنین وفق مصوبه جلسه مورخ 29/11/1399 هیأت وزیران، مأخذ محاسبه عوارض مربوطه بر اساس بیست و هفت درصد ارزش منطقهای تعیین شده است. با توجه به اینکه در خصوص محاسبه هزینه دادرسی دعاوی غیر منقول رویههای متفاوتی در مراجع قضایی دیده میشود و این امر موجب اعاده دادخواستهای ارسالی دفاتر خدمات الکترونیک قضایی به واحدهای قضایی شده و گاهی مطابق مقررات فوق و در برخی موارد نیز بر اساس صدر درصد ارزش معاملاتی هزینه دادرسی را محاسبه و وصول میکنند، خواهشمند است نظریه مشورتی آن اداره کل را در این خصوص اعلام فرمایید.
پاسخ:
با توجه به تصریح مقنن در تبصره 3 ماده 64 قانون مالیاتءهای مستقیم اصلاحی 1394 مبنی بر اینکه »در مواردی که ارزش معاملاتی موضوع این ماده مطابق دیگر قوانین و مقررات، مأخذ محاسبه سایر عوارض و وجوه قرار میگیرد، مأخذ محاسبه عوارض و وجوه یادشده بر مبنای درصدی از ارزش معاملاتی موضوع این ماده میباشد که با پیشنهاد مشترک وزارت امور اقتصاد و دارایی و دستگاه ذیربط به تصویب هیأت وزیران یا مراجع قانونی مرتبط میرسد« و با عنایت به اینکه هیأت وزیران در مصوبه شماره 142168/ت58241 هـ مورخ 5/12/1399، مأخذ محاسبه سایر عوارض و وجوه موضوع تبصره 3 ماده 64 قانون یادشده را در سال 1399 «معادل بیست و هفت درصد ارزش معاملاتی« دانسته است که با رعایت نصاب مقرر در صدر ماده یادشده تعیین شده است، اطلاق قانون و مقررات مذکور شامل مأخذ محاسبه هزینه دادرسی دعاوی مالی غیر منقول، بر اساس همان درصد پیشبینیشده در این مصوبه است و موجب قانونی جهت اخذ مبالغی مازاد بر آن به عنوان هزینه دادرسی اینگونه دعاوی وجود ندارد.
1401/03/11 7/1401/136 شماره پرونده: 136-57-1401 ع
استعلام:
با توجه به اینکه طرح اصلاح قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری در دستور کار مجلس شورای اسلامی قرار دارد و پیشنهاد برخی از نمایندگان، قابل شکایت بودن تصمیمات و اقدامات دانشگاه آزاد اسلامی در دیوان عدالت اداری می باشد لذا خواهشمند است دستور فرمایید با قید فوریت نظر محترم قوه قضاییه را جهت انعکاس به صحن علنی مجلس شورای اسلامی به این معاونت اعلام فرمایند.
پاسخ:
هرچند قانون فهرست نهادها و مؤسسات عمومی غیر دولتی در سال 1373 و بعد از حدود یک دهه از تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی تصویب شده است، اما دانشگاه یادشده را در فهرست مذکور احصا نکرده است و در اصلاحیههای بعدی این قانون نیز به رغم افزودن برخی نهادها و سازمانها به این فهرست، ذکری از دانشگاه آزاد اسلامی به میان نیامده است. با وجود این، ماده 5 اساسنامه دانشگاه مذکور اصلاحی 8/1389/11 بر این امر تصریح دارد که این دانشگاه »مؤسسهای غیر خصوصی و غیر دولتی است«. عبارت »غیر خصوصی و غیر دولتی« تعبیری دیگر از همان عبارت »عمومی غیر دولتی« است؛ بنابراین تصریح به صلاحیت دیوان عدالت اداری در رسیدگی به شکایات از تصمیمات و اقدامات دانشگاه یادشده به شرح مذکور در استعلام فوقالذکر موجبات رفع ابهام از موضوع را فراهم خواهد آورد.
به پیوست تصویر مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی در خصوص اصلاح ماده 5 اساسنامه دانشگاه آزاد اسلامی برگرفته از سایت روزنامه رسمی تقدیم می گردد.
1401/03/10 7/1401/135 شماره پرونده: 135-127-1401 ح
استعلام:
چنانچه در مرجع بدوی دادگاه حقوقی، حکمی صادر شود و نسبت به حکم مذکور اعتراض به عمل آید و مرجع رسیدگیکننده به اعتراض حکم مذکور را نقض و قرار تلقی کند، آیا همان قاضی انشاءکننده رأی بدوی میتواند مجدداً در ماهیت قضیه به موضوع رسیدگی کند یا از موارد امتناع از رسیدگی است؟
پاسخ:
در مواردی که دادگاه تجدید نظر رأی دادگاه بدوی را قرار تلقی و پس از نقض، پرونده را جهت رسیدگی ماهوی به دادگاه بدوی ارسال میکند، با توجه به ماده 353 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، دادگاه بدوی مکلف به تبعیت از نظر دادگاه تجدید نظر است و مورد از موارد جهات رد دادرس و صدور قرار امتناع از رسیدگی نیز نمیباشد.
1401/03/30 7/1401/133 شماره پرونده: 133-127-1401 ح
استعلام:
پروندهای در دادگاه تجدید نظر مطرح به رسیدگی است؛ یکی از طرفین مدعی است دعوای مرتبط با موضوع خواسته در دادگاه بدوی در حال رسیدگی است. تکلیف دادگاه تجدید نظر چیست؟
1- آیا ایراد مذکور قابل استماع است و باید به آن ترتیب اثر داده شود؟
2- در فرض پذیرش ایراد مطروحه، دادگاه چه تصمیمی باید اتخاذ کند؟ آیا پرونده باید از آمار کسر شود؟
3- آیا دادگاه تجدید نظر حق صدور قرار اناطه در پرونده کیفری یا توقف رسیدگی موضوع ماده 19 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 را دارد؟
پاسخ:
1 و 2- اگر دعوایی که در دادگاه تجدید نظر مطرح میباشد، با دعوای مطروحه در دادگاه بدوی ارتباط کامل دارد، به نظر میرسد با استفاده از ملاک ماده 19 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، دادگاه بدوی باید تا زمان اتخاذ تصمیم دادگاه تجدید نظر رسیدگی را متوقف کند.
3- مطابق ماده 454 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 ترتیبات رسیدگی در دادگاه تجدید نظر استان مطابق قواعد و مقررات مربوط به مرحله نخستین است؛ بنابراین، اگر این دادگاه موضوع مطروحه را از مصادیق صدور قرار اناطه بداند، به استناد ماده 21 قانون یادشده قرار اناطه صادر میکند.
1401/03/02 7/1401/128 شماره پرونده: 128-10/16-1401 ع
استعلام:
چنانچه در دعاوی حقوقی مطالبه خسارت وارده به خودرو، خواهان شرکت بیمه را به عنوان خوانده ذکر نکرده باشد، آیا محاکم حقوقی در اجرای ماده 50 قانون بیمه اجباری خسارات واردشده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه مصوب 1395 مکلف به مطلع نمودن جلسات دادرسی و ابلاغ دادنامه به شرکت بیمه هستند؟ به بیان دیگر، آیا ماده 50 یادشده فقط شامل پروندههای کیفری یا حقوقی با موضوع خسارت بدنی است یا تمامی پروندههای مرتبط با تصادف اعم از کیفری، حقوقی و مطالبه خسارات بدنی و مالی را دربرمیگیرد؟
پاسخ:
وفق صدر ماده 50 قانون بیمه اجباری خسارات واردشده به شخص ثالث در اثر حوادث ناشی از وسایل نقلیه مصوب 1395، کلیه مراجع قانونی رسیدگی به دعاوی حوادث رانندگی موضوع قانون یادشده، اعم از دعاوی راجع به مطالبه خسارت بدنی یا مالی، صرف نظر از کیفری یا حقوقی بودن پرونده، مکلفاند شرکت بیمه یا صندوق تأمین خسارتهای بدنی را از مطرح شدن پرونده مطلع سازند.
1401/03/10 7/1401/127 شماره پرونده: 127-127-1401 ح
استعلام:
در مورد شرکتهای در حال تصفیه ناشی از انحلال آن (اعم از قضایی یا قراردادی)؛ با توجه به تأکید قانون مبنی بر ضرورت درج قید »در حال تصفیه«، چنانچه این قید در دادخواست ذکر نشود (اعم از این که در ستون خواهان یا خوانده باشد)، ضمانت اجرای آن چیست؟
توضیح آنکه در مورد ضمانت اجرای آن اختلاف نظر است؛ برخی قضات معتقدند که عدم درج عبارت فوق بیتأثیر است و در مقابل عدهای بر این عقیدهاند از آنجا که در وضعیت تصفیه، اهلیت شرکتها با محدودیت مواجه است، لذا درج قید »در حال تصفیه« ضروری است و عدم رعایت آن موجب صدور قرار عدم استماع دعوا به جهت عدم طرح درست دعوا است.
پاسخ:
در فرض سؤال که خوانده دعوای بدوی، شرکت در حال تصفیه است، هرچند وفق ماده 206 لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت مصوب 1347، شرکت به محض انحلال در حال تصفیه محسوب میشود و باید در دنبال نام شرکت همه جا عبارت (در حال تصفیه) ذکر شود و نام مدیر یا مدیران تصفیه در کلیه اوراق و آگهیهای مربوط به شرکت قید شود؛ اما از آنجا که به موجب ماده 212 لایحه قانونی یادشده، طرح دعوا و یا دفاع از آن بر عهده مدیر یا مدیران تصفیه شرکت در حال تصفیه است، عدم ذکر نام مدیر تصفیه یا عبارت »در حال تصفیه« در دنبال نام شرکت در دادخواست به عنوان خواهان یا خوانده مانع رسیدگی دادگاه به دعوای مطرحشده نیست و دادگاه موظف به رسیدگی و صدور رأی مقتضی است.
1401/03/29 7/1401/118شماره پرونده: 118-168-1401 ک
استعلام:
چنانچه از دادسرا قرار جلب به دادرسی و کیفرخواست صادر و پرونده به دادگاه کیفری2 ارجاع شود و دادگاه با تشکیل جلسه دادرسی و استماع دفاعیات وتوضیحات طرفین به این نتیجه برسد که عمل ارتکابی جرم نیست و یا اینکه در دادگاه تجدید نظر این نتیجه با طی فرآیند معنون به دست آید، آیا دادگاه کیفری و تجدیدنظر میتوانند به استناد ماده 376 قانون آیین دادرسی کیفری قرار منع تعقیب صادر نمایند و یا اینکه لزوماً باید حکم برائت صادر گردد؟
پاسخ:
مستفاد از مواد 342، 358، 359 و 454 و بند »ب« ماده 455 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، این است که متعاقب انجام دادرسی به معنای اخص (تعیین وقت رسیدگی و تشکیل جلسه) چنانچه دادگاه کیفری یا تجدید نظر رفتار ارتکابی را اساساً واجد جنبه کیفری نداند، حکم برائت صادر میکند و موجب قانونی جهت صدور قرار منع تعقیب بعد از انجام دادرسی به معنای اخص وجود ندارد و ماده 376 قانون یادشده دلالتی بر خلاف این امر ندارد.
1401/03/09 7/1401/116 شماره پرونده: 116-1/3-1401 ح
استعلام:
به موجب ماده 3 و تبصرههای آن از قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394، چنانچه استیفای محکومبه از طرق پیشبینیشده در قانون ممکن نشود، محکومعلیه به تقاضای محکومله تا حصول نتیجه جلب میشود؛ در اینگونه موارد، پرونده از اجرای احکام به دادگاهی که رأی را صادر کرده است، ارسال میشود تا آن مرجع دستور جلب محکومعلیه را صادر کند و پرونده به واحد اجرای احکام اعاده شود. این رویه نانوشته موجب مشکلات بسیاری از جمله طولانی شدن روند اجرای احکام و تضییع حق محکومله میشود. با توجه به ماده مذکور و تبصرههای آن :
1- آیا ارسال پرونده از واحد اجرای احکام به دادگاه صادرکننده رأی جهت اعمال ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 (جلب محکومعلیه) مطابق با قانون است؟
2- آیا قاضی اجرای احکام پس از درخواست محکومله و بدون ارسال پرونده نزد دادگاه صادرکننده رأی، حق اعمال ماده 3 قانون مذکور را دارد؟
3- با توجه به تبصره یک ماده 4 قانون یادشده (دستور ضبط صدور وجهالوثاقه یا وجهالوکاله) آیا قاضی اجرای احکام، میتواند دستور ضبط وجهالوثاقه یا وجهالکفاله را صادر کند یا اینکه باید پرونده را جهت صدور دستور نزد دادگاه صادرکننده رأی ارسال کند؟
پاسخ:
1، 2 و 3- به موجب ماده 6 دستورالعمل ساماندهی و تسریع در اجرای احکام مدنی مصوب 7/1398/24 ریاست محترم قوه قضاییه »پس از ارجاع پرونده به واحد اجرا، دادرس اجرای احکام به عنوان دادرس علیالبدل دادگاه مجری حکم، عهدهدار کلیه امور اجرای احکام از جمله اجرای ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394، اعطای مرخصی محکومان مالی و اتخاذ تصمیم در خصوص اعتراض به نحوه اجرا میباشد، این امر مانع از اعمال نظارت دادگاه صادرکننده رأی بر فرآیند اجرای حکم نمیباشد«. دستورالعمل موصوف در اجرای ماده 10 اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب و ماده 34 اصلاحی 1/1395/22 آییننامه قانون مذکور از سوی رئیس محترم قوه قضاییه تصویب شده است و در حوزههای قضایی که واحد متمرکز اجرای احکام مدنی ایجاد شده است، اجرا میشود؛ بنابراین دادرس اجرای احکام مدنی به عنوان دادرس علیالبدل دادگاه مجری حکم،عهدهدار کلیه امور اجرای احکام از جمله اعمال ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی است و چنانچه قاضی اجرای احکام فاقد ابلاغ دادرس علیالبدل باشد، اعمال ماده 3 یادشده بر عهده دادگاه صادرکننده حکم نخستین و اجراییه است.
1401/03/25 7/1401/108 شماره پرونده: 108-127-1401 ح
استعلام:
چنانچه در پروندهای حکم بر محکومیت صادر شده باشد و پس از سپری شدن مهلت تجدید نظرخواهی، درخواست یا دادخواست تجدید نظرخواهی تقدیم شود و دادگاه به دلیل تجدید نظرخواهی خارج از مهلت، با قرار مقتضی آن را مردود اعلام کند، آیا در صورت اعتراض به این قرار، دادنامه اصلی که پس از مهلت تجدید نظرخواهی نسبت به آن تجدید نظرخواهی شده است، قابل اجرا است؟ به عبارت دیگر، آیا با وجود اینکه قرار رد تجدید نظرخواهی قابل اعتراض است، دادنامه تجدید نظرخواسته اصلی، قطعی است؟
پاسخ:
رأی صادره به محض سپری شدن مهلت تجدید نظرخواهی قطعی و لازمالاجرا میشود و تشخیص انقضای این مهلت بر عهده دادگاه بدوی است؛ بنابراین، هرگاه به نظر این دادگاه دادخواست تجدید نظرخواهی خارج از مهلت تقدیم شده باشد، به درخواست ذینفع، اجرای رأی برابر مقررات، تکلیف این دادگاه است و عدم قطعیت قرار رد دادخواست تجدید نظرخواهی موضوع قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 مانع اجرای رأی نیست. بدیهی است اگر موضوع مشمول ماده 340 این قانون باشد، دادگاه باید وفق این ماده رفتار و در صورت پذیرش دادخواست تجدید نظرخواهی، دستور توقف اجرای رأی را نیز صادر کند.
1401/03/29 97/1041/7 شماره پرونده: 97-127-1401 ح
استعلام:
به موجب ماده 32 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379، وزارتخانهها،مؤسسات دولتی و وابسته به دولت، شرکتهای دولتی، نهادهای انقلاب اسلامی و مؤسسات عمومی غیر دولتی،شهرداریها و بانکها میتوانند علاوه بر استفاده از وکلای دادگستری برای هرگونه دعوا یا دفاع و تعقیب دعاوی مربوط از اداره حقوقی خود یا کارمندان رسمی خود با داشتن شرایط به عنوان نماینده حقوقی استفاده نمایند. بر این اساس، ادارات و دستگاههای موضوع این ماده برای پیگیری امور حقوقی خود اقدام به جذب و استخدام وکلا یا مشاوران حقوقی مینمایند. موضوع قابل توجه آن است که وکلا و مشاوران مذکور پس از استعفا یا پایان قرارداد خود و با آگاهی کامل از پروندههای همان دستگاهی که برای دفاع از حقوق و تعقیب دعاوی آن جذب شده بودند، علیه دستگاه یا مؤسسه با اشخاص حقیقی قرارداد منعقد میکنند؛ امری که احتمال تضییع حقوق بیتالمال را در پی دارد. خواهشمند است در این خصوص اعلام نظر فرمایید.
پاسخ:
در فرض پذیرش وکالت یا مشاوره حقوقی توسط وکلا و مشاوران وزارتخانهها و دیگر سازمانهای موضوع ماده 32 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 علیه موکل یا ارگان متبوع پس از انحلال وکالت به جهتی از جهات و یا پایان قرارداد، موضوع مشمول منع و مستوجب محکومیت انتظامی به شرح زیر است:
اولاً، چنانچه موضوع وکالت یا مشاوره قبلی و بعدی واحد باشد، وفق ماده 37 قانون وکالت مصوب 1315 و بند 6 ماده 125 آییننامه اجرایی لایحه قانونی استقلال کانون وکلای دادگستری مصوب 4/1400/2 بدون محدویت زمانی وکالت یا مشاوره علیه موکل سابق یا قائم مقام قانونی او در خصوص همان موضوع ممنوع و مطابق ماده 125 یادشده مستوجب مجازات انتظامی درجه پنج است.
ثانیاً، مطابق بند 9 ماده 125 آییننامه مذکور؛ »در صورت قطع رابطه همکاری با اشخاص حقوقی اعم از دولتی و غیر دولتی که مستخدم یا به موجب قرارداد، مشاوره آنها بوده، تا پنچ سال از تاریخ قطع همکاری، وکالت یا مشاوره علیه آنها« ممنوع بوده و تخلف محسوب و مستوجب مجازات انتظامی درجه پنج است.»همچنین در هر زمان نسبت به پروندهای که علیه آنها تشکیل میشود و وی اطلاعات موضوع آن پرونده را در اختیار دارد، علیه آنها قبول وکالت، مشاوره یا داوری نماید«، مرتکب تخلف و مستوجب مجازات یادشده است.
1401/03/30 92/1041/7 شماره پرونده: 92-186/1-1401 ک
استعلام:
در پرونده های مبنی بر مشارکت در قتل عمدی قتل در سال 1385 در شهرستان رامسر اتفاق افتاده و حکم بدوی توسط دادگاه تجدید نظر مبنی بر قصاص صادر که این حکم در سال 1388 توسط دیوانعالی کشور ابرام و به اجرای احکام کیفری مرکز استان جهت اجرا ارسال گردید. با توجه به تصویب قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و آیین نامه نحوه اجرای احکام حدود و سالب حیات و…مصوب 1398/03/26 اجرای احکام پروندههای کیفری با دادستان محل وقوع جرم و صادر کننده کیفرخواست میباشد. با توجه به ماده 11 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مبنی بر اینکه قواعد شکلی(قواعد مربوط به شیوه دادرسی) عطف به ماسبق میشوند خواهشمند است اعلام فرمایید که در پرونده حاضر اجرای حکم قصاص با اجرای احکام کیفری مرکز استان میباشد ایا اجرای احکام کیفری رامسر (محل وقوع جرم و محل صدور کیفرخواست.)
پاسخ:
مستفاد از مواد 22 و 26 قانون آیین دادرسی کیفری 1392، این است که دادسرا در معیت دادگاه انجام وظیفه مینماید و از حیث صلاحیت نیز تابع قوانین ناظر به صلاحیت دادگاهی است که در معیت آن انجام وظیفه مینماید.
بنابراین در فرض سوال، پروندهایی که سابقاً و قبل از لازمالاجرا شدن قانون آیین دادرسی کیفری جدید منتهی به صدور حکم شده و در اجرای احکام دادسرای در معیت دادگاه کیفری استان مطرح و اکنون در حال اجرا است، با لحاظ تبصره 3 ماده 296 قانون یادشده ادامه اجرای حکم باید در آن مرجع باشد و موجبی جهت ارسال این پروندهها به دادسرای محل وقوع جرم وجود ندارد.
1401/03/25 91/1041/7 شماره پرونده: 91-168-1401 ک
استعلام:
در فرضی که دادسرا برابر محتویات پرونده، عنوان اتهامی معینی را با ذکر رفتار ارتکابی به متهم تفهیم میکند و سپس قرار تامین بازداشت موقت صادر می نماید و متهم نیز نسبت به آن اعتراض میکند حال دادگاه پس از مطالعه پرونده ر،فتار ارتکابی را با عنوان اتهامی دیگری که اساساً از موارد بازداشت موقت نمیباشد تشخیص می دهد تکلیف دادگاه چیست؟
آیا دادگاه میتواند با این استدلال که عنوان اتهامی جز موارد بازداشت موقت نیست قرار را فک نموده و جهت تفهیم عنوان صحیح اتهامی به دادسرا عاده نماید؟ یا اینکه دادگاه در مقام رسیدگی به اعتراض،حق اظهارنظر در خصوص عنوان اتهامی ندارد تشخیص این عنوان با دادسرا است؟
پاسخ:
مستنبط از ماده 280، بند »ب« ماده 270 و 271 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 این است که در مواردی که متهم نسبت به قرار تأمین بازداشت موقت اعتراض میکند، دادگاه کیفری رسیدگی کننده به اعتراض،با لحاظ مبانی صدور قرار تأمین کیفری و انطباق رفتار متهم با عنوان اتهامی و ملاحظه ادله و مستندات پرونده قرار معترضعنه را تأیید یا نقض میکند و عنوان اتهامی مذکور در قرار بازداشت موقت دادسرا، مانع از اتخاذ تصمیم مقتضی (درخصوص بازداشت موقت) بر اساس عنوان صحیح قانونی توسط دادگاه نیست؛ لذا در فرض سؤال دادگاه، در صورت پذیرش اعتراض متهم به قرار بازداشت موقت (به استناد عدم تناسب تأمین و به جهت عدم انطباق رفتار ارتکابی متهم با جرایم موضوع ماده 237) ضمن نقض قرار، پرونده را جهت رسیدگی به دادسرا ارسال کرده و دادسرا هم با ملاحظه جهات و مبانی تصمیم دادگاه در نقض قرار معترضعنه، نسبت به صدور قرار تأمین متناسب به نحوی که موجب نقض غرض از تصمیم دادگاه نشود، اقدام میکند.
1401/03/09 79/1041/7 شماره پرونده: 79-168-1401 ک
استعلام:
1- مواردی مشاهده می شود شاکی اقدام به طرح شکایت اولیه مینماید ولیکن اساساً موضوع جرم نیست ولیکن چون طرف دعوی خود را نمیشناسد امکان اقدام حقوقی برای میسور نیست از جمله در خصوص تصادفاتی که منجر به جرح نشدهاند و این که مقصر متواری شده است، شاکی طرح دعوی می نماید با توجه به این که جرم محقق نشده است دادسرا بدوا می تواند منع تعقیب صادر کند یا جهت تحقیقات اولیه و شناسایی مقصر حادثه می بایست تحقیق نماید؟ و آیا در چنین موارد شاکی درغالب تامین دلیل می تواند دوربین ها و مدارک و مستندات فنی ذخیره شده در ادارات از جمله راه و نیروی انتظامی را جهت کشف واقع موضوع درخواست خود قرار دهد؟ و هم چنین در مواردی که فرد با دروغ ساده مال کسی را از طریق انتقال پول بانکی برده است آیا دادسرا می تواند بدون هیچ اقدامی و با توجه به عدم تحقق جرم قرار صادر نماید ایا برای بهرهبرداری بعدی حقوقی شاکی تحقیقات را تا شناسایی مشتکی عنه ادامه دهد؟
پاسخ:
الف و ب- مستفاد از مواد 11، 22، 64، 90 و 265 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 وظیفه دادسرا کشف جرم، تعقیب متهم به ارتکاب جرم و انجام تحقیقات مقدماتی در خصوص جرایم است و در مواردی که موضوع شکایت شاکی به تشخیص مقام قضایی ذیربط فاقد وصف کیفری باشد، مقام قضایی در دادسرا باید قرار منع تعقیب صادر کند و موجب قانونی جهت ادامه تحقیقات و اقداماتی نظیر صدور قرار تأمین دلیل و… وجود نخواهد داشت و شناسایی یا عدم شناسایی مشتکیعنه نیز تأثیری در این خصوص ندارد. بدیهی است در این موارد شاکی میتواند برای پیگیری خواسته خود به مراجع قضایی ذیصلاح مراجعه کند.
1401/03/29 77/1041/7 شماره پرونده: 77-25-1401 ک
استعلام:
در یک پرونده کیفری شخصی مستندا به ماده 598 قانون مجازات اسلامی به پرداخت مبلغ 106 میلیارد تومان جزای نقدی (معادل مبلغ انتفاعی غیر مجاز از مواد معدنی) محکوم شده است.شخص ثالث جهت پرداخت جزای نقدی فوق اقدام به تعرفه مال غیر منقول به ارزش جزای نقدی نمود که پس از توقیف، ارزیابی از طریق کارشناسی و دو مرحله انجام تشریفات قانونی مزایده هیچ شخصی جهت خرید مال موضوع مزایده حضور نیافت و مال غیر منقول به فروش نرفته است.
حال سوالاتی که مطرح شده این است که:
1- با توجه به تصریح ماده 529 قانون آیین دادرسی کیفری مبنی اینکه در صورت عدم اخذ جزای نقدی از طرق مندرج در صدر ماده 529 (شناسایی توقیف و فروش مال جهت اخذ جزای نقدی) با رعایت مقررات مربوط به مجازات جایگزین حبس وفق بند ب در جزای نقدی بالای 15 میلیون ریال هر یک میلیون ریال به یک روز حبس تبدیل می شود در فرض فوق که جزای نقدی به لحاظ فروش نرفتن مال تعرفه شده وصول نشده است آیا محکوم علیه میبایست جلب گردد؟
2-آیا محکوم علیه با توجه به فروش نرفتن مال تعرفه شده از طریق مزایده، میتواند مال دیگری جهت توقیف فروش معرفی نماید؟
3- با توجه به رویهای که در واحدهای اجرای احکام کیفری وجود دارد در مواجهه با این موارد پس از عدم فروش مال توقیف شده پس از دو مرحله مزایده، قاضی اجرای احکام کیفری را سا با اداره ثبت اسناد و املاک جهت تنظیم و انتقال اسناد مالکیت به نام دولت جمهوری اسلامی ایران به مکاتبه مینماید و رونوشتی نیز به سازمان امور تملیکی جهت پیگیری ارسال مینماید که در دادسرای عمومی و انقلاب آملی تاکنون نیز با همین رویه عملیاتی شده است. لاکن چالشی که هم اکنون به لحاظ اهمیت پرونده و مبلغ بالای جزای نقدی محکوم به برای این مرجع مطرح شده این است که با توجه به اینکه به تبصره ماده 537 قانون آیین دادرسی کیفری عملیات توقیف و فروش اموال جهت اخذ جزای نقدی مطابق مقررات اجرای احکام مدنی می باشد و اینکه وقت ماده 131 قانون اجرای احکام مدنی اگر باری که مزایده آن شروع میشود خریدار نداشته باشد محکوم له میتواند معادل طلب خود از اموال مورد مزایده به قیمتی که ارزیابی شده قبول نماید و وفق ماده 144 قانون اجرای احکام مدنی دادگاه پس از انقضای مهلت دو ماهه از تاریخ مزایده دستور انتقال تمام یا قسمتی از ملک را که معادل طلب محکوم له باشد خواهد داد لذا درمان انحرافی در خصوص جزای نقدی آیا دولت محکوم له محسوب میگردد چه مرجعی باید تقاضای تملیک مالی که در مزایده خریدار نداشت را تقدیم اجرای احکام کیفری نماید؟ آیا این رویه که دادیار اجرای احکام کیفری اراسا باداره ثبت جهت انتقال سند به نام دولت مکاتبه می نماید صحیح است یا خیر؟
پاسخ:
1- اولاً، منظور از معرفی مال برای استیفای محکوم به اعم از آن که توسط محکوم علیه یا کس دیگری ارائه می¬شود، آن چنان مالی است که امکان فروش آن و استیفای محکوم به از آن میسّّر باشد. چنانچه امکان فروش اموال معرفی شده به وسیله اجرای احکام میسر نباشد، با توجه به مقررات ماده 34 قانون اجرای احکام مدنی،پذیرش اموال مذکور به عنوان مال قابل فروش صحیح نبوده و اجرای احکام پس از تبدیل مجازات به جایگزین حبس از سوی دادگاه می¬تواند به وظیفه خود عمل نماید. ثانیاً، اصل شخصی بودن مسؤولیت کیفری موضوع ماده 141 قانون مجازات اسلامی و شخصی بودن مجازاتها و اجرای آن و دلالت صریح ماده 529 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 مبنی بر استیفاء (محکومبه) جزای نقدی و »اجرای حکم از محل شناسایی، توقیف و فروش اموال محکومعلیه« مقتضی این امر است که در فرض سؤال امکان اعمال ضمانت اجرای مقرر در بند »ب« ماده موصوف فراهم (فاقد منع قانونی) است.
2- با عنایت به مراتب و مبانی استدلالی مذکور در بند ثانیاً پاسخ سؤال اول، تعرفه مال دیگری جهت توقیف و فروش از سوی محکوم (که علیالاصول از حیث قیمت و سهولت فروش کمتر از مال توقیف شده قبلی متعلق به ثالث نباشد) فاقد منع قانونی است.
3- در فرض سؤال که با انجام دو نوبت مزایده، پلاک ثبتی که ثالث برای تأمین جزای نقدی معرفی کرده است به فروش نمیرسد، از پلاک ثبتی رفع توقیف نمیشود؛ زیرا توقیف و فروش آن در راستای اجرای حکم قطعی مبنی بر پرداخت جزای نقدی بوده است و لذا از شمول مقررات مواد 131، 132 و 144 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 خارج است. لذا راهکاری که به نظر میرسد آن است که بر اساس نظریه کارشناس در خصوص قیمت پلاک ثبتی مورد نظر، با توجه به میزان جزای نقدی نسبت به قیمت پلاک ثبتی، حسب مورد کل ملک یا سهم مشاعی از آن تا مبلغ جزای نقدی به تملک سازمان اموال تملیکی به نمایندگی دولت درآورده شود و مراتب نیز به اداره ثبت اسناد و املاک از سوی مرجع قضایی اعلام شود.
1401/03/30 7/1401/76 شماره پرونده: 76-1/3-1401 ح
استعلام:
به موجب رأی اداره کار، حکم بر بازگشت به کار کارگر شاکی صادر شده است. محکومعلیه از بازگشت به کار محکومله امتناع میکند؛ محکومله هر چهار ماه یک بار به اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی مراجعه میکند و مراجع حل اختلاف این اداره، حکم بر محکومیت کارفرما به پرداخت حق السعی ایام بیکاری صادر میکنند. آیا آراء صادره جدید از مراجع حل اختلاف در مورد حق السعی، مستلزم صدور اجراییه جدید است یا همان اجراییه اول کفایت میکند؟ آیا واحد اجرای احکام مدنی آراء جدید را بدون نیاز به صدور اجراییه در پرونده اجرایی نخست میتواند اجرا کند؟
پاسخ:
در فرض سؤال که ظاهراً فقط حکم بازگشت به کار کارگر اخراجی صادر شده و بعداً به موجب احکام دیگری،پرداخت حقالسعی به نفع کارگر حکم شده است، نظر به اینکه احکام اخیر طی دادنامههای جداگانه صادر شده است و از آنجا که مطابق ماده 4 آیین نامه طرز اجرای آرای قطعی هیأتهای تشخیص و حل اختلاف موضوع ماده 166 قانون کار مصوب 3/1370/12 هیأت وزیران، ترتیب اجرای آرای موصوف تابع احکام و مقررات اجرای احکام مربوط به دادگستری است و وفق ماده 6 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، از جمله مندرجات برگ اجراییه، درج مشخصات حکم و موضوع آن است؛ بنابراین در فرض سؤال، اجرای احکام بعدی راجع به حق السعی که مستقل از حکم اولیه بازگشت به کار از سوی هیأت حل اختلاف کار صادر شده است، مستلزم صدور اجراییه جدید است.
1401/03/09 7/1401/60 شماره پرونده: 60-168-1401 ک
استعلام:
با عنایت به اینکه حسب تاکیدات رئیس محترم قوه قضائیه و دستور العمل کاهش جمعیت کیفری، یکی از موارد زیادی که جزو ورودیهای زندانیان میباشد بازداشتهای کمتر از ده روز میباشد که بعضا بعد از گذشت یک الی دو سه روز با تامین وثیقه یا کفالت آزاد میگردند و از آنجا که حسب اعلام سازمان زندانها برخی از تحت نظرگاههای داخل استان مورد تأیید اداره کل زندانها میباشد فلذا خواهشمند است در خصوص اینکه اعزام این مورد از بازداشت شدگان به تحت نظرگاههای مربوطه؛ قانونی میباشد یا خیر ؟
پاسخ:
با عنایت به صراحت ماده 226 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 متهمی که در مورد او قرار کفالت یا وثیقه صادر میشود، در صورت عجز از معرفی کفیل یا سپردن وثیقه به »بازداشتگاه« که به دلالت شق 3 بند »ب« ماده یک آییننامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور مصوب 1400 محل نگهداری موقت متهم تحت قرار تأمین کیفری است که با دستور کتبی مقام قضایی یا قانونی صلاحیتدار، به آنجا معرفی شده و تحت مدیریت یا نظارت سازمان است و شامل بازداشتگاههای عمومی، امنیتی، انتظامی یا نظامی است معرفی میشود؛ بنابراین معرفی این دسته از متهمان به »تحت نظرگاه« موضوع بند »د« ماده یک آییننامه اجرایی نحوه ایجاد، اداره و نظارت بر بازداشتگاههای انتظامی مصوب 7/12/1391 که مکانی غیر از بازداشتگاه (به مفهوم مقرر در آییننامه اجرایی سازمان زندانها و اقدامات تأمینی و تربیتی مصوب 1400) است با عنایت به آمره بودن مقررات قانون آیین دادرسی کیفری فاقد وجاهت قانونی است.
1401/03/23 7/1401/50 شماره پرونده: 50-83-1401 ع
استعلام:
همانگونه که مستحضرید به موجب تبصره یک ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی »شعب ویژهای در مراکز استانها« برای رسیدگی به اعتراضهای اشخاص ذینفع، نسبت به اجرای مقررات ملی شدن جنگلها، پیشبینی شده است. در این راستا، اشخاص ذینفع از جمله اشخاصی که در اجرای مقررات ثبتی دارای مالکیت رسمی بوده یا در اجرای مقررات اصلاحات ارضی به عنوان مالک، خردهمالک و یا زارع صاحب نسق شناخته شدهاند به استناد همین اسناد، طرح دعوی مینمودند. سپس وفق ماده 45 قانون رفع موانع تولید رقابتپذیر و ارتقای نظام مالی کشور مصوب 1394، تبصرهای به عنوان »تبصره 3« به ماده 9 قانون پیشین افزوده شد که برابر این تبصره آییننامه اجرایی آن (تصویبنامه شماره 49670/ت52083ه مورخ 21/1394/4 هیأت وزیران)،»کمیسیون رفع تداخلات استان« پیشبینی و راهاندازی شده است که وظیفه رفع تداخل و همپوشانی قوانین و مقررات موازی در زمینهای ملی و مستثنیات را بر عهده دارد.
به عبارتی هر دو مرجع یادشده (شعب ویژه و کمیسیون رفع تداخلات) عملاً »یک وظیفه مشترک« را بر عهده دارند و هر دو درباره »نوعیت زمین«، رسیدگی و اتخاذ تصمیم مینمایند و برای نمونه چنانچه »زمین ملی« را دارای ویژگیهای منابع ملی ندانند، آن را به عنوان »مستثنیات« اعلام میکنند. این پرسش مطرح است که در شرایط کنونی چنانچه پیشتر، یک پلاک ثبتی در کمیسیون رفع تداخلات استان، رسیدگی شده و منجر به تصمیمگیری شده باشد؛ یعنی تداخل زمینهای ملی با مستثنیات مالکان و خردهمالکان و زارعان صاحب نسق و… برطرف شده باشد، آیا مالکان و زارعان آن پلاک ثبتی که باز هم ادعای مستثنیات بیشتری افزون بر آنچه کمیسیون رفع تداخلات، تصمیمگیری کرده است را مینمایند، باید اعتراض و ادعای خود را در اینباره در قالب شکایت از تصمیم کمیسیون رفع تداخلات (به عنوان یک مرجع کاری غیر دادگستری) در »دیوان عدالت اداری« مطرح کنند یا آنکه میتوانند جدای از تصمیم کمیسیون رفع تداخلات، مستقلاً در شعبه ویژه مرکز استان طرح دعوا کنند؟ در صورت طرح چنین دعوایی با چنین کیفیتی، از منظر قانون شعبه ویژه با چه تکلیفی؛ اعم از رسیدگی ماهوی و صدور حکم، صدور قرار عدم استماع دعوی، قرار عدم صلاحیت و… مواجه است؟
آیا با تصویب تبصره 3 الحاقی به 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب 1394 ( به عنوان قانون مؤخر) تأثیری (اعم از نسخ یا تخصیص) در تبصره یک این ماده (به عنوان قانون مقدم) و به تبع آن در چارچوب صلاحیتهای شعبه ویژه مرکز استان ایجاد شده است؟
پاسخ:
اولاً، نظر به اینکه به موجب تبصره 3 ماده 4 آییننامه اجرایی تبصره 3 (الحاقی 2/1394/1) ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی، رسیدگی کمیسیون موضوع تبصره 3 الحاقی (رفع تداخلات ماده 9 قانون یادشده) مقدم بر رسیدگی هیأتهای تعیین تکلیف اراضی اختلافی است، لذا وظیفه قانونی کمیسیون رفع تداخلات با توجه به مواد 2 و 3 آییننامه اجرایی یادشده، تشخیص تداخل در اجرای مقررات ملی شدن اراضی با مقررات موازی و حسب مورد اتخاذ تصمیم در مورد وجود یا عدم تداخل مقررات مذکور و در فرض پذیرش تداخل، عندالاقتضاء صدور رأی بر »اصلاح نقشهها، سوابق و اسناد مالکیت آنها و رفع موارد اختلاف نسبت به آنها و اصلاح اسناد مالکیت و صدور اسناد اراضی کشاورزی« وفق تبصره یادشده میباشد. در این موارد رسیدگی هیأتهای تعیین تکلیف اراضی اختلافی به پروندههای مطروحه مربوط به اعتراضات اشخاص نسبت به تشخیص اداره منابع طبیعی، موکول به تصمیم قطعی کمیسیون رفع تداخلات موضوع تبصره 3 الحاقی یادشده بوده و رسیدگی هیأتهای مذکور تا تعیین تکلیف موضوع در کمیسیون رفع تداخلات متوقف و سپس این هیأتها با لحاظ رأی کمیسیون رفع تداخلات، رأی مقتضی صادر میکنند؛ این در حالی است که اعتراض به رأی کمیسیون موضوع ماده 56 قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع مصوب 1346 با اصلاحات بعدی راجع به تشخیص منابع ملیشده و مستثنیات موضوع ماده 2 قانون ملی شدن جنگلها و مراتع است که وفق تبصره یک ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب 1389 با اصلاحات بعدی، ظرف پنج سال از تاریخ 4/1389/23 باید در دبیرخانه هیأت موضوع ماده واحده ثبت شده باشد و در همان هیأت رسیدگی میشود و بعد از سپری شدن این مدت برابر ذیل تبصره یادشده و بند یک ماده 45 قانون رفع موانع تولید رقابتپذیر و ارتقای نظام مالی کشور مصوب 1394 با اصلاحات بعدی، ذینفع میتواند در دادگاههای ویژه مستقر در مرکز استان طرح دعوا کند.
ثانیاً، تبصره 3 الحاقی به ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی موضوع ماده 54 قانون رفع موانع تولید رقابتپذیر و ارتقاء نظام مالی کشور مصوب 1394، نافی صلاحیت محاکم دادگستری در رسیدگی به اعتراض اشخاص نسبت به تشخیص منابع طبیعی نیست و مفاد تبصره 3 ماده 3 آییننامه اجرایی تبصره 3 الحاقی ماده 9 قانون یادشده مصوب 4/1394/7 هیأت وزیران که به موجب آن رسیدگی هیأتهای تعیین تکلیف اراضی اختلافی موکول به تصمیم کمیسیون رفع تداخل اجرای قوانین و مقررات موازی در اجرای آییننامه شده است، قابل تسری به رسیدگی دادگاههای دادگستری اعم از بدوی یا تجدید نظر نمیباشد.
ثالثاً، اعتراض به تصمیم قطعی کمیسیون رفع تداخلات موضوع تبصره 3 الحاقی به ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب 1389 با اصلاحات بعدی، در اجرای بند 2 ماده 10 قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مصوب 1392 قابل رسیدگی در آن دیوان است.
1401/03/09 43/1041/7 شماره پرونده: 43-186/1-1401 ک
استعلام:
شخصی اقدام به سرقت خودرو مینماید چه پس از دستگیری مشخص میکرد که خودرو قبلاً سابقه سرقت در شهر دیگری داشته است یعنی فقط نموده است در فرضی که اطلاعی نداشت تحت چه عنوانی باید تحت تعقیب قرار گیرد و در فرضی که اطلاع داشته که مال مسروقه بوده و آن را سرقت نموده عنوان اتهامی وی چه میباشد؟
پاسخ:
طبق ماده 267 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، سرقت »ربودن مال متعلق به غیر« است؛ لذا در فرض سؤال،سرقت خودرو توسط سارق اول، موجب سلب مالکیت صاحب و مالک آن نیست و سارق دوم که با قصد ارتکاب سرقت (سوءنیت) و علم به اینکه خودرو متعلق به غیر است، اقدام به ربودن آن میکند با عنایت به ماده یادشده مرتکب بزه سرقت شده است؛ بنابراین آگاهی سارق به مالک بودن یا نبودن متصرف مال مسروقه، مؤثر در مقام نیست.
1401/03/10 40/1041/7 شماره پرونده: 40-50-1401 ح
استعلام:
اینجانبان جمعی از مادران ایرانی به عنوان فرزندان این مرز و بوم در پی تصویب ماده واحده قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی مصوب2/1398/7 نور امیدی در دل هایمان و امیدوار شدیم که زین پس بلاتکلیفی و تعارض هویتی فرزندانمان به پایان رسیده است و فرزندانمان نیز در جهت سربلندی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به سرزمین مادری خود خدمت خواهند کرد اما با گذشت بیش از دو سال و شماره بالای متقاضیان، کندی بیش از حد روند اجرایی این قانون تعداد بیشماری از ما مادران ایرانی را نگرانی و بلاتکلیفی هویتی فرزندانمان قرار داده است و روند بررسی پرونده های تابعیت در استانی مانند خراسان رضوی که جمعیت زیادی از مهاجران و اتباع را میزبانی می کند همچنان به آهستگی پیش می رود.
یکی از این دلایل دو مرحله ای شدن استعلام از اداره کل اطلاعات استانها اطلاعات سپاه و سختگیری های امنیتی و عدم ارسال پاسخ استعلام در مهلت های مقرر قانونی هزینه بسیار زیاد آزمایش ژنتیک در دادخواستهای اثبات نسب بین فرزندان به طرفیت مادر ایرانی است.
نکته قابل تامل شمار پروندههایی است که در استان خراسان رضوی در مرحله استعلام امنیتی قرار دارند و حتی در خصوص پروندههایی نیز بیش از یکسال از تقاضای استعلام از مراجع امنیتی توسط اداره اتباع میگذرد ولی متاسفانه هیچ مرجع ذیربطی پاسخگویی شمار زیادی از مادران و فرزندانشان نمیباشد در صورتیکه مطابق آییننامه اجرایی این قانون مرجع امنیتی باید صرف سه ماه پس از درخواست استانداری یا اداره اتباع، نظر خود را جهت اعلام تابعیت ایرانی به متقاضی به مرجع مربوطه اعلام کند و عدم ارسال پاسخ روشن از سوی مرجع امنیتی به منزله فقدان مشکل امنیتی تلقی میشود و اداره ثبت احوال محل تولد متقاضی موظف به صدور شناسنامه و کارت ملی برای فرد است در صورتیکه در شهر مشهد علی رغم مدت زمان بسیار طولانی درخواست استعلام امنیتی از مرجع مربوطه و صدور پرونده به ثبت احوال جهت صدور شناسنامه، هیچ اقدامی صورت نگرفته است در حالیکه بسیاری از این فرزندان طبق قانون قبلی نیز درخواست تابعیت داده بودند و پروندههای آنان توسط نهادهای امنیتی بررسی شده است و اکنون مطابق با قانون جدید همچنان بیش از یکسال منتظر استعلام مجدد امنیتی میباشند.
حال با توجه به این اظهارات ذکر شده، ما مادران ایرانی که تمام امیدمان جهت تعیین تکلیف هویتی فرزندانمان به اجرای صحیح و درست این قانون است از شما مقام محترم تقاضای مساعدت نسبت به پیگیری و صدور دستور مقتضی جهت تسریع روند استعلامات امنیتی مطابق با قانون تصویب شده و صدور شناسنامه فرزندانمانمان را داریم تا از تضییع حقوق این فرزندان، اطاله وقت و طولانی شدن پروسه اجرایی این قانون جلوگیری به عمل آید.
پاسخ:
اولاً، به صراحت ذیل ماده واحده قانون اصلاح قانون تعیین تکلیف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی مصوب 1398، پاسخ وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دایر بر مشکل امنیتی فرد متقاضی تحصیل تابعیت ایران باید حداکثر ظرف مدت سه ماه انجام شود.
ماده 7 آییننامه اجرایی این قانون مصوب 3/1399/13 هیأت وزیران با اصلاحات بعدی نیز به »اعلام صریح وجود مشکل امنیتی توسط مرجع امنیتی ظرف سه ماه« حکم نموده است؛ در ماده 12 آییننامه بار دیگر بر این مهلت زمانی جهت اعلام مشکل امنیتی تأکید شده است و به صراحت ماده 13 آییننامه یادشده،»عدم ارسال پاسخ روشن ظرف سه ماه توسط مرجع امنیتی به منزله فقدان مشکل امنیتی تلقی میشود و در این صورت و در فرض اعلام رسمی فقدان مشکل امنیتی، اداره ثبت احوال محل تولد مادر ایرانی موظف به صدور کارت ملی و شناسنامه برای فرد مورد نظر است«. لذا استعلامهای متعدد از مراجع امنیتی به رغم سپری شدن مدت سه ماه مذکور در قانون و آییننامه یادشده، فاقد وجاهت قانونی است.
ثانیاً، به صراحت تبصره یک این ماده واحده، صرفاً در صورت در قید حیات نبودن پدر و یا مادر متقاضی و یا در دسترس نبودن آنها و ابهام در احراز نسب، امر احراز نسب با دادگاه است؛ این حکم با بیانی دیگر در تبصره ماده 11 آییننامه اجرایی این قانون نیز پیشبینی شده است؛ ضمن آنکه وفق ماده 5 آییننامه اجرایی یادشده، تعلق فرزند مشمول این قانون به مادر ایرانی به موجب گواهی معتبر بیمارستان یا گواهی هر یک از مراکز بهداشتی ودرمانی که فرزند در آنجا متولد شده و در صورت نبودن هریک از این گواهیها یا تولد طفل در خارج از کشور،به موجب رأی مرجع قضایی احراز میشود. همچنین وفق تبصره 2 ماده 8 شیوهنامه هماهنگی در اجرای آییننامه اعطای تابعیت ایران به فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی ابلاغی 9/1399/26 معاونت امنیتی و انتظامی وزارت کشور، در صورت تردید در رابطه نسبی فرزند با مادر ایرانی رأی مرجع قضایی ملاک عمل خواهد بود. بر این اساس، صرفاً در فروض یادشده و ابهام در انتساب متقاضی سند سجلی به مادر ایرانی به تشخیص مرجع قضایی ممکن است فرد جهت انجام آزمایشات ژنتیک معرفی شود و الزام تمامی متقاضیان به انجام آزمایشات ژنتیک فاقد وجاهت قانونی است.
1401/03/29 39/1041/7 شماره پرونده: 39-168-1401 ک
استعلام:
چنانچه محکوم علیه کیفری نسبت به پروندههای اجرایی متعدد خویش رضایت محکوم لهم را پس از قطعیت دادنامه اخذ نمایند سپس با تجمیع دادنامه ها وفق ماده 510 آیین دادرسی کیفری دادنامه تجمیعی صادر گردد حال آیا وی میتواند نسبت به دادنامه تجمیعی تقاضای اعمال ماده 483 آیین دادرسی کیفری به لحاظ رضایتهای اخذ شده قبل ازدادنامه تجمیعی را نماید؟ در این مورد دو رویه مختلف موجود میباشد در رویه مخالف با اعمال ماده یاد شده با وصف مذکور، با این استدلال که از آن جهت که دادنامه تجمعی غیر قطعی میباشد (و مویدآن نظریه اداره حقوقی میباشد) به لحاظ اخذ رضایت قبل از صدور دادنامه (غیرقطعی) تجمیعی، شرایط اعمال ماده 483 آهنگ دادرسی کیفری فراهم نمیباشد. لذا چنین درخواستهایی را از سوی محکومین رد مینمایند. در این راستا ارشادات آن مرجع عالی مشورتی راهگشا خواهد بود.
پاسخ:
اولاً، با توجه به اینکه در ماده 510 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 به قطعیت یا قابلیت تجدید نظرخواهی و فرجام نسبت به حکم واحد صادره در اجرای ماده مزبور تصریح به عمل نیامده است، بنابراین در خصوص مورد مذکور باید به قواعد عام حاکم بر تجدید نظرخواهی یا قابلیت فرجام نسبت به آرای دادگاهها رجوع شود و لذا با لحاظ مواد 427، 428 و 443 قانون پیشگفته، آرای دادگاههای کیفری، قابل تجدید نظر و فرجام بوده و آرای صادر شده از دادگاه تجدید نظر (در خصوص موضوع ماده 510 قانون صدرالذکر) قطعی است.
ثانیاً، در صورت تعدد جرایم ارتکابی موجب تعزیر، چنانچه پیش از صدور حکم قطعی در خصوص برخی از جرایم قابل گذشت به لحاظ گذشت شاکی و به استناد مواد 12 و 13 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و تبصره 1 ماده 100 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 قرار موقوفی پیگرد صادر شود، این جرایم که منتهی به صدورقرار موقوفی پیگرد شدهاند، در اعمال مقررات تعدد موضوع ماده 134 اصلاحی 1399 تأثیری ندارند و مجازاتجرایم دیگر بدون لحاظ این جرایم تعیین میشود؛ همچنین است در خصوص اعمال ماده 510 قانون آیین دادرسیکیفری مصوب 1392 و احکامی که منجر به صدور قرار موقوفی اجرا شده است.
ثالثاً، مستنبط از ماده 510 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ناظر به ماده 134 و تبصره 3 این ماده از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، مبنی بر ضرورت رعایت مقررات تعدد، این است که در فرض سوال، از حیث امکان یا عدم امکان تخفیف مجازات نسبت به همه یا برخی از جرایم ارتکابی و یا تعلیق اجرای تمام یا برخی از مجازاتها و اعمال مقررات ماده 483 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با توجه به فراهم بودن یا نبودن موجبات تخفیف یا تعلیق اجرای مجازات و قطعیت یا عدم قطعیت حکم، موضوع مشمول مقررات عام مذکور در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 است و مطابق عمومات مذکور در قوانین مارالذکر رفتار میشود. بنابراین در فرض استعلام، تخفیف یا تعلیق اجرای مجازات همه یا برخی از جرایم ارتکابی با توجه به فراهم بودن یا نبودن موجبات آن، از اختیارات دادگاه صادرکننده حکم تجمیعی است که با رعایت مقررات مربوط اقدام میکند.
1401/03/29 39/1041/7 شماره پرونده: 39-168-1401 ک
استعلام:
چنانچه محکوم علیه کیفری نسبت به پروندههای اجرایی متعدد خویش رضایت محکوم لهم را پس از قطعیت دادنامه اخذ نمایند سپس با تجمیع دادنامهها وفق ماده 510 آیین دادرسی کیفری دادنامه تجمیعی صادر گردد حال آیا وی میتواند نسبت به دادنامه تجمیعی تقاضای اعمال ماده 483 آیین دادرسی کیفری به لحاظ رضایتهای اخذ شده قبل ازدادنامه تجمیعی را نماید؟ در این مورد دو رویه مختلف موجود میباشد در رویه مخالف با اعمال ماده یاد شده با وصف مذکور، با این استدلال که از آن جهت که دادنامه تجمعی غیر قطعی میباشد (و مویدآن نظریه اداره حقوقی میباشد) به لحاظ اخذ رضایت قبل از صدور دادنامه (غیرقطعی) تجمیعی، شرایط اعمال ماده 483 آهنگ دادرسی کیفری فراهم نمیباشد. لذا چنین درخواستهایی را از سوی محکومین رد مینمایند. در این راستا ارشادات آن مرجع عالی مشورتی راهگشا خواهد بود.
پاسخ:
اولاً، با توجه به اینکه در ماده 510 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 به قطعیت یا قابلیت تجدید نظرخواهی و فرجام نسبت به حکم واحد صادره در اجرای ماده مزبور تصریح به عمل نیامده است، بنابراین در خصوص مورد مذکور باید به قواعد عام حاکم بر تجدید نظرخواهی یا قابلیت فرجام نسبت به آرای دادگاهها رجوع شود و لذا با لحاظ مواد 427، 428 و 443 قانون پیشگفته، آرای دادگاههای کیفری، قابل تجدید نظر و فرجام بوده و آرای صادر شده از دادگاه تجدید نظر (در خصوص موضوع ماده 510 قانون صدرالذکر) قطعی است.
ثانیاً، در صورت تعدد جرایم ارتکابی موجب تعزیر، چنانچه پیش از صدور حکم قطعی در خصوص برخی از جرایم قابل گذشت به لحاظ گذشت شاکی و به استناد مواد 12 و 13 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و تبصره 1 ماده 100 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 قرار موقوفی پیگرد صادر شود، این جرایم که منتهی به صدورقرار موقوفی پیگرد شدهاند، در اعمال مقررات تعدد موضوع ماده 134 اصلاحی 1399 تأثیری ندارند و مجازاتجرایم دیگر بدون لحاظ این جرایم تعیین میشود؛ همچنین است در خصوص اعمال ماده 510 قانون آیین دادرسیکیفری مصوب 1392 و احکامی که منجر به صدور قرار موقوفی اجرا شده است.
ثالثاً، مستنبط از ماده 510 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، ناظر به ماده 134 و تبصره 3 این ماده از قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، مبنی بر ضرورت رعایت مقررات تعدد، این است که در فرض سوال، از حیث امکان یا عدم امکان تخفیف مجازات نسبت به همه یا برخی از جرایم ارتکابی و یا تعلیق اجرای تمام یا برخی از مجازاتها و اعمال مقررات ماده 483 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 با توجه به فراهم بودن یا نبودن موجبات تخفیف یا تعلیق اجرای مجازات و قطعیت یا عدم قطعیت حکم، موضوع مشمول مقررات عام مذکور در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 است و مطابق عمومات مذکور در قوانین مارالذکر رفتار میشود. بنابراین در فرض استعلام، تخفیف یا تعلیق اجرای مجازات همه یا برخی از جرایم ارتکابی با توجه به فراهم بودن یا نبودن موجبات آن، از اختیارات دادگاه صادرکننده حکم تجمیعی است که با رعایت مقررات مربوط اقدام میکند.
1401/03/09 38/1041/7 شماره پرونده: 38-186/1-1401 ک
استعلام:
چنانچه تعلیق به استناد ماده 54 قانون مجازات اسلامی لغو گردد، آیا شخص میتواند نسبت به محکومیت اخیر (که موجب لغو تعلیق شده است) یا محکومیتهای آتی دیگر تقاضای تعلیق نماید؟ به عبارت دیگر آیا تعلیق لغو شده به استناد ماده 54 قانون مجازات اسلامی سابقه استفاده از تعلیق موضوع ماده ۵۵ قانون مجازات اسلامی محسوب میگردد؟
پاسخ:
1- مطابق صراحت قسمت اخیر ماده 54 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 اگر محکوم در مدت تعلیق مرتکب یکی از جرایم موضوع این ماده گردد »علاوه بر مجازات جرم اخیر« مجازات معلق نیز درباره وی اجرا میشود؛ بنابراین »تعلیق مجازات موضوع محکومیت جرم اخیر« بر خلاف نص و فاقد وجاهت قانونی است.
2- منظور از حکم تعلیقی سابق مذکور در ماده 55 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، آنچنان حکمی است که لغو نشده و دوره تعلیق به پایان نرسیده باشد و شامل احکام و قرارهای تعلیقی لغو شده و آنهایی که زمان تعلیق به پایان رسیده، نمیشود
1401/03/30 7/1401/30 شماره پرونده: 30-58-1401 ع
استعلام:
1- آیا قانون جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی مصوب 1367/12/07 توسط قانون مدیریت خدمات کشوری نسخ شده یا خیر؟
2- آیا قضات از مزایای ماده 2 قانون جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی برخوردار میباشند؟
پاسخ:
1- با توجه به ماده 78 قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب 1386 با اصلاحات بعدی که کلیه مبانی پرداخت خارج از ضوابط و مقررات فصل دهم این قانون را لغو کرده است و نیز با لحاظ ماده 127 قانون یادشده، قانون جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی مصوب 1367 در خصوص پرداخت فوقالعاده جذب موضوع ماده یک این قانون منتفی است؛ اما در خصوص استفاده از مرخصی مضاعف موضوع ماده 2 قانون اخیرالذکر به قوت خود باقی است.
2- مطابق ماده یک قانون جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی مصوب 1367، مستخدمین مشمول قانون استخدام کشوری و مقررات استخدامی شرکتهای دولتی مشمول این قانون هستند و وفق بند (ج) ماده 2 قانون استخدام کشوری مصوب 1345 با اصلاحات بعدی و ماده 117 قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب 1386 با اصلاحات بعدی دارندگان پایه قضایی مشمول این قوانین نیستند و مقررات استخدامی خاص دارند. از آنجا که در مواد 2 و 3 قانون نقل و انتقال دورهای قضات مصوب 1375، ضوابطی در خصوص وظیفه قضات مبنی بر حداقل پانزده سال خدمت در محلهای واحدهای قضایی درجه 1، 2 و 3 از نظر محرومیت،دوری از مرکز و بدی آب و هوا پیشبینی شده است، قضات مشمول قانون جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی مصوب 1367 نیستند و بالطبع، فوق العاده جذب و نگهداری و مازاد مرخصی به ایشان تعلق نمیگیرد.
همچنین تبصره بند (چ) ماده 2 قانون استخدام کشوری مصوب 1345 با اصلاحات بعدی نیز به این تصریح دارد که مستخدمین مشمول بند (ج) این ماده در هر مورد که قانونی برای تعیین تکلیف آنان وجود نداشته باشد یا طبق قوانین مربوط تابع احکامعمومی قوانین استخدام کشوری شده باشند، مشمول مقررات این قانون خواهند بود که در مورد دارندگان پایه قضایی مصداق ندارد؛ زیرا قانون خاص جذب نیروی انسانی به نقاط محروم و دورافتاده و مناطق جنگی مصوب 1367وجود دارد و محلی برای اعمال تبصره مذکور نمیباشد. دادنامههای شماره 593 مورخ 9/1387/3 و 74 مورخ 2/1391/18 هیأت عمومی دیوان عدالت اداری نیز مؤید این استدلال است.
1401/03/09 7/1401/22 شماره پرونده: 22-7/1-1400
استعلام:
عطف به نظریه 1357 مورخ 1400 در پرونده شماره 1357 چنانچه هست به گزارش سازمان بازرسی کل کشور دادستان به عنوان مدعیالعموم شاکی پرونده میباشد از کارمندان دولت متهم به جرم میگردد آیا دستگاه متبوع متهم میتواند برای متهم نماینده حقوقی معرفی نماید دستگاه دولتی مذکور در تبصره 1 ماده واحده و ماده 2 آیین نامه اجرایی قانون حمایت قضایی از کارکنان دولت مندرج در ماده 12 و دستگاه ذیربط موضوع ماده 2 آیین نامه مندرج در ماده 13 آیین نامه شامل چه دستگاههایی میباشد و آیا ذکر مصادیق در ماده واحده 4 از بابت تعریف مصداقی مثال تعریف از طریق ذکر مصادیق منظور مطلقه حکومت و شامل همه قوا و از جمله قوه قضائیه و دادستان شده و مواردی را که دادستان اعلام شکایت مینماید. میتوان مشمول دانست با توجه به دائمی شدن قانون مدیریت خدمات کشوری مصوب اسفند 1397 و اطلاق ماده 88 آن که آخر برباد واحده قانون حمایت قضایی از کارکنان دولت 1388 میباشد حاکم بر استثنائات ماده واحده میباشد.
پاسخ:
به صراحت تبصره یک ماده واحده قانون حمایت قضایی از کارکنان دولت و پرسنل نیروهای مسلح (مصوب 1376) اصلاحی 1388 که بیان میدارد مقررات این قانون شامل کارکنانی که دستگاههای دولتی از آنان شاکی باشند، نخواهد شد و مستفاد از ماده 12 آییننامه اجرایی قانون یادشده اصلاحی 1380 که بیان میدارد چنانچه در تمام مراحل رسیدگی و دادرسی (شروع و یا در اثنای آن) شخص مورد حمایت به لحاظ همان موضوع، طرف شکایت دستگاههای دولتی مذکور در ماده 2 این آییننامه قرار گیرد، حمایت قضایی و حقوقی قطع خواهد شد و با عنایت به بند »پ« ماده 14 این آییننامه، در فرض استعلام، ارائه خدمات حقوقی مذکور در قانون پیشگفته شامل کارکنانی که با اعلام جرم سازمان بازرسی کل کشور تحت تعقیب قرار میگیرند، نمیشود.
1401/03/02 17/1041/7شماره پرونده: 17-186/1-1401 ک
استعلام:
در فرضی که مرتکب به جرم اختلاس، تمام وجه مورد اختلاس را قبل از صدور کیفرخواست مسترد میکند، دادگاه مکلف است که حکم به تعلیق اجرای مجازات حبس صادر کند. برخی از قضات محاکم عقیده دارند که دادگاه در تعلیق مجازات حبس باید مطابق عمومات قانون مجازات اسلامی( مواد 46 به بعد) مدت تعیین نماید و عدهای دیگر از قضات عقیده دارند حکم مندرج در تبصره 3 از ماده 5 از قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس، ارتشا و کلاهبرداری حکم خاص و به خاطر تشویق متهمان به واریز وجه قبل از کیفرخواست است و دادگاه نباید برای حکم تعلیق صادره مدت تعیین نماید. لطفاً نظر خود را در فرض موضوع بیان نمایید.
پاسخ:
مفروض آن است که قانونگذار حکم موضوع تبصره 3 ماده 5 قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب 1367 و ماده 122 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب 1382 را با اشراف به معانی واژههای »معافیت« و »تعلیق اجرای مجازات« انشاء و مقرر کرده است؛ بنابراین با عنایت به عام بودن مقررات تعلیق اجرای مجازات و نبود نص قانونی بر مستثنی شدن تعلیق موضوع تبصره 3 ماده 5 و ماده 122 قوانین پیشگفته از عمومات تعلیق، دادگاه حین تعلیق مجازات باید مدت آن را مشخص کند تا چنانچه محکوم در این مدت مرتکب جرم دیگری شد، برابر ماده 54 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 اقدام و مجازات تعلیقشده به اجرا درآید. مضافًاً مطابق قسمت اخیر بند »ث« ماده 134 قانون مجازات اسلامی اصلاحی 1399 تعلیق اجرای مجازات در حکم اجراست.
1401/03/30 7/1401/9 شماره پرونده: 9-25-1401 ح
استعلام:
محکوم علیه به جرم تخریب اراضی ملی به پرداخت 18,000,000 ریال جزای نقدی جایگزین یک ماه حبس و به جرم قطع غیرمجاز درختان جنگلی به پرداخت18,000,000 ریال جزای نقدی جایگزین 11 روز حبس تعزیری و پرداخت 5 میلیارد و 600 میلیون و 500 هزار ریال جریمه نقدی محکوم شد است.
با توجه به تبدیل مجازات حبس درهر دو فقره مجازات به جزای نقدی و در اجرای ماده 134 قانون مجازات اسلامی، اولا مجازات اشد کدام است، ثانیا در صورت اعتقاد به اجرای مجازات و غیرمجاز درختان جنگلی بعنوان مجازات اشد و در صورت امتناع محکوم علیه از تأدیه جزای نقدی و بازداشت در اجرای ماده 529 قانون آیین دادرسی کیفری و با عنایت به تبدیل مجازات حبس به جزای نقدی، آیا بازداشت مذکور توام با مجازات حبس محسوب میشود یا خیر؟
ثالثا بر اساس ماده 42 اصلاحی1348/01/20 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع حداکثر مجازات حبس به جرم موصوف 6 ماه حبس است، یا بازداشت بدل از جزای نقدی به میزان حداکثر حبس مقرر در ماده مذکور موضوع ماده 29 قانون مجازات اسلامی است یا خیر؟ به عبارت دیگر صرف نظر از میزان جزای نقدی (5,602,500,000 ریال) و اجازه بازداشت محکوم علیه به ازای هر یکصد هزار تومان یک روز، در صورت بازداشت بدل از جزای نقدی محکوم علیه به مدت6 ماه (حداکثر حبس مجازات مقرر در قانون) باید زمینه آزادی محکوم علیه را فراهم آورد یا خیر؟ یا اینکه میزان بالا ی جریمه نقدی ادامه بازداشت بیش از 6 ماه حبس مقرر در قانون را با لحاظ تبدیل مجازات حبس را توجیه میکند؟
پاسخ:
اولاً، در فرض تعدد جرایم ارتکابی مختلف، دادگاه مجازات هر یک از جرایم ارتکابی را مطابق ضوابط مقرر دربندهای »ب« و »پ« ماده 134 قانون مجازات اسلامی اصلاحی 1399 تعیین میکند و چون مطابق بند »ث« ماده مذکور فقط »مجازات اشد مندرج در دادنامه« قابل اجرا است، لذا مجازاتهای تعیینشده در دادنامه با عنایت به شاخصهای مقرر در ماده 19 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و تبصرههای آن با هم مورد مقایسه قرار میگیرد تا مجازات اشد مشخص شود؛ چنانچه همه مجازاتهای تعیین شده در دادنامه از نظر نوع، میزان و آثار یکسان باشد، با لحاظ منتفی بودن مجازات اشد یکی از مجازاتهای تعیین شده به مرحله اجرا در میآید.
ثانیاً،هر گاه دادگاه بر اساس مواد 64 و 86 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، جزای نقدی جایگزین حبس تعیین میکند، مکلف است طبق ماده 70 همین قانون مدت حبس را نیز تعیین کند و در خصوص چگونگی اجرا و وصول جزای نقدی باید مطابق ترتیب مقرر در صدر ماده 529 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 رفتار شود و هر گاه اجرای حکم جزای نقدی به طریق مذکور در صدر ماده 529 قانون فوق الذکر میسور نشود، در این صورت با رعایت ماده 81 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 و عدم اجرای مفاد حکم جزای نقدی از سوی محکومعلیه، مجازات اصلی (حبس) مطابق ماده 70 قانون پیشگفته نسبت به وی اعمال میشود و در هر صورت حبس بدل از جزای نقدی نسبت به محکومعلیه مذکور در فرض سؤال منتفی است.
ثالثاً، در فرض پرسش که حداکثر مدت حبس مقرر در قانون برای جرم موضوع ماده 42 قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع مصوب 1346 با اصلاحات بعدی شش ماه تعیین شده است با لحاظ ماده 29 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، میزان بازداشت بدل از جزای نقدی از حداکثر مدت حبس جرم یادشده (شش ماه) بیشتر نخواهد
1401/03/24 7/1401/8 8-186/1-1401 ک
استعلام:
آیا در بزه فرار از خدمت مراجعتی اعم از کادر یا سرباز که مطابق بند الف ماده 56 و بند ب ماده 60 قانون مجازات جرائم نیروهای مسلح 2 تا 6 ماه حبس است که از حیث ملاک مصداقی از ماده 66 قانون مجازات اسلامی است که با توجه به بند ب ماده 86 قانون مجازات اسلامی ناظر به بند ب ماده 83 ماده 66 قانون مذکور و لحاظ ماده 28 اصلاحی آیا مکلفیم در صورتیکه اتهام وارد باشد متهم را صرفاً به مجازات جزای نقدی که طبق مواد مذکور15 میلیون ریال کف آن است محکوم نماییم یا اینکه ما میتوانیم با توجه به بند الف ماده 56 و بند ب ماده 60 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح در مورد سوال و لحاظ ماده 3 از همان قانون از جهت تخفیف و همینطور ملاحظه ماده 28 اصلاحی قانون مجازات اسلامی متهم را به مجازات ده میلیون ریال جزای نقدی و یا اینکه به مجازات حبس محکوم نماییم و در مجازات صادره نیز اگر موجبات تخفیف باشد میزان مجازات حبس را تخفیف بدهیم ضمنا آنچه که موجب شک و تردید شده است اینست که قانونگذار در قانون مجازات اسلامی اخیر التصویب مطابق بند ب ماده 86 ناظر به بند ب ماده 83 و ماده 66 قانون مجازات اسلامی در جرایمی که مجازات قانونی آن حداکثر6 ماه حبس است با توجه به ماده 28 اصلاحی از آن قانون (قانون مجازات اسلامی) صرفا مجازات جزای نقدی بین 15 تا 25 میلیون ریال پیش بینی کرده ولی در بند الف ماده 56 و بند ماده 63 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح و با لحاظ جهات تخفیف ماده 3 قانون مذکور (قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح) دادگاه میتواند حکم به حبس با لحاظ تخفیف بدهد یا با لحاظ ماده 28 اصلاحی از قانون مجازات اسلامی جزای نقدی بین 10 میلیون ریال تا 15 میلیون ریال صادر نماید.
پاسخ:
اعمال مجازات جایگزین حبس به شرح مقرر در فصل نهم از بخش دوم قانون مجازات اسلامی مصوب 1392، در مواردی است که مجازات قانونی جرم لزوماً حبس باشد، ماده 66 یادشده ناظر به جرایم عمدی است که حداکثر مجازات قانونی آنها نود و یک روز تا شش ماه حبس است. حداکثر مجازات قانونی جرایم موضوع بند »الف« ماده 56 و بند »ب« ماده 60 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب 1392 نیز تا شش ماه حبس است؛ لذا این جرایم از مصادیق جرایم موضوع ماده 66 قانون پیشگفته محسوب میشوند و دادگاه مکلف است در صورت وجود شرایط ماده 66 یادشده، مطابق این ماده حکم صادر کند،؛ هر چند این امر (تخفیف قانونی) مانع از آن نیست که دادگاه نسبت به اعمال تخفیف قضایی در چارچوب ماده 3 قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح اقدام کند.
1401/03/09 7/1401/5 5-186/1-1401 ک
استعلام:
1) آیا ماده 164 قانون مجازات اسلامی شامل وسیله ای که اختصاص به ارتکاب جرم نداشته و یا کاربردقالب آن نیز برای ارتکاب جرم نمیباشد مثل انبر دست، پیچ گوشتی و… مشمول میباشد یا خیر؟
2) آیا نگهداری وسیله اختصاص یافته ارتکاب جرم قابل مجازات بوده و مشمول ماده 164 قانون مجازات اسلامی میباشد یا اینکه فقط تهیه کردن،ساختن و… جرم است؟
3) با توجه به اینکه در ماده 569 ق.م.ا. ترک خوردگی در کنار شکستگی موضوع ماده قرار گرفته و دیه آن بر اساس شکستگی تعیین شده و با توجه به رای وحدت 872-19/9/98 هیات محترم عمومی دیوان عالی کشور بفرمایید آیا شکستگی مندرج در ماده 614 قانون مجازات اسلامی (مصوب1375) شامل ترک خوردگی استخوان میشود؟
4) با توجه به رای وحدت رویه 24 مورخ 1354 که شکستگی دندان را واجد جنبه عمومی ندانسته و متن مواد 413 و 447 قانون مجازات اسلامی آیا شکستگی یک زندان مشمول ماده 614 ق. م. ا. می شود یا خیر؟
پاسخ:
1- طبق ماده 664 قانون مجازات اسلامی 1375، هر کس عالما عامدا برای ارتکاب جرمی، اقدام به ساخت کلید یا تغییر آن بنماید یا هر نوع وسیلهای »برای ارتکاب جرم« بسازد یا تهیه کند، به مجازات مقرر در ماده مذکور محکوم میگردد هر چند که ساختن کلید یا تغییر آن،عمدتاً برای ارتکاب سرقت مورد استفاده قرار میگیرد ولی جرم موضوع ماده مذکور، اختصاص به سرقت ندارد و با توجه به عبارت »یا هر نوع وسیلهای برای ارتکاب جرم بسازد یا تهیه کند«، در ماده مذکور، ساختن یا تهیه وسایل دیگر که برای ارتکاب جرم، ساخته یا تهیه میگردد نیز مشمول ماده مذکور است؛ لکن وسایلی که به طور متعارف مورد استفاده مشروع نیز قرار میگیرند و قصدسازنده و تهیهکننده از ساخت و تهیه این وسایل برای ارتکاب جرم نیست؛ مانند نردبان، بیل، کلنگ،… مشمولمقررات ماده مذکور نیست.
2- در ماده 664 قانون مجازات اسلامی 1375، صریحاً تهیه یا ساخت هر وسیله برای ارتکاب جرم، مورد جرمانگاری قرار گرفته است و در این ماده به نگهداری این وسایل که رفتار علیحدهای است، اشاره نشده است؛ لذا با عنایت به تفسیر مضیق مقررات کیفری باید به قدر متیقن اکتفا شود؛ بنابراین نگهداری وسایلی که برای ارتکاب جرم ساخته یا تهیه شده است مشمول حکم ماده مذکور نیست.
3- ترک برداشتن استخوان و شکستگی استخوان، دو مفهوم جدا از هم است. در ماده 569 قانون مجازات اسلامی
1392، میزان دیه شکستگی، ترک برداشتن و خرد شدن استخوان هر عضو که دارای دیه مقرر است به ترتیب در بندهای ذیل این ماده مقرر شده است؛ به همین علت در متن این ماده به عبارت »شکستگی، ترک برداشتن و خرد شدن استخوان« تصریح شده است و این امر موجب نمیشود که ترک برداشتن استخوان نیز مشمول ماده 614 قانون مجازات اسلامی 1375 گردد؛ بهویژه اینکه صدر
ماده اخیرالذکر ناظر به نقصان یا شکستن عضوی از اعضاء است و اشارهای به ترک برداشتن استخوان نشده است.
ضمناً این نظر منافاتی با رأی وحدت رویه شماره 782 مورخ 9/1398/19 دیوان عالی کشور که در خصوص نحوه محاسبه دیه ترک برداشتن استخوان ساعد صادر شده است ندارد.
4- با توجه به اینکه صدر ماده 614 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) مصوب 1375، ناظر به نقصان یا شکستن عضوی از اعضاء است؛ و نظر به اینکه دندانها و دندهها در مبحث هفتم و دوازدهم در فصل سوم از بخش دوم کتاب دیات با عنوان »دیه مقدر اعضاء« در قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 آمده است و چون شکستن یا از بین بردن دندان، نقص عضو محسوب میشود، لذا ایراد ضرب و جرح عمدی که موجب شکستن یا از بین بردن دندان و یا شکستن دندهها گردد، چنانچه امکان قصاص نباشد، با احراز سایر شرایط مشمول تعزیر مقرر در ماده 114 این قانون است و چون در رأی وحدت رویه شماره 24 مورخ 3/1354/26 به موادی از قانون استناد شده است که با عنایت به قوانین لاحق منسوخ میباشد (تبصره 2 ماده 1 قانون تسریع دادرسی و اصلاح قسمتی از قوانین کیفری عمومی مصوب 1352) این رأی وحدت رویه دیگر قابلیت اعمال ندارد.
1401/03/09 7/1401/4 4-186/1-1401 ک
استعلام:
وفق ماده 690 قانون مجازات اسلامی (کتاب تعزیرات) تصرف عدوانی، ممانعت از حق و مزاحمت، از حیث قانونگذار جرم انگاری گردیده است، در همین خصوص، با عنایت به اینکه جرایم فوق و یا به عبارتی همان دعاوی ثلاث، از حیث جنبه حقوقی، سند رسمی مالکیت صرفاً قرینهای بر سبق تصرف خواهان بوده و میبایستی ارکان سه گانه دعوا (سبق تصرف خواهان، لحوق تصرف خوانده و عدوانی بودن تصرف) احراز گردد، لذا اظهارنظر فرمایید از جنبه کیفری موضوع، اولا آیا می توان به شکایت شاکی به صرف سند عادی ابرازی، ترتیب اثر داد؟ ثانیا در صورتی که شاکی سند عادی ارائه نماید مشتکی عنه سند رسمی ثبتی در مقابل ادعای شاکی تقدیم نماید،با توجه به ماده 22 قانون ثبت و سایر قوانین مرتبط، میتوان از حیث کیفری به شکایت مطروحه ترتیب اثر داد و یا اینکه همانند دعاوی حقوقی (ثلاث) احراز ارکان سه گانه دعاوی تصرف، کافی میباشد و مالکیت صرفاً جنبه تبلیغاتی داشته و میتواند به تصرف باشد؟ ثالثاً، در صورتی که طرفین پرونده هر دو سند عادی داشته باشند، و یا کلاً در هر صورتی جهت تعیین میزان تصرفات من غیرحق (اعم از اینکه طرفین سند رسمی و یا عادی داشته باشند و قائل بر این باشیم که در هر صورت باید شکایت را مورد رسیدگی قرار داد) پرونده به کارشناس ارجاع کرد و با نظر کارشناس رسمی و یا حتی هیئت چند نفره کارشناسی، تصرف عدوانی و میزان آن مشخص گردد، آیا میتوان گفت به صرف اینکه موضوع به کارشناسی ارجاع میگردد و کارشناسی امری تخصصی و فنی بوده، لذا مشتکی عنه در مورد عدوانی بودن تصرفات، نمیتواند سوء نیتی داشته باشد و با توجه به اصل برائت و ماده 120 قانون مجازات اسلامی، قائل بر این باشیم که موضوع جنبه حقوقی دارد؟ (بدین شرح که تصرفات من غیر حق متهم با نظر کارشناسی از قبیل استفاده از Utm و جانمایی و…ارجاع امر به کارشناسی از رشته های مختلف، که امری تخصصی و کاملاً فنی است، مشخص میگردد و لذا شخص عادی و غیر متخصص که متهم است نمیتواند در این خصوص سوء نیتی داشته باشد و راضی شاکی را با کیفیت فوق تصرف کرده باشد، لذا موضوع با توجه به جنبه حقوقی میباشد.)
پاسخ:
اولاً و ثانیاً، برای احراز جرم تصرف عدوانی موضوع ماده 690 قانون مجازات اسلامی 1375، احراز مالکیت شاکی و عدوانی بودن تصرفات مشتکیعنه ضرورت دارد و نیازی به کشف و احراز سبق تصرف شاکی نیست و در صورت حدوث اختلاف در مالکیت ملک موضوع دعوی، طبق ماده 21 قانون آیین دادرسی کیفری 1392 قرار اناطه صادر می شود.
بدیهی است که در فرض سؤال چنانچه مستند مالکیت شاکی، سند عادی و تصرفات متهم سند رسمی باشد مطابق ماده 73 قانون ثبت اسناد و املاک کشور مصوب 1311 و اصلاحات و الحاقات بعدی؛ قاضی رسیدگی کننده ملزم به ترتیب اثر دادن به مفاد سند رسمی بوده و اختلاف در مالکیت مصداقی نخواهد داشت و باید بر اساس محتوای پرونده و کیفیت ادله و احراز یا عدم احراز ارکان بزه موصوف اتخاذ تصمیم مقتضی به عمل آید.
ثالثاً، با عنایت به مراتب مذکور در بندهای اولاً و ثانیاً، احراز یا عدم احراز رکن روانی (سوءنیت) در رسیدگی به جرایم به طور کلی (و از جمله جرم مذکور در فرض سؤال (تصرف عدوانی موضوع ماده 690 قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) مصوب 1375) امری موضوعی و مصداقی است که تشخیص آن با توجه به محتوای پرونده با قاضی ذیربط است.
1401/03/30 7/1400/1777 شماره پرونده: 1777-186/1-1400 ک
استعلام:
فرد «الف» منافع ملک فرد «ب» را به دیگری منقل مینماید، در فرضی که فرد «ب» از فرد «الف» شکایت نماید:
1- چناچه انتقال منافع صورت گرفته معوض باشد، مجازات رد مال و مال و جزای نقدی به چه نحو است؟
2- چناچه دلیلی مبنی بر معوض بودن انتقال بدست نیاید آیا بایستی آن را معوض تلقی نمود و موضوع را جهت تقویم منافع به کارشناس ارجاع داد یا اینکه انتقال غیر معوض تلقی گردد؟
3- در صورت غیر معوض بودن انتقال منافق مجازات رد مال و جزای نقدی به چه نحو است؟
پاسخ:
1- طبق ماده یک قانون مجازات راجع به انتقال مال غیر مصوب 1308 و ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری، کلاهبردار علاوه بر »رد اصل مال به صاحبش« به حبس و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده محکوم میشود؛ بنابراین منظور از »رد اصل مال به صاحبش«، رد »اصل مال موضوع جرم« است که منافع آن بدون مجوز قانونی به دیگری منتقل شده است و میزان جزای نقدی نیز معادل همان مالی است که مرتکب انتقال منافع مال غیر، در ازاء این انتقال دریافت کرده است؛ لذا در صورتی که متهم در قبال انتقال منافع مال غیر وجه نقد دریافت کرده باشد، میزان جزای نقدی، معادل وجهی است که دریافت کرده است و اگر مالی غیر از وجه نقد دریافت کرده باشد، در اینصورت میزان جزای نقدی معادل ارزش ریالی مال موصوف در تاریخ وقوع جرم است.
2- معوض بودن یا غیر معوض بودن انتقال منافع مال غیر بدون مجوز قانونی، علیالاصول با تحقیقات لازم به ویژه تحقیق از انتقال گیرنده مشخص میشود؛ با این وصف چنانچه ادله کافی برای معوض بودن جرم انتقال منافع مال غیر موجود نباشد، با توجه به ذیل ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری محکومیت انتقال دهنده به پرداخت جزای نقدی منتفی است.
3- در فرضی که جرم انتقال منافع مال غیر به صورت غیر معوض صورت گرفته باشد (مانند هبه یا صلح محاباتی) در این موارد چون مرتکب جرم مالی اخذ نکرده است تعیین جزای نقدی منتفی است.
1401/03/31 7/1400/1772 شماره پرونده: 1772-115-1400
استعلام:
چنانچه پیش از صدور حکم ورشکستگی، حکمی به نفع مدعی طلب و علیه تاجر صادر و متعاقباً در حکم ورشکستگی تاریخ توقف تاجر مقدم بر تاریخ صدور حکم محکومیت اعلام شود، خواهشمند است به پرسشهای زیر پاسخ دهید.
الف) چنانچه اداره تصفیه امور ورشکستگی در مقام تصدیق و رد طلب با بررسی اسناد و مدارک متوجه اشتباه بودن حکم محکومیت و بیحقی بستانکار شود آیا میتواند در اجرای ماده 30 قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی و بر اساس اینکه تنها مرجع صالح برای رسیدگی به مطالبات ادعایی است، با بیاعتنایی به حکم صادره طلب ادعایی را رد کند؟
ب) چنانچه در رأی صادره حکم بر پرداخت خسارت تأخیر تأدیه تا زمان وصول نیز صادر شده باشد، آیا اداره تصفیه امور ورشکستگی میتواند خسارت تأخیر تأدیه را محاسبه کند و یا اینکه صرفاً باید در قالب اعاده دادرسی یا اعمال ماده 477 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 نقض رأی صادره را از این حیث درخواست کند؟
پاسخ:
الف- در فرض سؤال که بستانکار حکم قطعی لازمالاجرایی را در اختیار دارد، هر چند متعاقباً حکم ورشکستگی صادر شود و تاریخ توقف تاجر را مقدم بر تاریخ صدور حکم مبنی بر تشخیص مطالبات طلبکار اعلام دارد، از آنجا که در خصوص موضوع رأی قطعی لازمالاجرا صادر شده است، این فرض از اطلاق ماده 30 قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی مصوب 1318 خارج به نظر میرسد و اداره تصفیه نمیتواند به استناد اطلاق این ماده،مطالبات موضوع حکم یاد شده را رد کند؛ حکم مقرر در ماده 8 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 و ماده 24 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 نیز مؤید این دیدگاه است.
همچنان که در فرض صدور حکم به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه تا زمان وصول محکومبه نیز با وجود رأی وحدت رویه شماره 155 مورخ 14/12/1347 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، به نظر میرسد نمیتوان بدون نقض این بخش از حکم صادره، خسارت تأخیر تأدیه را صرفاً تا تاریخ توقف محاسبه کرد و موجب قانونی برای عدم اجرای این بخش از دادنامه بدون نقض آن به نظر نمیرسد.
ب- مستفاد از ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 آن است که الزام مدیون به پرداخت خسارت تأخیر تأدیه فرع بر آن است که وی بهرغم تمکن مالی از پرداخت دین امتناع کند؛ از سوی دیگر صدور حکم مبنی بر ورشکستگی تاجر، دلالت بر آن دارد که عدم پرداخت دین از طرف مدیون به علت عدم تمکن بوده و وی مستنکف از پرداخت تلقی نمیشود؛ بنا به مراتب فوق و نیز با توجه به رأی وحدت رویه شماره 155 مورخ 14/12/1347 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، طلبکاران ورشکسته حق مطالبه خسارت تأخیر تأدیه ایام بعد از تاریخ توقف را ندارند؛ بنابراین، در فرض سؤال که مستند طلب طلبکار حکم قطعی دادگاه است که خسارت تأخیر تأدیه تا زمان وصول مورد حکم قرار گرفته است، خسارت تأخیر تأدیه در هر حال تا تاریخ توقف محاسبه میشود و پس از آن قابل محاسبه نیست و نیازی به تقاضای نقض حکم از این جهت وجود ندارد.
1401/03/30 7/1400/1771 شماره پرونده: 1771-115-1400
استعلام:
در خصوص اموال ورشکسته که در رهن بانک قرار دارد و اداره تصفیه امور ورکستگی میبایست آن را به فروش برساند؛ در مورد فک رهن و چگونگی و زمان آن پرسشهای زیر مطرح است
الف- آیا پیش از انتشار آگهی مزایده باید فک رهن شود و یا پس از فروش و در زمان انتقال سند به نام خریدار؟
ب- آیا فک رهن با درخواست فک رهن از سوی اداره تصفیه امور ورکستگی خطاب به بانک مرتهن صورت میگیرد؟ در صورت استنکاف بانک چه باید کرد؟. آیا میتوان مستقیماً با دفترخانه تنظیم کننده سند رهنی در خصوص فک رهن مکاتبه کرد و آیا دفترخانه بدون حضور مرتهن حق فک رهن دارد؟
پاسخ:
الف و ب- با توجه به مواد 515 و 516 قانون تجارت مصوب 1311 که مقرر میدارد: »مدیر تصفیه میتواند در هر موقع با اجازه عضو ناظر طلب طلبکارها را پرداخت و مال مرهون را از رهن خارج نماید، همچنین میتواند بدون فک رهن با نظارت مدعیالعموم (دادستان) مال را به فروش برساند و از محل فروش مال، طلب مرتهن را پرداخت کند« و با عنایت به ماده 50 آییننامه اداره تصفیه امور ورشکستگی مصوب 1318 وزیر دادگستری و بند 2 ماده 40 قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی مصوب 1318 که مقرر میدارد »در صورتی که اداره تصفیه قصد مزایده مال غیرمنقول مورد وثیقه را داشته باشد، با ارسال اخطاریهای متضمن تاریخ، ساعت و محل مزایده برای صاحب حق، مزایده را برگزار مینماید و پس از مزایده در یکی از دفاتر اسناد رسمی با حضور برنده مزایدهو صاحب حق رهن و رئیس و یا کارمند اداره تصفیه، ضمن پرداخت حق صاحب رهن، انتقال ملک به خریدار صورت میگیرد«، در فرض سؤال چنانچه اداره تصفیه بخواهد از محل وجوه حاصل از دارایی ورشکسته به غیر از مال مورد رهن، طلب صاحب حق رهن را پرداخت کند، پرداخت آن منوط به فک رهن یا مزایده مال مرهون نیست؛ در این حالت اداره تصفیه پس از پرداخت طلب بستانکاران، فک رهن را از بانک درخواست میکند و بانک مرتهن با توجه به دریافت طلب مکلف به فک رهن است و در صورت امتناع به دستور اداره تصفیه، دفترخانه از مال فک رهن مینماید؛ اما چنانچه اداره تصفیه بخواهد از محل مال مرهون، طلب مرتهن (طلبکار) را بدهد در صورتی که مال توسط مرتهن بابت طلبش تملک شود، اداره تصفیه در خصوص فک رهن مواجه با تکلیفی نیست و در فرض سؤال بانک رأساً اقدام به فک رهن و سپس وفق مقررات و با حضور کارمند اداره تصفیه امور ورشکستگی در یکی از دفاتر اسناد رسمی، اقدام به تملک خواهد نمود؛ اما اگر مال به غیر مرتهن فروخته شود،مستفاد از ماده 50 آییننامه یاد شده، مزایده منوط به فک رهن نیست و فک رهن همزمان با انتقال ملک به برنده مزایده در دفترخانه اسناد رسمی صورت میگیرد و در صورتی که بانک (مرتهن) از فک رهن امتناع کند، به دستور اداره تصفیه امور ورشکستگی، دفترخانه از ملک فک رهن به عمل میآورد.
29/1401/03 7/1400/1769 شماره پرونده: 1769-76-1400 ح
استعلام:
همانگونه که مستحضرید رأی وحدت رویه شماره 733 مورخ 15/1393/7 هیأت عمومی دیوان عالی کشور به نوعی دلالت بر احتساب ثمن معامله به نرخ روز دارد؛ حال آنکه، رأی وحدت شماره 811 مورخ 1/1400/4 همان مرجع به نوعی از احتساب مبیع به نرخ روز با ارجاع امر به کارشناسی حکایت دارد.
آیا رای وحدت رویه اخیر، در قام تفسیر رأی وحدت رویه سابق بوده و به آرای قطعی سابق نیز تسری دارد و عطف بماسبق خواهد شد یا آرای قطعی شده سابق بر اساس و به استناد رأی وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 هیأت عمومی دیوان عالی کشور به علت قطعی بودن آن از رأی وحدت رویه اخیرالصدور منصرف است؟
پاسخ:
اولاً، برابر ماده 471 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 رأی وحدت رویه نسبت به رأی قطعی بیاثر است؛ بنابراین اصل بر اجرای حکم قطعی یا قطعیتیافته است و استثنای قسمت اخیر ماده یادشده با توجه به سیاق عبارات به کار رفته در آن و قید عبارت »مطابق مقررات قانون مجازات اسلامی عمل میشود«، ناظر بر احکام کیفری بوده و از فرض سؤال که واجد جنبه حقوقی است، منصرف است.
ثانیاً، در فرض سؤال که قبلاً خریدار، دعوای مطالبه خسارت مستحقللغیر بودن مبیع را علیه فروشنده اقامه کرده و پرونده به استناد رأی وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 هیأت عمومی دیوان عالی کشور منجر به صدور حکم قطعی محکومیت فروشنده به پرداخت غرامت بر مبنای خسارت تأخیر تأدیه ثمن معامله و یا محاسبه ثمن به نرخ روز شده است، موضوع واجد اعتبار امر مختومه بوده و طرح دعوای مجدد نسبت به همان موضوع
دائر بر مطالبه مابه التفاوت میزان افزایش قیمت (تورم) اموالی که از نظر نوع و اوصاف مشابه همان مبیع هستند،به استناد رأی وحدت رویه شماره 811 مورخ 4/1400/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور و نیز قواعد مسؤولیت مدنی فاقد وجاهت قانونی است.
1401/03/09 7/1400/1768 1768-168-1400 ک
استعلام:
نظر به اینکه هدف از ابلاغ قرار تأمین کیفری بازداشت موقت به متهم، اطلاع وی از نوع قرار تأمین کیفری و ایجاد حق اعتراض برای متهم می باشد. در صورتی که قرار بازداشت موقت توسط دادستان تایید نگردد و بازپرس نظر دادستان را بپذیرد، قرار تأمین کیفری متهم، قرار بازداشت موقت تلقی نمیشود که قابل اعتراض توسط متهم باشد. با این حال آیا قبل از تایید قرار بازداشت موقت توسط دادستان، ضرورتی به ابلاغ قرار بازداشت موقت و اخذ امضاء از متهم میباشد یا خیر؟ در صورت ضرورت ابلاغ قرار بازداشت موقت قبل از نظر دادستان، اگر قرار صادره به متهم ابلاغ نشده و پرونده به نظر دادستان برسد و دادستان با قرار بازداشت موقت مخالفت نماید آیا ضرورتی به تذکر دادستان به ابلاغ و امضاء قرار بازداشت موقت مورد مخالفت به متهم توسط بازپرس وجود دارد یا خیر؟
پاسخ:
1- مطابق ماده 225 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 قرار تأمین کیفری و از جمله قرار بازداشت موقت باید فوری به متهم ابلاغ شود؛ بنابراین در فرض پرسش ابلاغ قرار بازداشت موقت به متهم، وظیفه قانونی بازپرس است و انجام این تکلیف مستلزم اظهارنظر دادستان در خصوص قرار تأمین صادره و تأیید آن نیست. بدیهی است احتساب مهلت اعتراض متهم به قرار، پس از موافقت دادستان یا حل اختلاف توسط دادگاه خواهد بود.
2-با توجه به مواد 73 و 74 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 دادستان در اموری که به بازپرس ارجاع میشود و نیز بر تحقیقات مقدماتی که توسط بازپرس صورت میپذیرد، حق نظارت و ارایه تعلیمات دارد؛ بنابراین در فرض پرسش نیز دادستان میتواند تذکر لازم را به بازپرس مربوطه در رعایت موازین قانونی بدهد. بدیهی است این امر نافی تکلیف قانونی دادستان در اعلام نظر نسبت به قرار بازداشت موقت صادره نمیباشد/.
1401/03/16 7/1400/1767 شماره پرونده: 1767-168-1400 ک
استعلام:
چنانچه پس از صدور دستور ضبط وثیقه و قطعیت آن، کلیه تشریفات قانونی در مورد ملک مورد وثیقه از سوی شعبه اجرا انجام و عملیات مزایده به لحاظ عدم اعتراض وثیقه گذار (علیرغم ابلاغ) برگزار و متعاقب آن و پس از انجام مزایده در نهایت عملیات مذکور توسط دادگاه تایید شود و سند ملک مورد وثیقه به نام خریدار منتقل و به ایادی بعدی نیز انتقال یابد اما متعاقب آن وثیقه گذار نسبت به انجام عملیات مزایده معترض و دستور ضبط وثیقه سابق الصدور توسط دادگاه نقض گردد؛ لذا در این خصوص تکلیف چیست وضعیت وثیقه گذار چگونه است و آیا امکان رفع اثر از وثیقه و عملیات مزایده وجود دارد یا خیر؟
پاسخ:
اولاً، احکام قانونی مترتب بر اعتراض نسبت به صحت جریان مزایده متفاوت از اعتراض به دستور ضبط وثیقه است و هر کدام در بازه زمانی مشخصی قابلیت طرح و رسیدگی دارد و طرح هر یک از این نوع اعتراضها موجبات قانونی ورود مرجع رسیدگیکننده به صحت یا سقم فرآیند دیگر را به همراه ندارد.
ثانیاً، صرفنظر از مراتب فوق و مبهم بودن استعلام، پرسش مطرح شده نشأت گرفته از ابهام در مقررات نبوده و تشخیص مصداق و تطبیق احکام قانونی بر مصادیق خارجی بر عهده مرجع رسیدگی کننده است.
1401/03/30 7/1400/1749 1749-1/9-1400 ح
استعلام:
الف- در دعوای زوج مبنی بر الزام زوجه به تمکین، اعلام شده است زوجه بدون عذر موجه از تاریخ مشخصی منزل مشترک را ترک کرده است. در صورت صدور حکم به الزام زوجه به تمکین و بازگشت به زندگی مشترک و قطعیت آن، از چه تاریخی زوجه مستحق دریافت نفقه نیست؟ تاریخ خروج وی از منزل مشترک؛ تاریخ تقویم دادخواست زوج و یا تاریخ قطعیت در رأی صادره؟
ب- در صورت قطعیت حکم الزام زوجه به تمکین، آیا اولاً، تجویز ازدواج مجدد زوج نیازمند صدور اجراییه است؟ ثانیاً، آیا احراز ملائت زوج ضروری است یا آنکه صرفًاً احراز ملائت زوج در فرض مذکور در بند اول ماده 16 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 ضروری میباشد؟
پاسخ:
الف- اولاً، از آنجاییکه صدور حکم مبنی بر الزام زوجه به تمکین، مستلزم آن است که دادگاه عدم تمکین (نشوز) وی را احراز کند، دادگاه در رأی خود باید ضمن تصریح بر احراز نشوز و درج تاریخ آن، حکم بر الزام زوجه به تمکین را صادر کند؛ لذا عدم استحقاق زوجه نسبت به نفقه از تاریخی است که دادگاه نشوز وی را احراز کرده است و پس از ابلاغ رأی مبنی بر الزام به تمکین، چنانچه پیش از صدور اجراییه و یا پس از آن نسبت به تمکین اقدام نکند، آثار نشوز نسبت به وی مرتفع نخواهد شد.
ثانیاً، چنانچه دادگاه در حکم خود تاریخ عدم تمکین (نشوز) را معین نکرده باشد، مفروض آن است که از تاریخ تقدیم دادخواست، نشوز زوجه آغاز شده است؛ بنابراین تاریخ فوق، زمان عدم استحقاق زوجه بر نفقه است و تا زمانی که تمکین نکند، آثار نشوز نسبت به وی مرتفع نخواهد شد.
ب- اولاً، حکم دادگاه مبنی بر اعطای اذن به زوج جهت ازدواج مجدد مطابق ماده 4 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 اعلامی است و نیازمند صدور اجراییه نیست.
ثانیاً، با توجه به ماده 58 قانون حمایت خانواده مصوب 1391، موادی از قانون حمایت خانواده مصوب 1353 که به موجب قوانین بعدی نسخ نشده و شورای نگهبان هم خلاف شرع بودن آن را اعلام نکرده است، از جمله ماده 16 و قسمت اول ماده 17 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 به اعتبار و قوت خود باقی است. بنا به مراتب فوق، احراز ملائت و اجرای عدالت زوج با توجه به قسمت نخست ماده 17 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 در مورد بند یک ماده 16 همین قانون (رضایت همسر اول به ازدواج مجدد زوج) است و به دیگر بندهای ماده 16 یادشده از جمله عدم تمکین زن از شوهر موضوع بند 3 این ماده، قابل توسعه و تسری نیست.
1401/03/10 7/1400/1744 1744-225-1400 ع
استعلام:
ماده واحده قانون فعال نمودن هیأت منصفه مطبوعات برای جلوگیری از تعطیلی اصل یکصد و شصت و هشتم (168) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 9/1384/5 اعلام داشته است: از تاریخ تصویب این قانون و تا انجام بازنگری و اصلاح مصوبه 1382/12/24 از سوی مجلس شورای اسلامی، تمهیدات لازم از جمله تعیین منابع مالی و تأمین اعتبار لازم جهت اجرای قانون جهت هیأت منصفه مصوب 24/12/1382، حداکثر تا یک سال، قانون هیأت منصفه قبلی مصوب 30/1379/1 لازمالاجراء خواهد بود. در تبصره ذیل این ماده واحده،نحوه انتخاب هیأت منصفه بیان شده است.
همچنین به موجب ماده واحده قانون تعیین تکلیف هیأت منصفه مطبوعات مصوب 20/1387/5 چنین مقرر شده است که: از تاریخ تصویب این قانون، قانون هیأت منصفه مطبوعات مصوب 1382/12/24 لغو و مواد مربوط به هیأت منصفه مطبوعات از قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب 30/1379/1 لازم الاجرا میشود.
با عنایت به تقدم و تأخر زمانی دو ماده واحده پیشگفته و اشاره هر یک از آنها به یکی از قوانین مصوب در حیطه هیأت منصفه مطبوعات، خواهشمند است نظریه مشورتی آن مرجع محترم را نسبت به پرسشهای زیر اعلام فرمایید:
الف- آیا ماده واحده قانون تعیین تکلیف هیأت منصفه مطبوعات مصوب 20/1387/5 ناسخ ماده واحده قانون فعال نمودن هیأت منصفه مطبوعات برای جلوگیری از تعطیلی اصل یکصد و شصت و هشتم( 168) قانون جمهوری اسلامی ایران مصوب 9/1384/5 است؟
ب- در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا ناسخ ماده و تبصره ذیل آن است و یا صرفاً صدر ماده را نسخ کرده و مفاد تبصره ذیل آن به قوت خود باقی است؟
ج- با توجه به حاکمیت نهایی قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب 30/1379/1 به شرح پیشگفته، آیا استفاده از مقررات قانونی ناظر بر تشکیل هیأت منصفه و انتخاب اعضاء صرفًاً محدود به قانون مرقوم بوده و یا میتوان مواردی همچون مرجع مجری آن را از تبصره ذیل ماده واحده مصوب 9/1384/5 استخراج کرد و مورد استفاده قرار داد؟
پاسخ:
الف و ب- اولاً، از آنجا که قانون فعال نمودن هیأت منصفه مطبوعات برای جلوگیری از تعطیلی اصل یکصد و شصت و هشتم( 168) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 5/1384/9 با اصلاحیه مورخ 5/1385/4، در مجموع صرفاً برای سه سال واجد اعتبار حقوقی بوده است، لذا با سپری شدن این مدت، قانون یادشده در حال حاضر مدت منقضی محسوب میشود و فاقد اعتبار حقوقی و غیر قابل استناد است.
ثانیاً، با عنایت به اینکه قانون هیأت منصفه مصوب 24/12/1382 به موجب قانون تعیین تکلیف هیأت منصفه مطبوعات مصوب 5/1387/20 لغو و مواد مربوط به هیأت منصفه مطبوعات از قانون اصلاح قانون مطبوعات مصوب 1/1379/30 لازمالاجرا دانسته شده است، لذا قانون هیأت منصفه مصوب 24/12/1382 نیز در حال حاضر فاقد حیات و اعتبار حقوقی است و منسوخ است. بر این اساس، ماده واحده قانون تعیین تکلیف هیأت منصفه مطبوعات مصوب 5/1387/20 ناسخ قانون هیأت منصفه مصوب 12/1382/24 است و نه ناسخ قانون فعال نمودن هیأت منصفه مطبوعات برای جلوگیری از تعطیلی اصل یکصد و شصت و هشتم( 168) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 5/1384/9 با اصلاحیه بعدی آن که مدت اعتبار قانونی آن به پایان رسیده است.
ج- با عنایت به مراتب یادشده و پایان یافتن مدت اعتبار قانون فعال نمودن هیأت منصفه مطبوعات برای جلوگیری از تعطیلی اصل یکصد و شصت و هشتم( 168) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مصوب 5/1384/9 با اصلاحیه بعدی آن، موجبی قانونی برای استناد به حکم تبصره ذیل این ماده واحده از حیث ترتیب انتخاب اعضای هیأت منصفه وجود ندارد.
1401/03/10 7/1400/1741 1741-225-1400 ع
استعلام:
همان گونه که مستحضرید به موجب مواد 19 و 20 قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394، افزون بر اعضای حقوقی، یک نفر به عنوان »دبیر ستاد به انتخاب رئیس ستاد« از جمله اعضای اصلی ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور، استانها و شهرستانها است که متکفل وظایف متعدد اجرایی مقرر در ماده 2 دستورالعمل اجرایی این قانون است.
با توجه به اینکه در مواردی دبیر ستاد از بین دیگر اعضا انتخاب میشود و در نتیجه تعداد واقعی اعضا یک نفر کاهش مییابد،آیا از منظر قانونی، انتخاب دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر کشور، استانها و شهرستانها از بین اعضای حقوقی جایز است؟«
پاسخ:
به رغم عدم صراحت قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر مصوب 1394 و دستورالعمل اجرایی این قانون مصوب 9/1394/22 اعضای ستاد امر به معروف و نهی از منکر در خصوص جواز یا منع انتخاب دبیر ستاد از میان اعضای حقوقی، نظر به اینکه وفق بندهای 17 و 18 مواد 19 و 20 قانون یادشده برای ستادهای مرکز، استانها و شهرستانها، عضو جداگانهای به غیر از اعضای حقیقی و حقوقی به عنوان دبیر ستاد مقرر شده و نقش دبیری به یکی از اعضا واگذار نشده است و با توجه به وظایف مقرر برای دبیر ستاد به شرح مقرر در ماده 2 دستورالعمل یادشده (هدایت و اداره امور اجرایی، اداری و مالی ستاد و نظارت و پیگیری مصوبات جلسات اعضای ستاد و تهیه ساختار سازمانی و تشکیلات تفصیلی لازم جهت تأیید رئیس ستاد و تصویب سازمان مدیریت و برنامهریزی) مقصود مقنن، انتخاب عضوی مجزا از دیگر اعضا اعم از حقیقی و حقوقی به عنوان دبیر ستادهای مذکور بوده تا وظایف مربوطه بهتر انجام شود؛ بنابراین،انتخاب دبیر ستاد از میان دیگر اعضا از جمله اعضای حقوقی، خلاف مقصود مقنن میباشد.
1401/03/11 7/1400/1739 شماره پرونده: 1739-76-1400 ح
استعلام:
چنانچه فردی ملک فاقد سابقه ثبتی را به فروش برساند؛ اما پس از چند سال خریدار متوجه شود زمین بیست متر کسری مساحت دارد: 1- چنانچه شرط ضمن عقد مبنی بر داشتن متراژ زمین به مساحت فوق درج نشده و کل مبیع در مقابل کل ثمن قرار گرفته باشد بدون درج قیمت هر متر مربع به صورت مجزا، آیا خریدار میتواند ثمن مازاد بر مبیع را مطالبه کند یا اینکه به رغم عدم فقدان شرط ضمن عقد، موضوع مشمول مواد 355 و 385 قانون مدنی میشود؟ چنانچه عقیده بر حق مطالبه ثمن اضافه است، قیمت چه زمانی ملاک عمل دادگاه میباشد؟
2- چنانچه در فرض فوق قیمت هر متر مربع مشخص شده باشد، آیا تفاوتی در حکم قضیه دارد؟
3- چنانچه ملک فاقد سابقه ثبتی اضافه مساحت داشته باشد، آیا فروشنده میتواند نسبت به اضافه مساحت وجه را مطالبه کند؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، قیمت چه زمان ملاک است؟ در صورت منفی بودن پاسخ، اعلام فرمایید فروشنده چه حقی دارد؟
پاسخ:
1- اولاً، احراز قصد طرفین با مرجع رسیدگی کننده است. ثانیاً، از استعلام صورتگرفته چنین مستفاد است که طرفین در حین معامله به مساحت ملک فاقد سابقه ثبتی به عنوان یکی از اوصاف آن توجه داشتهاند؛ چرا که کل مبیع در مقابل کل ثمن قرار گرفته است و به ازای هر متر مربع از ملک، قیمت مشخصی تعیین نشده است و در واقع بیشتر مکان و موقعیت ملک مد نظر بوده است و نه مساحت آن؛ لذا خریدار حقی بر محاسبه نقیصه و دریافت مابهازای آن از ثمن پرداختی ندارد؛ مگر اینکه طرفین به این امر تراضی کنند؛ همچنین از آنجا که شرط داشتن
مساحت معین به طور خاص مورد اراده طرفین قرار نگرفته است، مشمول حکم مقرر در مواد 355 و 385 قانون مدنی نیست.
2- در فرض سؤال که به ازای هر متر مربع از ملک، قیمت مشخص شده است، موضوع مشمول حکم مقرر در ماده 384 قانون مدنی است؛ توزیعپذیری ثمن نسبت به هر متر مربع از ملک، اقتضای استناد به این ماده و استرداد حصهای از ثمن به نسبت عرصه موجود را فراهم میآورد.
3- با توجه به مراتب فوق، چنانچه به ازای هر متر مربع از ملک قیمت مشخصی تعیین نشده باشد، پاسخ همان است که در بند اولاً فوق آورده شد. فروشنده به ازای اضافه مساحت ملک حقی بر محاسبه زیاده و دریافت مابهازای آن ندارد؛ اما اگر به ازای هر متر مربع ملک، قیمت تعیین شده باشد، به سبب تجزیه ناپذیری ملک استناد به قسمت اخیر ماده 384 قانون مدنی ممکن نیست؛ اما با استفاده از ملاک ماده 149 اصلاحی قانون ثبت اسناد و املاک مصوب 1310 با اصلاحات و الحاقات بعدی، در فرض سؤال میتوان ارزش اضافه مساحت را بر اساس ثمن قراردادی مطالبه کرد.
1401/03/30 7/1400/1736 شماره پرونده: 1736-76-1400 ح
استعلام:
آیا مفاد ماده 391 قانون مدنی در خصوص الزام بایع به پرداخت غرامات به مشتری در فرض مستحقللغیر درآمدن مبیع و همچنین مفاد آراء وحدت رویه شماره 733 مورخ 15/1393/7 و 811 مورخ 1/1400/4 هیأت عمومی دیوان عالی کشور، اختصاص به عقد بیع دارد یا مفاد آن در کلیه عقود غیر مسامحهای نیز جاری است. به عبارتی، چنانچه عوض قراردادی غیر از بیع (نظیر قرض یا صلح) نیز مستحقللغیر درآید، مستفاد از ماده موصوف و آراء وحدت رویه یادشده، آیا میتوان طرف معامله را به پرداخت قیمت روز عوض محکوم کرد یا حکم ماده 391 قانون مدنی و نیز آراء وحدت رویه مذکور صرفاً ناظر بر فقد بیع است؟
پاسخ:
اولاً، مطابق ماده 365 قانون مدنی بیع فاسد اثری در تملک ندارد؛ لذا هرگاه کسی به عقد فاسد مالی را قبض کند،وفق قاعده علیالید ملزم به رد مال به مالک واقعی است و تا زمان رد ضامن است. عودت مال و اعاده وضع به حال سابق اقتضای آن را دارد که حسب مورد مثل یا قیمت مال مسترد شود؛ تکلیف به پرداخت ثمن و خسارت ناشی از کاهش ارزش آن نیز در همین راستا است. حکم مقرر در ماده 1082 قانون مدنی و ماده 391 این قانون با لحاظ آرای وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 و 811 مورخ 4/1400/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور و ماده 522 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی 1379 مؤید این دیدگاه است.
ثانیاً، حکم فوق اختصاص به عقد بیع ندارد و به طور کلی در عقود معاوضی چنانچه عوض مستحق للغیر درآید ومعوض وجه نقد باشد، مبانی مذکور در آرای وحدت رویه شماره 733 مورخ 7/1393/15 و 811 مورخ 4/1400/1 هیأت عمومی دیوان عالی کشور قابل استفاده و اعمال است؛ اما این حکم در مورد عقود مسامحهای مانند صلح جریان ندارد؛ مگر آنکه معوض و در مقام بیع باشد.
1401/03/01 7/1400/1730 شماره پرونده: 1730-1/9-1400 ح
استعلام:
گواهی قطعیت رای موضوع ماده 39 قانون حمایت خانواده و عهده مدیر دفتر دادگاه است یا قاضی دادگاه ؟ آیا دادگاه باید داخل فرجه بودن رای طلاق را هم احراز کند یا فقط قطعیت رای را باید احراز کند. در صورت تخلف سر دفتر و اجرای صیغه طلاق صمانت اجرای آن چیست.
آیا اقدام سردفتر جهت ثبت طلاق خارج از فرجه 3 ماهه یا 6 ماهه قابل پیگرد قضایی است.
پاسخ:
1- به صراحت ماده 39 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 گواهی قطعی و قابل اجرا بودن گواهی عدم امکان سازش باید از سوی دادگاه صادرکننده رأی نخستین صادر و همزمان به دفتر رسمی ازدواج و طلاق ارائه شود؛ بنابراین، صدور این گواهی از سوی دفتر دادگاه منتفی است و باید توسط قاضی دادگاه امضاء و صادر شود.
2- با توجه به ماده 39 یادشده، دادگاه علاوه بر قطعیت رأی باید قابل اجرا بودن آن را نیز گواهی کند؛ بنابراین،چنانچه مدت اعتبار حکم طلاق و یا گواهی عدم امکان سازش (مندرج در مواد 34 و 35 قانون حمایت خانواده مصوب 1391) سپری شده باشد، اصولاً موجبی برای صدور این گواهی نیست.
3- در صورتی که هریک از زوجین در مهلت قانونی مقرر در مواد 33 و 34 قانون یادشده حسب مورد حکم طلاق یا گواهی عدم امکان سازش را به دفتر رسمی طلاق ارائه کنند، مرور زمان شش و سه ماهه قطع میشود و هر یک از زوجین با رعایت دیگر الزامات قانونی میتوانند نسبت به ثبت و اجرای صیغه طلاق اقدام کنند؛ بنابراین،چنانچه مقصود این است که با وجود صدور و ارائه گواهی موضوع ماده 39 این قانون، به سبب عدم مراجعه بعدی هر یک از زوجین در مهلتهای قانونی، سردفتر رسمی طلاق خارج از مواعد قانونی فوقالذکر مبادرت به اجرا و ثبت صیغه طلاق نموده است، به سبب قطع شمول مرور زمان به شرح پیشگفته، بر این فرض و ثبت و اجرایصیغه طلاق ایرادی نیست؛ اما چنانچه مقصود این است که سردفتر رسمی طلاق، بدون ارائه گواهی موضوع ماده39 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 مبادرت به اجرا و ثبت صیغه طلاق خارج از مهلتهای قانونی اعتبارحکم طلاق یا گواهی عدم امکان سازش نماید، رفتار ارتکابی مشمول حکم مقرر در ذیل ماده 56 قانون حمایت خانواده مصوب 1391 از حیث عدم اخذ گواهی موضوع ماده 39 این قانون و مستوجب محرومیت درجه چهار موضوع قانون مجازات اسلامی از اشتغال به سردفتری است؛ توضیح آنکه، در نتیجه تغییر شماره مواد قانون یادشده، در ماده 56 قانون، مسامحتاً در زمان تصویب، ماده 40 به جای ماده 39 درج شده است
1401/03/30 7/1400/1729 شماره پرونده: 1729-26-1400 ح
استعلام:
در پروندهای شخصی به پرداخت دیه محکوم شده است و پس از قطعیت رأی، دادخواست اعسار مطرح کرده و به صورت اقساط مبلغ دیه را پرداخت میکند. چنانچه این شخص مبلغ چند قسط را به صورت یکجا پرداخت و درخواست کند به تعداد اقساط پرداختی در ماههای آینده قسطی پرداخت نکند:
اولاً، آیا این درخواست مسموع است؟
ثانیاً، در صورت پذیرش، آیا این موضوع مخالف مفاد تبصره یک ماده 11 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 نمیباشد؟
پاسخ:
در فرض سؤال که محکومعلیه بابت اقساط آتی مبالغی را یکجا واریز کرده است؛ اولاً، دریافت اقساط مذکور از سوی واحد اجرای احکام و پرداخت آن به محکومله فاقد اشکال قانونی است. ثانیاً، صرف عمل مذکور به معنای تغییر در میزان تمکن محکومعلیه نیست؛ زیرا چه بسا پرداخت این مبالغ ناشی از استقراض و امثال آن باشد. ثالثاً،چنانچه محکومله مدعی است که عمل مذکور قرینهای بر تغییر در میزان تمکن محکومعلیه است، باید دعوای تعدیل اقساط را مطرح و دادگاه به آن رسیدگی کند و ورود اجرای احکام بدون طرح دعوای مذکور وجهی ندارد.
1401/03/03 7/1400/1725 1725-1/3-1400 ح
استعلام:
1- با چه شرایطی ثلث یا ربع حقوق و مزایای کارکنان زن بر اساس ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 کسر میشود؟
2- در خصوص وجوهی که جانبازان، ایثارگران و خانواده شهدا ماهانه از بنیاد شهید دریافت میکنند، آیا در مقام استیفای محکومبه و در اجرای ماده 96 یادشده، میتوان حسب مورد ثلث یا ربع این وجوه را توقیف کرد یا آنکه وجوه مذکور حقوق تلقی نشده و کل وجه دریافتی این افراد ماهانه قابل توقیف و کسر است؟
پاسخ:
1- با توجه به اهمیت حقوق (اعم از مزد و مزایا و…) مستخدمان در تأمین معیشت آنها و ابعاد انسانی، اجتماعی و اقتصادی آن و ضرورت مصونیت حداقلی آن، ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 به نحو اطلاق، توقیف و برداشت بیش از ثلث حقوق و مزایای کارکنان موضوع این ماده را منع نموده است و در این خصوص تفاوتی در جنسیت کارکنان قایل نشده است؛ اما وجود زن یا فرزند برای کارکنان مزبور را موجب تسری حمایتهای مذکور به سقف یک چهارم (ربع) نموده است؛ بدیهی است در خصوص قسمت اخیر، چنانچه کارکنان زن، فرزند یا فرزندانی داشته باشند که به موجب قوانین تحت تکفل آنها باشند، از حمایت مزبور (عدم کسر بیش از ربع از حقوق و مزایای ایشان) برخوردار خواهند شد.
2- با توجه به عبارت حقوق وظیفه مذکور در تبصره یک ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 و با عنایت به اینکه مطابق تبصره 2 اصلاحی( 12/11/1394) این ماده، صرفاً مستمری مددجویان کمیته امداد امام خمینی (ره) و سازمان کشور از شمول ماده یادشده استثنا شده است؛ بنابراین وجوهی که تحت عنوان حقوق یا مستمری به جانبازان، ایثارگران و خانواده شهدا پرداخت میشود، مشمول حکم مقرر در ماده 96 صدرالذکر است و کسر بیش از یک چهارم یا یک سوم آن (حسب مورد) ممنوع است.
1401/03/10 7/1400/1712 شماره پرونده: 1712-58-1400 ع
استعلام:
در مفاد ماده (51) قانون جامع خدمات رسانی به ایثارگران و تبصره (1) ذیل آن، در خصوص تعلق فوقالعاده ایثارگری موضوع این ماده به کارکنان مشمول قانون کار و نیز مرجع پرداخت اعم از دستگاه اجرایی یا بنیاد شهید و امور ایثارگران تصریح نشده است؛ خواهشمند است دستور فرمایید نظر مشورتی آن اداره کل در خصوص موضوع به این سازمان اعلام شود.
پاسخ:
با توجه به اطلاق واژگان »ایثارگران« و »شاغل« در دستگاههای اجرایی مندرج در ماده 51 قانون جامع خدماترسانی به ایثارگران مصوب 1391 با اصلاحات بعدی، فوقالعاده ایثارگری موضوع این ماده شامل تمامی ایثارگران شاغل در دستگاههای اجرایی از جمله سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران؛ اعم از رسمی،پیمانی، قراردادی و مشمول قانون کار است و پرداخت فوقالعاده مذکور بر عهده دستگاه اجرایی متبوع آنها است.
1401/03/01 7/1400/1703 1703-1/3-1400 ح
استعلام:
به موجب بند یک ماده 169 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 جهت اجرای حکم دادگاههای خارجی چنانچه معامله متقابل صورت بگیرد، حکم خارجی در ایران قابل اجراست؛ خواهشمند است در خصوص این مقرره به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
1- چنانچه تاکنون در کشور خارجی و ایرانی رأیی اجرا نشده باشد و سایر شروط از جمله قوانین، عهود و یا قراردادهای فیمابین وجود نداشته باشد، آیا دادگاه داخلی بدواً میتواند با قبول حکم دادگاه خارجی با حفظ دیگر شروط هشتگانه مذکور در ماده 169 یادشده نسبت به اجرای آن اقدام نماید؟
2- آیا معامله متقابل فاقد هرگونه تشریفات و یا مدیریتی جهت اجرا از ناحیه مقامات قضایی یا سیاسی کشورمان است و صرفاً مراجعه مستقیم محکومله به دادگاه صالح ایران، جهت اجرای حکم کفایت میکند؟
پاسخ:
1 و 2- در فرضی که بین ایران و کشور صادرکننده رأی، قوانین و عهود یا قراردادهایی که احکام صادره از محاکم ایران در آن قابل اجرا باشد، وجود نداشته باشد، وفق بخش اخیر بند یک ماده 169 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، در فرض وجود معامله متقابل عملی در خصوص اجرای احکام، حکم مدنی صادره از دادگاههای خارجی در ایران قابل اجراست. یکی از طرق دستیابی به معامله متقابل در روابط بینالمللی و اجرای احکام قضایی، ایجاد رویه قضایی و اجرا کردن احکام صادره از دادگاههای خارجی با لحاظ دیگر شرایط مقرر است. بر این اساس، دادگاههای ایران میتوانند به استناد ماده 972 قانون مدنی و بخش اخیر بند یک ماده 169 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، ابتدائاً جهت ایجاد رویه قضایی و شروع معامله متقابل پیشقدم شوند و کافی است دادگاه بر اساس مستنداتی که متقاضی ارائه میکند و مورد مناقشه طرف مقابل قرار نگرفته و یا حسب بررسی و استعلام به عملآمده، احراز کند وفق مقررات کشور صادرکننده رأی مورد تقاضای اجرا، اجرای احکام دادگاههای ایران در آن کشور با ممنوعیتی مواجه نیست، در این صورت، دادگاههای ایران با احراز شرایط قانونی مقرر در ماده 169 یادشده و مطابق تشریفات مقرر در مواد 170، 172 و 173 قانون اجرای احکام مدنی مصوب ۱۳۵۶ مبادرت به شناسایی و اجرای احکام صادره از دادگاههای خارجی مینمایند.
1401/03/10 7/1400/1701 1701-139-1400 ح
استعلام شخص »الف« به موجب قرارداد پیشفروش، آپارتمان را به شخص »ب« منتقل مینماید؛ در قرارداد منعقده شرط داوری و پرداخت خسارت تأخیر در انجام تعهد از قرار روزانه مبلغ ده هزار تومان تعیین میشود. شخص »ب« همان آپارتمان را به شخص »ج« منتقل مینماید و در این قرارداد، خسارت ناشی از تأخیر در انجام تعهد روزانه دویست هزار تومان تعیین میشود. با توجه به اینکه آپارتمان تکمیل و تحویل نشده است، شخص »ج« به طرفیت »الف« و »ب« دعوای الزام به تکمیل،اخذ پایان کار و صورتمجلس تفکیکی و الزام به تحویل و تنظیم سند رسمی انتقال و مطالبه خسارت ناشی از تاخیر در انجام تعهد از قرار روزانه دویست هزار تومان را مطرح کرده است .
اولاً، آیا شرط داوری مندرج در قرارداد اول به قرارداد دوم نیز تسری مییابد؟ ثانیاً، با توجه به عدم وجود رابطه قراردادی بین شخص »الف« و شخص »ج« آیا امکان الزام به انجام تعهدات ناشی از قرارداد بعدی وجود دارد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ،»الف« به پرداخت کدام خسارت روزانه (ده هزار تومان یا دویست هزار تومان) محکوم خواهد شد؟ ثالثاً، آیا دعوی مطروحه متوجه »ب« میباشد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، تصمیم دادگاه در خصوص این شخص چه خواهد بود؟
پاسخ:
اولاً، چنانچه موقعیت قراردادی به ثالث منتقل شود، شرط داوری نیز منتقل میشود؛ در غیر این صورت به صرف انتقال موضوع قرارداد، شرط داوری منتقل نمیشود و تشخیص مصداق بر عهده مرجع رسیدگیکننده است.
ثانیاً و ثالثاً، برابر ماده 2 »دستورالعمل نحوه استعلام حقوقی و پاسخ به آن در قوه قضاییه مصوب 9/1398/19«، استعلام حقوقی باید ناظر بر استنباط صحیح از مقرراتی باشد که رسماً منتشر شده است. بنا به مراتب فوق و لحاظ آنکه پرسشهای مطرح شده در مقام رفع ابهام از مقررات نبوده، بلکه ناظر بر تطبیق حکم قانونی بر مصادیق خارجی است، پاسخگویی به آن از وظایف اداره کل حقوقی خارج است.
1401/03/02 7/1400/1680 شماره پرونده: 1680-168-1400 ک
استعلام:
چنانچه دادگاه کیفری ضمن صدور حکم به محکومیت کیفری، نسبت به دادخواست ضرروزیان تقدیمی از سوی شاکی در راستای ماده 15 قانون آیین دادرسی کیفری حکم به محکومیت صادر نماید،آیا اجرای حکم نسبت به ضرر و زیان مورد حکم در دادگاه کیفری نیاز به درخواست و صدور اجراییه حقوقی می باشد؟
پاسخ:
مستفاد از مواد 15، 17، 537 و تبصره آن از قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 و ماده 22 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394، این است که در مواردی که دادگاه کیفری ضمن صدور رأی کیفری در اجرای ماده 17 قانون پیشگفته »حکم محکومیت« صادر میکند اجرای رأی لازمالاجرای دادگاه کیفری در مورد ضرر و زیان ناشی از جرم که به دلالت رأی وحدت رویه شماره 582 مورخ 2/12/1371 دیوان عالی کشور عنوان دعوای حقوقی داشته و واجد جنبه مدنی است از حیث ضرورت تقاضای محکومله و یا قائممقام قانونی یا نماینده او و صدور اجرائیه تابع عمومات مذکور در قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 (مواد 2 و۴ این قانون) و لواحق آن (قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی) است.
1401/03/11 7/1400/1659 شماره پرونده: 1659-127-1400 ح
استعلام:
با عنایت به اینکه سربازان وظیفه، مستخدم رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیستند و تابع قانون خاص خود یعنی قانون خدمت وظیفه عمومی هستند و در نیروهای مسلح حقوق و مزایا دریافت میکنند و پرداختی آنان به عنوان کمک معیشتی تلقی میشود و کسورات قانونی از جمله بازنشستگی از پرداختی ماهانه آنان کسر نمیشود،در صورت صدور رأی از سوی مراجع قضایی به محکومیت آنها به پرداخت محکومبه و متعاقب آن صدور اجراییه از سوی اجرای احکام مدنی در خصوص این قبیل افراد که فاقد حقوق لازم برای تأمین هزینههای اولیه زندگی خود میباشند و مبلغ ناچیز پرداختی به آنان نیز صرفاً تأمینکننده هزینه ایاب و ذهاب آنان است، چنانچه پرداختی به آنان مشمول ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی قرار گیرد و حسب مورد یک سوم یا یک چهارم از حقوق آنها کسر شود، موجب عسر و حرج آنها میشود. خواهشمند است اعلام نظر فرمایید آیا پرداختی به سربازان وظیفه مشمول ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 میشود؟
پاسخ:
به موجب بند 10 ماده یک مکرر قانون خدمت وظیفه عمومی (الحاقی 8/1390/22)، سربازان وظیفه و عادی کارکنان وظیفه تلقی میشوند و مطابق بند »و« ماده یک قانون مجازات جرایم نیروهای مسلح مصوب 1382، کارکنان وظیفه (سرباز) از تاریخ شروع خدمت تا پایان آن، نظامی محسوب میشوند و مطابق مواد 48 و 49 قانون خدمت وظیفه عمومی، این افراد بر اساس مدرک تحصیلی و درجه، ماهیانه حقوق دریافت مینمایند و برابر بند 11 تبصره 12 قانون بودجه سال جاری، حقوق سربازان وظیفه با لحاظ اوصاف فردی و نوع مناطق خدمت درصدی از حداقل دریافتی کارکنان نیروهای مسلح قرار گرفته است؛ از طرفی برابر تبصره 2 ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، صرفاً حقوق و مزایای نظامیانی که در جنگ هستند، قابل توقیف نیست و حقوق دیگر اشخاص نظامی قابل توقیف است؛ بنابراین، توقیف حقوق سربازان وظیفه مشمول محدودیت موضوع ماده 96 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 است. شایسته ذکر است حکم مقرر در ماده 96 یادشده، حکمی ارفاقی است و تسری آن به مبالغ دریافتی هر صنفی از جمله سربازان وظیفه، مانع توقیف تمامی وجوه دریافتی خواهد شد و با فرض عدم تسری این حکم، هر آنچه مشمول مستثنیات دین نباشد، قابلیت توقیف خواهد داشت.
1401/03/07 7/1400/1650 شماره پرونده: 1650-139-1400 ح
استعلام:
آیا دو درصد حقالزحمه داوری در خصوص اموال غیر منقول بر اساس قیمت منطقهای املاک محاسبه میشود و یا بر اساس قیمت واقعی و عادله آن؟
پاسخ:
مقررات راجع به تقویم بهای خواسته؛ از جمله حکم مقرر در شق »ج« بند 12 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین مصوب 1373 با اصلاحات و الحاقات بعدی، ناظر بر طرح دعوا در دادگاه است و نسبت به داوری تسری ندارد؛ لذا در تعیین هزینههای داوری در دعاوی مالی همواره ارزش واقعی خواسته ملاک عمل است و در دعاوی غیر مالی هم مطابق آییننامه حقالزحمه داوری مصوب 9/1380/20 ریاست محترم قوه قضاییه اقدام میشود.
1401/03/03 7/1400/1618 شماره پرونده: 1618-1/3-1400 ح
استعلام:
در مواردی که محکومعلیه واحد دارای محکومیتهای مالی متعدد از حوزههای قضایی مختلف باشد و تمامی حوزههای قضایی با اعطای نیابت به یک حوزه قضایی جهت اجرای حکم، توقیف مال واحدی را درخواست کنند،چنانچه پس از توقیف مال شخص ثالثی به استناد ماده 147 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 مدعی مالکیت ملک مذکور شود و یکی از مراجع قضایی با دستور توقف عملیات اجرایی، در نهایت رأی بدوی به نفع معترض ثالث صادر کند؛ اما مرجع قضایی دیگر به لحاظ عدم پیگیری ثالث حکم بر بطلان شکایت معترض ثالث صادر کند، با توجه به وحدت معترض ثالث و مال توقیفی و محکومعلیه و کثرت محکوملهم و اجراییههای واصله، آیا اجرای احکام میتواند در پروندهای که حکم بر بیحقی معترض ثالث صادر شده و نیز در پروندههایی که هیچگونه اظهار نظری نشده است، عملیات اجرایی را ادامه دهد و یا آنکه به سبب پذیرش و ادعای معترض ثالث در یکی از پروندهها و صدور دستور توقف عملیات اجرایی در خصوص مال توقیفی، این امر به دیگر پروندهها نیز تسری پیدا میکند؟
پاسخ:
در فرض سؤال که اجراییههای متعدد علیه محکومعلیه واحد صادر و از سوی مراجع مختلف جهت توقیف مال معین (ملک) نیابت اعطا شده است، در صورت اعتراض شخص ثالث، چنانچه در یک شعبه حکم به نفع معترض ثالث صادر و در شعبه دیگر حکم به بطلان دعوای معترض ثالث صادر شده باشد، در پروندهای که اعتراض پذیرفته شده است، عملیات اجرایی متوقف میشود؛ اما در پرونده دیگر به لحاظ عدم پذیرش اعتراض ثالث، عملیات اجرایی مادام که رأی مذکور به طرق قانونی نقض نشده است، ادامه مییابد. در دیگر پروندههایی که اعلام نظر نشده است، با توجه به اینکه مطابق ماده 146 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 در صورتی حکم صادره به نفع معترض ثالث موجب رفع توقیف میشود که مقدم بر عملیات توقیف باشد؛ لذا در فرض سؤال، اعتراض شخص ثالث مشمول ماده 147 این قانون بوده و دادگاه رسیدگی کننده به اعتراض با لحاظ حکم صادره و دیگر دلایل و مستندات و دفاعیات طرفین رسیدگی و اتخاذ تصمیم مینماید.
1401/03/107/1400/1593 شماره پرونده: 1593-1/3-1400 ح
استعلام:
چنانچه فردی به استرداد سند عادی غیر مالی (قرارداد منعقده) محکوم شود؛ اما از اجرای رأی خودداری کند، آیا امکان صدور دستور جلب محکومعلیه به استناد ماده 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394 امکانپذیر است؟ در صورتی که امکان جلب وجود ندارد، با توجه به عدم ارائه سند عادی توسط محکومعلیه، راهکار چیست؟
پاسخ:
الف- اولاً، با توجه به مواد 1 و 3 قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی مصوب 1394، بازداشت و حبس محکومینی که به پرداخت مالی به نفع محکومله محکوم شده باشند، مشمول این قانون است؛ بنابراین محکومینی که به استرداد سند محکوم شده¬اند، از شمول ماده 3 این قانون خارجاند.
ثانیاً، به طور کلی در فرضی که محکومبه، انجام عمل معینی است که محکومعلیه از انجام آن امتناع می-کند و انجام عمل توسط شخص دیگری نیز ممکن نباشد، دادگاه مطابق تبصره ذیل ماده 47 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356 که به ماده 729 قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1318 ارجاع داده است، عمل می¬کند؛ زیرا هرچند قانون مذکور از جمله ماده 729 آن نسخ شده است؛ اما در تبصره یادشده از حیث رعایت اختصار در قانوننویسی به ماده 729 آن قانون ارجاع داده و مفاد ماده را در متن تبصره ذکر نکرده است.
ثالثاً، در فرض سؤال که محکومعلیه از استرداد سند غیر مالی (قرارداد بین طرفین) امتناع میکند، چنانچه احراز شود اسناد و مدارک تلف شده است و یا به آنها دسترسی نیست، برابر ملاک ذیل ماده 46 قانون اجرای احکام مدنی مصوب 1356، خسارت تعیین میشود؛ وگرنه با استناد به ملاک تبصره ماده 47 این قانون اقدام میشود.
ب- ارائه راهکار در خصوص مشکلات اجرایی خارج از وظایف اداره کل حقوقی است.
1401/03/03 7/1400/1589 شماره پرونده: 1589-76-1400 ح
استعلام:
خواهان در دعاوی حقوقی بویژه اختلافات خانوادگی؛ طی رضایتنامهای ثبتی اعلام میدارد: نسبت به تمامی دعاوی و شکایات خود علیه خوانده مربوط به پرونده کلاسه… و تمامی پروندههای کیفری و حقوقی در ارتباط با نامبرده رضایت بی قید و شرط و گذشت کامل خود را اعلام میداریم و مختومه نمودن پرونده مذکور و منع تعقیب نامبرده را تقاضا دارم.
1- آیا این شیوه رضایتنامه در پروندههای کیفری و حقوقی قابل ترتیب اثر است؟
2- چنانچه یکی از پروندههای مذکور که صراحتاً کلاسه آن در رضایتنامه قید شده است مربوط به مطالبه مهریه باشد که رأی بدوی آن صادر شده است، آیا رضایت مذکور به منزله بذل مهریه است؟
3- در صورتی که بذل مهریه تلقی نشود، آیا دادگاه صادرکننده رأی میتواند به درخواست زوجه اجراییه صادر کند؟
پاسخ:
اولاً، تفسیر قرارداد و دامنه شمول و حدود اراده طرفین باید توسط مرجع قضایی رسیدگیکننده و بر اساس اوضاع و احوال حاکم بر آن صورت پذیرد.
ثانیاً، درج عبارت کلی اعلام رضایت بی قید و شرط و گذشت نسبت به تمامی پروندههای کیفری و حقوقی؛ حتی با درج کلاسه پرونده مربوط به مطالبه مهریه، هرچند در قالب سند رسمی باشد، الزاماً به معنای ابراء ذمه زوج نسبت به مهریه زوجه نیست و چه بسا مقصود صرف نظر کردن از ادامه رسیدگی به این پروندهها باشد و در موارد تردید در ابراء ذمه، اصل عدم آن است؛ لذا ترتیب اثر دادن به این شیوه اعلام رضایت که در برخی دفاتر اسناد رسمی مرسوم است، از سوی مرجع قضایی مستلزم احراز واقعی اراده طرفین است و چنانچه دادگاه در فرض سؤال با توجه به قراین موجود، بذل مهریه را احراز نکند، صدور اجراییه به درخواست زوجه، قانونی و بلامانع است.
1401/03/10 7/1400/1565 شماره پرونده: 1565-58-1400 ع
استعلام:
در پروندهای حکم بر محکومیت وراث محکومعلیه به پرداخت مهریه همسر ایشان از محل ترکه صادر شده و با توجه به اینکه متوفی از کارکنان شرکت ملی گاز ایران بوده است، مبالغی از طرف شرکت محل اشتغال وی تحت عناوین غرامت فوت حادثه غیر ناشی از کار، پاداش سنوات پایان خدمت، پاداش شایستگی و پاداش عملکرد بدون اعلام به اجرای احکام جهت پرداخت صرفاً به همسر ایشان پرداخت شده است؛ حسب اعلام شرکت فوقالذکر،پرداختی صورت گرفته وفق مقررات اداری و استخدامی صنعت نفت و بر اساس جزء (الف) فصل نهم (مزایا و طرحهای رفاهی) در تسهیم غرامت فوت به بازماندگان واجد شرایط و تبصره ذیل بخش 11- الی 14 فصل 12 (خاتمه خدمت و مزایای آن) از مجموعه مقررات اداری و استخدامی کارکنان وزارت نفت و مقررات آییننامههای اداری و استخدامی کارکنان صنعت نفت صورت پذیرفته و فقط همسر ایشان تحت تکفل وی بوده است. آیا غرامت فوق و دیگر مبالغی که وزارت نفت با استناد به مجموعه مقررات استخدامی خود به افراد تحت تکفل پرداخت مینماید، جزء ماترک محسوب میشود و میبایست طبق قانون ارث تقسیم شود و یا با توجه به مشخص بودن افراد تحت تکفل نزد شرکت مذکور جزء ماترک نبوده و صرفاً متعلق به افراد تحت تکفل است؟
پاسخ:
به طور کلی آنچه به عنوان طلب زمان حیات کارمند متوفی محسوب میشود، جزء ماترک او محسوب میشود و مطابق قانون مدنی باید به ورثهاش پرداخت شود؛ مانند اضافهکار، تفاوت حکم تطبیق حقوق و مانده مرخصی؛ اما آنچه به مناسبت فوت کارمند و به واسطه رابطه استخدامی او به دیگران تعلق میگیرد؛ نظیر غرامت فوت و پرداخت مستمریها که درباره ورثه و افراد تحت تکفل کارمند برقرار میشود، با رعایت مقررات استخدامیمربوطه پرداخت میشود و از شمول مقررات ارث مذکور در قانون مدنی خارج است؛ بنابراین در فرض سؤال،پرداخت دیون متوفی نظیر مطالبات همسر وی بابت مهریه از محل غرامت فوت کارمند، قابل برداشت نیست.
1401/03/09 7/1400/1504 شماره پرونده: 1504-95-1400 ح
استعلام:
سازمان بهزیستی کشور بر اساس ماده 43 قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با موضوع ساماندهی و اعتباربخشی مراکز مشاوره متناسب با فرهنگ اسلامی ایرانی و با تأکید بر تسهیل ازدواج جوانان و تحکیم بنیان خانواده و مطابق بند (ج) ماده (۱) آییننامه ساماندهی و اعتباربخشی مراکز مشاوره (مصوب 7/1391/23 هیأت محترم وزیران با اصلاحات بعدی)، به عنوان مرجع صدور مجوز فعالیت مراکز مشاوره اجتماعی برای اشخاص حقیقی تعیین شده است. متعاقب ایرادات هیأت بررسی و تطبیق مصوبات دولت با قوانین و اصلاح آییننامه مربوطه در تاریخ 21/1392/2 و تصویب مجدد در هیأت وزیران طی نامه شماره 19485/77406 مورخ 4/1392/16 معاون امور حقوقی دولت مجدد بر مرجعیت سازمان بهزیستی به عنوان مرجع صدور پروانه فعالیت مراکز خدمات مشاوره اجتماعی تأکید شده است. شایان ذکر است قانونگذار در جزء( 8) بند »پ« ماده 57 قانون احکام دائمی برنامههای توسعه کشور مصوب 1395 و ماده 122 قانون برنامه پنج ساله ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1395 مبنی بر تنفیذ ماده 26 قانون تنظیم بخشی از مقررات مالی دولت (که هر دو قانون بر قانون برنامه پنج ساله پنجم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1389 مؤخر بوده و آخرین اراده قانونگذار تلقی میشوند) بر مرجعیت قانونی سازمان بهزیستی کشور در صدور پروانه فعالیت مراکز مشاوره اجتماعی و کلینیکهای روانشناسی تأکید کرده است. با توجه به انقضای اعتبار قانون اخیرالذکر که در ماده 235 بر آن تصریح و صرفاً یک بار به مدت یکسال تمدید شده است، خواهشمند است در خصوص اعتبار آییننامه ساماندهی و اعتباربخشی مراکز مشاوره مصوب 8/1397/24 هیأت وزیران با اصلاحات بعدی اعلام نظر فرمایید.
پاسخ:
با تأکید بر اینکه اساساً آییننامه همطراز با قانون نیست تا بیاعتباری آن (قانون) مستلزم نسخ آن (آییننامه) به طور صریح یا ضمنی از سوی مقنن باشد، در فرض پرسش آییننامه ساماندهی و اعتباربخشی مراکز مشاوره مصوب 7/1391/23 هیأت وزیران با اصلاحات بعدی مطابق صدر این مصوبه، مستند به قانون برنامه پنجم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب 1389 بوده و با انقضای قانون مذکور،آییننامه صدرالذکر نیز معتبر نبوده و اعتبار آن به تبع قانون برنامه پنجم توسعه منقضی شده است.
1401/03/02 7/1400/1500 شماره پرونده: 1500-1/29-1400 ح
استعلام:
احتراماً به استحضار عالی میرساند نظریه مشورتی شماره 7/1400/649 مورخه 28/1400/7 اداره کل حقوقی قوه قضاییه که به پیوست تقدیم شده، به شرح ذیل بر خلاف قانون بوده و خواهشمند است دستور اصلاح آن را صادر فرمایید:
جهت جلوگیری از اطاله کلام از تایپ متن کامل نظریه مشورتی خودداری نموده و به اصل موضوع می پردازم:
در پس سوال که آمده است : »مستاجر پس از انقضای اجاره نامه مبادرت به تخلیه نموده و به موجب اظهارنامهای مراتب تخلیه بودن عین مستاجره را به موجر اعلام داشته)….اینکه در پاسخ آمده است اگر موجر و مستاجر تخلیه ملک توسط وی جهت تصرف عین مستاجره و دادن رسید به مستاجر مراجعه نکند…حق مطالبه اجرت المثل را ندارد کاملا بر خلاف قانون است ؛چراکه:
1 -در قانون موجر و مستاجر سال 1376 مواردی به قوانین قبلی اضافه گردید که جهت سهولت امر تخلیه و… برای موجر است که از بحث خارج می باشد. و در ماده 13 همین قانون آمده است که کلیه قوانین و مقررات مغایر با این قانون لغو میشود.
2 -از آنجا که در ماده 7 قانون موجر و مستاجر سال 1362 صراحتا به همین موضوع مورد پرسش اشاره شده، دیگر جایی برای تفسیر باقی نمی ماند. این متن ماده 7 به شرح ذیل است:
» ماده 7 – هر گاه مستاجر به علت انقضای مدت اجاره یا در موارد فسخ اجاره مورد اجاره را تخلیه کند و موجر از تحویل گرفتن آن امتناع کند مستاجر میتواند به می تواند محل وقوع ملک مراجعه و تخلیه کامل مورد اجاره را تامین نماید و کلید آنرا دفتر دادگاه تسلیم کند . از این تاریخ موجر حق مطالبه اجاره بها را نسبت به آینده ندارد و دفتر دادگاه ظرف 24 ساعت به موجر یا نماینده قانونی او اخطار میکند که برای تحویل گرفتن مورد اجاره و دریافت کلید حاضر شود.«
3 – به استناد ماده قانونی فوق که تاکنون نیز ملغی نشده و دارای اعتبار قانونی است، پاسخ ارائه شده به سوال که مستاجر به صرف فرستادن » اظهارنامه و اعلام تخلیه به موجر « وظیفه قانونی خود را انجام داده از پرداخت اجرت المثل معاف است بر خلاف قانون میباشد ؛ چرا که طبق ماده فوق باید تامین دلیل نموده و کلی را تحویل دادگاه یا شورای حل اختلاف نماید. لذا به علت عدم انجام این کار در فرض سوال، اجرت المثل به موجر تعلق خواهد گرفت.
4 – در فرض دوم سوال نیز به علت آنچه در فوق تقدیم گردید نیز برای تخلیه عین مستاجره از سوی موجر کامًلاً صحیح بوده و قابل استماع می باشد.
از طرف دیگر اگر مستاجر به جهت ایضاء موجر اقدام به ارسال اظهارنامه نموده و در عمل از تحویل کلید عین مستاجره خودداری نماید،چه راهی برای موجر برای تحویل عین مستاجره باقی خواهد ماند؟
پاسخ:
اولاً، حکم مقرر در ماده 7 قانون روابط موجر و مستأجر مصوب 1362 مبنی بر اختیار مستأجر در مراجعه به دادگاه محل وقوع ملک جهت تأمین دلیل تخلیه کامل مورد اجاره و تحویل کلید به دفتر دادگاه در صورت انقضای مدت اجاره یا فسخ قرارداد اجاره، صرفاً از باب تأمین دلیل و به صراحت این ماده اختیار مستأجر است و الزامی در این خصوص برای مستأجر در پی ندارد.
ثانیاً، احراز قصور و کوتاهی در اعلام مراتب تخلیه عین مستأجره و نیز کوتاهی در تحویل دادن یا تحویل گرفتن آن، اموری موضوعی است که در هر حال باید دادگاه آن را احراز کند. بنا به مراتب فوق نظریه سابقالصدور این اداره منطبق با موازین قانونی است و دلیلی بر عدول از آن وجود ندارد.
1401/03/25 7/1400/1478 شماره پرونده: 1478-88-1400 ح
استعلام:
الف- در فرضی که طبق توافق کتبی یا شفاهی طرفین، قرار بر تحویل چک بابت ایفای تعهدات قراردادی با پرداخت دین و مانند آن بوده است و صادرکننده چک بدون ثبت آن در سامانه صیاد، چک را تنظیم و تحویل دارنده کرده است و دارنده با این وصف که چک در سامانه ثبت شده است آن را قبول مینماید؛ اعم از اینکه چک به روز یا وعدهدار باشد، آیا دارنده میتواند دعوای الزام صادرکننده به ثبت چک در سامانه را طرح کند؟
ب- دارنده چک صیادی که چک به نام وی در سامانه صیاد ثبت شده است، با قصد انتقال و بدون ثبت انتقال در سامانه یادشده صرفاً با امضاء ظهر چک، آن را به شخص ثالثی میدهد. آیا در این فرض دعوای الزام دارنده به ثبت انتقال چک قابل طرح و استماع است؟ در صورت منفی بودن پاسخ، آیا دارنده میتواند به استناد این چک که گواهی عدم پرداخت آن نیز به سبب عدم ثبت در سامانه صیاد توسط بانک صادر نمیشود، علیه صادرکننده و منتقلکننده طرح دعوا کند؟
پاسخ:
الف- در فرض سؤال که طبق توافق، قرار بر تحویل چک بابت ایفای تعهدات قراردادی یا پرداخت دین بوده و صادرکننده چک بدون ثبت آن در سامانه صیاد، چک را تنظیم و تحویل دارنده کرده است، دارنده نمیتواند دعوای الزام صادرکننده به ثبت چک در سامانه صیاد را اقامه کند؛ زیرا اولاً، مستفاد از تبصره اصلاحی ماده 21 مکرر (1400/1/29) قانون صدور چک، ثبت در سامانه صیاد از شرایط صدور چک است و لذا اگر در زمان صدور چک، در این سامانه ثبت نشده باشد، چک یادشده از شمول قانون صدور چک خارج است. ثانیاً، برابر تبصره اصلاحی یادشده، قید عبارت »صدور و پشتنویسی چک بدون درج در سامانه صیاد فاقد اعتبار است« در متن چک الزامی است و دارندهای که به رغم قید این عبارت در چک و بدون رعایت این ترتیبات چک را پذیرفته است، عملاً خود را از مزایای قانونی محروم کرده است و لذا دعوای وی دایر بر الزام صادرکننده به ثبت چک در سامانه صیاد مسموع نیست.
ب- در فرض سؤال که مشخصات دارنده چک در سامانه صیاد ثبت شده است؛ اما وی صرفاً با امضای در ظهر چک آن را به ثالث تسلیم کرده است، با توجه به اینکه وفق تبصره اصلاحی ماده 21 مکرر یادشده، پشتنویسی چک نیز بدون درج در سامانه فاقد اعتبار بوده و از شمول قانون صدور چک خارج است، دعوای الزام به ثبت انتقال چک در سامانه صیاد مسموع نیست. بدیهی است روابط طرفین تابع عمومات قانون مدنی است.
1401/03/10 7/1400/1443 شماره پرونده: 1443-215-1400 ع
استعلام:
چنانچه با برگزاری کمیسیون موضوع ماده 5 قانون تأسیس شورای عالی شهرسازی و معماری مصوب 1351 با اصلاحات بعدی، طرح تفصیلی تصویب شود و به شهردار ابلاغ شود، آیا استاندار میتواند بلافاصله پس از ابلاغ طرح، مانع از اجرای آن شود؟ یا اینکه میبایست وفق ماده 47 آییننامه شماره 55827 ت 2144 مصوب 1378/10/20 هیأت وزیران پیشنهاد تغییر در طرح تفصیلی دارای توجیه کافی بوده و دبیرخانه کمیسیون موظف است کلیه موارد را پیش از طرح در کمیسیون از حیث تکمیل بودن مدارک و صلاحیت طرح در کمیسیون مورد بررسی قرار داده و در صورت تأیید همراه با نظریه کارشناسی کمیته کار و نظریه مشاور طرح تفصیلی و نظریه دبیرخانه کمیسیون مبنی بر مغایرت موضوع یا عدم مغایرت موضوع، اساس طرح جامع به کمیسیون ارائه کند؟
ثانیاً، آیا در اجرای ماده 114 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392، دادستان میتواند طرح تفصیلی را که متضمن اعمال مجرمانه باشد و این اعمال مضر به نظم عمومیباشد، توقیف کند؟
پاسخ:
اولاً، مستفاد از ماده 5 قانون تأسیس شورای عالی شهرسازی و معماری مصوب 1351 با اصلاحات بعدی، پس از ابلاغ طرح تفصیلی به طریق قانونی، موجب و دلیل قانونی برای توقف آن از سوی مقامات مجری وجود ندارد و طرح مذکور باید اجرا شود. بدیهی است این مصوبه عنوان »مقرره« دارد و ترتیب توقف و ابطال تمام یا قسمتی از مقرره مذکور نیز در قوانین مربوطه پیشبینی شده است؛ لذا حکم اولیه در این خصوص لزوم پایبندی همه مقامات و از جمله استاندار به آن است و تا زمان تعلیق یا ابطال یا توقف آن در مرجع صالح برای همگان لازمالاجرا میباشد.
ثانیاً، مقررات ماده 114 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 منصرف از مقررات مربوط به طرحهای تفصیلی شهری و چگونگی اجرای آن است و لذا ارتباطی به وظایف مقامات قضایی در اجرای ماده صدرالذکر ندارد.
1401/03/31 7/1400/1421 شماره پرونده: 1421-83-1400 ع
استعلام:
آیا در حال حاضر شعبه ویژه موضوع تبصره یک ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی ۱۳۸۹ با اصلاحات بعدی موضوعیت دارد و یا آنکه تمام شعب حقوقی صالح به رسیدگی هستند.
پاسخ:
اعتراض به رأی کمیسیون موضوع ماده 56 قانون حفاظت و بهرهبرداری از جنگلها و مراتع مصوب 1346 با اصلاحات بعدی، وفق تبصره یک ماده 9 قانون افزایش بهرهوری بخش کشاورزی و منابع طبیعی مصوب 1389 با اصلاحات بعدی، ظرف پنج سال از تاریخ 4/1389/23 باید در دبیرخانه هیأت موضوع ماده واحده ثبت شده باشد و در همان هیأت رسیدگی میشود و بعد از انقضای این مدت برابر ذیل تبصره یادشده ذینفع میتواند در دادگاههای ویژه مستقر در مرکز استان طرح دعوا کند.
1401/03/11 7/1400/1399 شماره پرونده: 1399-115-1400 ح
استعلام:
در جریان عملیات تصفیه شرکتی ورشکسته، اموال غیر منقول این شرکت با حضور نماینده دادستان و بستانکاران وثیقهدار (بانک ) و بستانکاران دولتی از طریق مزایده به فروش میرسد؛ چنانچه برای مثال، درآمد حاصل از فروش این اموال هفتاد میلیارد ریال باشد و اموال غیر منقول شرکت در قبال مبلغ چهل پنج میلیارد ریال در رهن بانک باشد، با توجه به آنکه پس از انجام مزایده و طی تشریفات مربوط به اموال غیر منقول، موضوع مزایده باید رسماً به برنده مزایده انتقال داده شود، چنانچه اموال غیر منقول موضوع مزایده بابت تسهیلاتی که یک شرکت ورشکسته دیگر دریافت کرده است،در وثیقه همان بانک باشد؛ به نحوی که مجموع مطالبات بانک به بیش از دویست میلیارد ریال برسد، با توجه به انجام مزایده مذکور با حضور نماینده بانک، آیا بانک به منظور انتقال رسمی اموال مورد مزایده به برنده مزایده مکلف به فک رهن از اموال غیرمنقول مذکور است یا آنکه میتواند به سبب آنکه اموال غیر منقول مورد مزایده در قبال تسهیلات دریافتی شرکت دیگر در رهن است، فک رهن را به پرداخت کلیه مطالبات بانک منوط کند. در فرض اخیر چنانچه فک رهن از اموال غیر منقول مورد مزایده به پرداخت کلیه مطالبات بانک منوط باشد، تکلیف برنده مزایده که میبایست پس از برگزاری مزایده، اموال رسماً به وی انتقال داده و تحویل شود، چیست؟
پاسخ:
با توجه به اینکه فرض سؤال دارای فروض مختلف و واجد ابهام است، قابل پاسخگویی نیست؛ زیرا مشخص نیست که قرارداد دوم قبل یا بعد از توقف مرتهن منعقد شده است و درج یا عدم درج در رهن دوم بودن ملک در آگهی مزایده مشخص نیست؛ همچنین اطلاع یا عدم اطلاع اداره تصفیه امور ورشکستگی، بانک و یا برنده مزایده از ترهین دوم مشخص نیست؛ لذا ضروری است استعلام کننده محترم استعلام را به طور منجز و دقیق ارسال فرمایند تا پاسخ داده شود.
1401/03/09 7/1400/1380 شماره پرونده: 1380-127-1400 ح
استعلام:
آیا تعیین قیمت خواسته قبل از صدور حکم، موضوع بند 14 ماده 3 قانون وصول، راسا توسط دادگاه صورت می پذیرد یا با اخطار رفع نقص به خواهان، جهت تعیین قطعی بهای خواسته؟ اگر دادگاه رأسا اقدام به تعیین قیمت خواسته و صدور رای کرد،آیا خواهان میتواند نسبت به کم بودن قیمت تعیین شده اعتراض کند؟ اگر این اعتراض صورت گرفت، هزینه دادرسی نسبت به این تجدیدنظرخواهی، به چه میزان و ماخذی اخذ میشود؟ آیا دادگاه تجدیدنظر میتواند نسبت مازاد بر آنچه دادگاه بدوی مورد حکم قرار داده، اقدام به صدور حکم نماید؟ در حالی که دادگاه بدوی نسبت به مازاد بر آن چه مورد حکم قرار داده، نفیاً یا اثباتاً اظهارنظر نکرده است.
پاسخ:
اولاً، ارزشگذاری و تعیین قیمت (بهای) خواسته پیش از صدور حکم موضوع بند 14 ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت و مصرف آن در موارد معین مصوب 1373 با اصلاحات و الحاقات بعدی جزء امور فنی است که دادگاه با ارجاع به امر کارشناس نسبت به آن اقدام میکند و فرآیند اعتراض نسبت به تقویم به عمل آمده نیز در هنگام اعلام نظر کارشناس برابر مقررات مربوط صورت میپذیرد. بنا به مراتب فوق، تصمیم دادگاه در این خصوص مستقلاً قابل اعتراض نیست.
ثانیاً، در فرض سؤال در واقع اعتراض خواهان نسبت به تقویم خواسته نیست؛ بلکه اعتراض وی نسبت به آن بخش از ادعای اوست که مورد لحوق حکم قرار نگرفته و نسبت به آن رأی بر بیحقی وی صادر شده است؛ لذا بر همین مبنا میبایست هزینه دادرسی مرحله تجدیدنظر را پرداخت کند و دادگاه تجدیدنظر نیز با منع قانونی برای صدور حکم بر محکومیت تجدیدنظر خوانده به مبالغی بیشتر از آنچه در مرحله بدوی استحقاق خواهان نسبت به آن محرز تلقی نشده و مورد لحوق حکم قرار نگرفته است، ندارد؛ زیرا مفروض آن است خواسته خواهان نسبت به مبلغ مازاد نیز در مرحله بدوی مورد رسیدگی قرار گرفته است؛ اما استحقاق وی نسبت به این بخش احراز نشده است.
1401/03/10 7/1400/1374 شماره پرونده: 1374-79-1400 ح
استعلام:
شرکتی به تحویل هزار تن آهن آلات در حق دیگری محکوم شده است. پس از یک سال از قطعیت رأی، حکم ورشکستگی شرکت صادر و سال توقف وی به چند سال قبل تشخیص داده شده است. با توجه به اینکه رأی متضمن محکومیت شرکت به تحویل عین کالا است، آیا اداره تصفیه امور ورشکستگی میتواند با این استدلال که شرکت ورشکسته شده است، به رغم آنکه مال هم تکافوی پرداخت بدهی شرکت را میکند، به جای تحویل عین کالا یا قیمت روز آن، قیمت روز ورشکستگی را به محکومله پرداخت کند؟ توضیح آنکه مابه التفاوت قیمت روز با قیمت زمان ورشکستگی یا توقف، بالغ بر چند میلیارد تومان است.
پاسخ:
اولاً، صرف نظر از ابهام موجود در استعلام و با فرض آنکه موضوع از شمول ماده 528 و بعد قانون تجارت مصوب 1311 خارج بوده و مقصود از استعلام آن باشد که در داراییهای تاجر ورشکسته معادل محکومبه فرض سؤال آهنآلات نیز وجود داشته باشد، با توجه به آنکه بستانکاران تاجر ورشکسته منحصر به یک نفر نمیباشد و امکان پرداخت یکجای محکومبه فرض سؤال برابر مقررات مربوط به تصفیه امور ورشکستگی وجود ندارد و محکوم فرض استعلام همانند دیگر بستانکاران مستحق دریافت سهم غرمایی خود است، قیمت آهنآلات فرض سؤال ملاک عمل میباشد.
ثانیاً، در فرض سؤال که ورشکسته متعهد به تحویل آهن آلات است، از ماده 473 قانون تجارت مصوب 1311 و ماده 29 قانون اداره تصفیه امور ورشکستگی مصوب 1318 برداشت میشود که اداره تصفیه تکلیفی به تهیه و تحویل این مال که به طور کلی فیالذمه مورد تعهد بوده است، ندارد و وجوه حاصل از دارایی ورشکسته را به نسبت سهم غرمایی به محکومله پرداخت میکند.
ثالثاً، وفق ماده 418 قانون تجارت مصوب 1311، با صدور حکم ورشکستگی، تاجر از هرگونه دخل و تصرف در اموال خود ممنوع است و از آن زمان به بعد، عملیات تصفیه آغاز میشود و در این تاریخ وجهی معادل ارزش سهم غرمایی محکومله به او تعلق میگیرد و ارزیابی کارشناسی هم برای تعیین همین مبلغ انجام میشود؛ بنابراین،کارشناس نیز باید قیمت همین روز یعنی تاریخ صدور حکم ورشکستگی را ملاک ارزیابی قرار دهد.
7/1400/1358شماره 1358-127-1400 ح
استعلام:
1.اگر ولی قهوی دادخواست تغییر نام فرزندش را به طرفیت ثبت احوال مربوطه مطرح نماید، اما نام فرزندش را به عنوان خواهان در دادخواست قید ننمایدو صرفاً خود در جایگاه خواهان قرار گیرد، آیا دعوا قابلیت است استماع دارد یا خیر ؟ 2.اگر مادر طفل مطالبه نفقه فرزندش را بنماید (به طرفیت همسرش) اما نام فرزندش را به عنوان خواهان قید ننماید آیا دعوا قابلیت استماع دارد یا خیر؟
پاسخ:
1- در فرضی که ولی قهری با ادعای تضییع حق تعیین نام موضوع ماده 20 قانون ثبت احوال مصوب 1355 با اصلاحات بعدی ناظر بر ماده 16 همان قانون، اقامه دعوا کرده باشد، این دعوا به نمایندگی از سوی مولیعلیه تلقی نمیشود و ولی قهری باید در ستون مربوط به خواهان، نام خود را درج کند؛ اما در دیگر مواردی که ولی قهری بدون ادعای تضییع حق یادشده دعوایی با عنوان الزام اداره ثبت به تغییر نام فرزندش را مطرح کرده است، دعوا از آنجا که ولی قهری به نمایندگی از مولیعلیه اقدام میکند، میبایست در ستونهای مربوط حسب مورد نام مولیعلیه را به عنوان خواهان و نام خود را به عنوان نماینده قانونی درج کند.
2- در دعاوی مربوط به مطالبه نفقه فرزند از سوی مادر به طرفیت پدر، مادر به نمایندگی از فرزند خود اقدام میکند و در دادخواست باید به این موضوع تصریح شود؛ اما در فرضی که مادر بنا به ضرورت و با استیذان قبلی از پدر و یا مجوز صادره از مرجع قضایی صالح نفقه فرزند را پرداخت کرده باشد و الزام پدر به پرداخت هزینههای انجام شده را درخواست کند، خود وی اصیل در دعوا تلقی میشود.
7/1400/1317شماره 1317-127-1400 ح
استعلام:
اگر یکی از شرکا مال مشاع، بدون اجازه دیگر مالکان، یک قطعه از ملک مشاع را به صورت مفروز به شخص ثالث بفروشد و مالکان مشاع معامله مذکور را تنفیذ نکنند، آیا دعوای خریدار مبنی بر الزام به انتقال ملک مذکور به صورت مشاع بدون توافق جدید با فروشنده قابلیت استماع دارد؟
پاسخ:
اولاً، چنانچه قطعهبندی ملک بر اساس توافق مالکان انجام شده باشد، انتقال هر قطعه به صورت جداگانه با لحاظ اوضاع و احوال و عرف حاکم بر قضیه به عنوان مفروز التصرف صورت میگیرد به گونهای که دیگر شرکا اساساً نسبت به قطعه تحت تصرف وی ادعای مالکیت ندارند؛ اما اگر در فرض سؤال قطعهبندی بدون توافق مالکان انجام شده باشد و یکی از ایشان قطعهای را که معادل قدرالسهم مشاعی وی بوده است به صورت مفروز منتقل کند، با لحاظ آنکه مالکیت وی به صورت مشاعی مسلم بوده و اراده طرفین نیز بر انتقال قدرالسهم وی صورت گرفته است، خللی در صحت معامله به وجود نمیآورد؛ هرچند مشاعی بودن مبیع، ممکن است برای خریدار نوعی عیب تلقی شود و خیار فسخ به همراه داشته باشد. بنا به مراتب فوق، در فرض سؤال در هر صورت ضرورتی به انجام معامله دوم به شرح مطرح شده در استعلام وجود ندارد.
ثانیاً، نظر به اینکه تنظیم سند رسمی انتقال ملک مشاعی ملازمهای با تصرف مادی در ملک ندارد و از سوی دیگر الزام به تنظیم سند رسمی انتقال جزو لوازم عرفی یا قانونی معامله است و قانونگذار تصرفات حقوقی هر یک از شرکا نسبت به مایملک خود را در ماده 583 قانون مدنی تجویز کرده است و نیز با عنایت به اینکه غیر از شریکی که قدرالسهم خود را فروخته است، دیگر شرکا تعهدی به تنظیم سند رسمی انتقال به خواهان ندارند، لذا در فرض استعلام دعوا صرفاً به طرفیت شریکی که قدرالسهم خود را به خواهان واگذار کرده است، قابلیت طرح دارد.
7/1400/1238شماره 1238-127-1400 ح
استعلام:
در صورتی که پس از دادخواهی مردم حکم بر بایر بودن زمین صادر شود و اداره مسکن و شهرسازی از اقدام بعدی برای اصلاح سند خودداری کند و با محکومله همکاری نکند و محکومله ناگزیر به دادخواهی دوم (ابطال سند) شود، آیا هزینه دادرسی دادخواهی دوم (ابطال سند مالکیت دولت) از سوی دادخواه قابل مطالبه است؟ توضیح آنکه، قضات در این خصوص دیدگاههای مختلفی دارند؛ برخی معتقدند به موجب ماده 11 قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339 دولت مطلقاً از پرداخت چنین هزینههایی معاف است؛ حتی اگر حسننیت نداشته باشد؛ در مقابل گروهی دیگر معتقدند قلمرو ماده 11 باید مضیق تفسیر شود و ناظر بر هر اقدامی نیست؛ در جایی که مالکیت دولت ملغی و ابطال شده است، ادامه رفتار دولت و عدم اصلاح اسناد به صورت تبعی، تقصیر محض است و نه یک اشتباه تا بتوان از مصونیت دولت و معاف نسبت به پرداخت هزینه دادرسی یاد کرد.
پاسخ:
اقدامات انجام شده از طرف کمیسیون موضوع ماده 12 قانون زمین شهری مصوب 1366 با اصلاحات بعدی در راستای وظایف حاکمیتی محسوب میشود و مشمول قسمت اخیر ماده 11 قانون مسؤولیت مدنی مصوب 1339 است؛ اما چنانچه متعاقب ابطال رأی کمیسیون موضوع این ماده، به دلیل عدم همکاری دستگاه دولتی، خواهان مجبور به اقامه دعوا شود، دادگاه میتواند به درخواست خواهان به استناد ماده 515 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مصوب 1379 خوانده را به جبران خسارت دادرسی محکوم کند.
1401/03/10 7/1400/1070 شماره پرونده: 1070-91-1400
استعلام:
احتراماً به استحضار می رساند؛با عنایت به تبصره 4 ماده واحده قانون ممنوعیت تصدی بیش از یک شغل که اشعار می دارد» تصدی هر نوع شعل دولتی دیگر در مؤسساتی که تمام یا قسمتی از سرمایه آن متعلق به دولت و یا مؤسسات عمومی است و نمایندگی مجلس شورای اسلامی، وکالت دادگستری مشاوره حقوقی و ریاست و مدیریت عامل یا عضویت در هیأت مدیره انواع شرکت های خصوصی جز شرکت های تعاونی ادارات و مؤسسات برای کارکنان دولت ممنوع است» اشتغال هم زمان کارکنان ممنوع می باشد.
شایان ذکر است بر اساس تبصره 1 قانون فوق سمت های آموزشی در دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و تحقیقاتی از این حکم مستثنی گردیده لیکن حسب بخشنامه شماره 25436 مورخ 5/1400/13 سازمان اداری و استخدامی کشور، اشتغال تمام وقت و هم زمان اعضای هیأت علمی دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی دولتی و غیر دولتی در دستگاه های مشمول قانون رسیدگی به تخلفات اداری در صورت احراز تخلف اداری محسوب شده و قابل رسیدگی در هیأت رسیدگی به تخلفات اداری می باشد.
بر اساس موارد مشروحه فوق الذکر اگر از همکاران این بانک به دستگاه های دولتی (اجرایی و حاکمیتی) مأمور و همچنین به عنوان عضو هیأت علمی تمام وقت دانشگاه نیز اشتغال داشته و حقوق نیز دریافت نمایند،آیا می توان به استناد مواد قانونی فوق و قانون و مقررات کار،پرونده ایشان را در کمیته انظباطی کارکنان بانک مطرح نمود؟ خاطر نشان می سازد بیش از پنجاه درصد سهام بانک ملت به بخش خصوصی واگذار گردیده، لیکن به موجب صورت های مالی حسابرسی شده پایان سال 1399 قریب به 16/11 درصد سهام بانک ملت متعلق به دولت می باشد.
علیهذا با عنایت به موارد فوق خواهشمند است دستور فرمایید در ارتباط با موضوع یاد شده اظهار نظر فرمایند.
پاسخ:
صرف نظر از ابهامات موجود در استعلام بهویژه در خصوص نحوه مأموریت از بخش خصوصی به بخش دولتی،با عنایت به اینکه پرسش مطرح شده، نشأت گرفته از بخشنامه شماره 25436 مورخ 5/1400/13 سازمان اداری و استخدامی است که در روزنامه رسمی منتشر نشده است، با لحاظ ماده 2 دستورالعمل نحوه استعلام حقوقی و پاسخ به آن در قوه قضاییه مصوب 9/1398/19، پاسخگویی به استعلام خارج از وظایف اداره کل حقوقی است.
1401/03/30 7/1400/1036 شماره پرونده: 1036-186/1-1400 ک
استعلام:
14-در مورد نزاع دسته جمعی یا ضرب و جرح شخصی توسط اشخاصی، چنانچه تعداد ضاربین مشخص نباشد و پس از انجام تحقیقات صرفا چند نفر به عنوان ضارب شناسایی شوند اما تعداد و مشخصات ضاربین دیگر و اینکه هر آسیب را چه شخصی وارد نموده است مشخص نشود پرداخت دیات به چه نحوی خواهد بود؟
پاسخ:
اولاً، در فرض سؤال دادگاه باید برای شناسایی و تعیین تعداد و مشخصات نزاع کنندگان تحقیق لازم را انجام دهد و بر مبنای قدر متیقن شرکت کنندگان در نزاع اتخاذ تصمیم کند. به عنوان مثال، چنانچه حضور ده نفر در نزاع جمعی محرز باشد اما تردید باشد که بیشتر از این تعداد هم بوده است یا خیر، اصل عدم حضور سایرین مجری خواهد بود و بر مبنای قدر متیقن (در فرض مثال ده نفر) تصمیم گیری میشود.
ثانیاً، در فرضی که یک نفر توسط عدهای مورد ضرب و جرح قرار گیرد و جنایت مستند به رفتار همه آنها باشد و معلوم نشود که ضربات توسط کدامیک از ضاربین وارد شده است و برخی از ضاربین شناسایی شوند و برخی دیگر شناسایی نشوند در اینصورت به استناد ماده 479 قانون مجازات اسلامی 1392 دیه بهطور مساوی از ضاربین شناساییشده به نسبت سهم آنها دریافت میشود و مسؤولیت پرداخت دیه به نسبت سهم متهمانی که شناسایی نشدهاند با عنایت به رأی وحدت رویه شماره 790 مورخ 4/1399/10 هیأت عمومی دیوان عالی کشور به عهده بیتالمال است.
1401/03/30 7/1400/1021 شماره پرونده: 1021-108-1400 ع
استعلام:
همانگونه که مستحضرید مطابق ماده 89 قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1375 با اصلاحات و الحاقات بعدی، به تخلفات اعضای شوراهای اسلامی شهر و روستا در هیأتهایی به نام هیأت حل اختلاف و رسیدگی به شکایات رسیدگی میشود؛ بازرسی کل استان در راستای وظایف و مأموریتهای محوله، تخلفات برخی اعضای شورای اسلامی شهر مبنی بر نقض بندهای 8 و 30 ماده 80 این قانون را به هیأت حل اختلاف و رسیدگی به شکایات استان گزارش و مجازات متخلفان را وفق مواد 91 و 92 قانون یادشده درخواست کرده است؛ اما با توجه به اینکه در زمان رسیدگی هیأت، افراد موضوع گزارش به لحاظ انقضاء دوره، فاقد عضویت در شورای اسلامی شهر بودند، هیأت مذکور با این استدلال که اعضای دوره پنجم شورای اسلامی در حال حاضر عضویتی در شورای دوره ششم ندارند، موضوع را از دستور کار خارج کرده است.
در این خصوص خواهشمند است به پرسشهای زیر پاسخ دهید:
1- چنانچه عضو شورای اسلامی شهر یا روستا در زمان عضویت در شورا مرتکب تخلف موضوع مواد 91 و 92 قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1375 با اصلاحات و الحاقات بعدی شود؛ اما در زمان رسیدگی به تخلفات وی، فاقد عضویت در شورای اسلامی شهر یا روستا باشد،رسیدگی به چنین مواردی در صلاحیت هیأت حل اختلاف و رسیدگی به شکایات موضوع ماده 89 قانون مذکور است یا در صلاحیت مرجع دیگری (با ذکر مرجع)؟ 2- آیا عدم عضویت در شورا در زمان رسیدگی از عوامل سقوط مجازات است؟ 3- آیا رأی صادره قابل اعتراض از ناحیه این مرجع (بازرسی کل استان) است؟
پاسخ:
1- با توجه به مواد 3، 91 و 92 قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران مصوب 1375 با اصلاحات و الحاقات بعدی، صلاحیت هیأت حل اختلاف و رسیدگی استان موضوع ماده 92 این قانون در رسیدگی به تخلفات اعضای شوراهای اسلامی، دایر مدار بقای عضویت اعضای شوراها است؛ بنابراین در صورت زوال عضویت اعضا از شوراها، محمل و مجوز قانونی برای رسیدگی توسط هیأتهای حل اختلاف وجود ندارد.
2- با توجه به پاسخ بند یک در صورت اتمام دوره شورا موجبی برای ادامه روند رسیدگی در هیأت وجود نخواهد داشت.
3- هرچند با عنایت به اصل یکصدم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، شوراهای اسلامی جزء دستگاههای اداری موضوع اصل یکصد و هفتاد و چهارم این قانون محسوب نمیشوند و همچنین مشمول عناوین مصرح در بند »الف« ماده 2 قانون تشکیل سازمان بازرسی کل کشور مصوب 1360 با اصلاحات و الحاقات بعدی نیستند و حکمی دایر بر نظارت و بازرسی سازمان بازرسی کل کشور در مورد شوراهای اسلامی در بند »الف« ماده قانونی اخیرالذکر پیشبینی نشده است و حکم موضوع بند »ب« ماده 11 قانون اصلاح موادی از قانون تشکیل سازمان بازرسی کل کشور مصوب 1393 ناظر به تصمیمات شوراهای تصمیمگیر در معاملات دستگاههای دولتی و عمومی غیردولتی و دستگاههای مشمول بازرسی میباشد، نه شوراهای اسلامی؛ اما با توجه به بند »ج« ماده 2 قانون ارتقای سلامت نظام اداری و مقابله با فساد (اصلاحی 6/11/1398) و همچنین از آنجا که سازمان بازرسی کل کشور جزء دستگاههای نظارتی موضوع تبصره 3 ماده 6 این محسوب میشود، لذا سازمان یادشده حق اعمال نظارت و بازرسی بر شوراهای اسلامی شهر و روستا در محدوده قانون یادشده را دارد.
1401/03/09 7/1400/929 شماره پرونده: 929-168-1400 ک
استعلام:
مطابق تبصره ماده 455 قانون آیین دادرسی کیفری عدم رعایت تشریفات دادرسی موجب نقض رای نیست مگر آن که تشریفات مذکور به درجه از اهمیت باشد که موجب بیاعتباری رای شود. در مرحله تجدیدنظرخواهی عدم رعایت چه نوع تشریفات موجبات بی اعتباری رای میگردد؟
پاسخ:
اولاً، باعنایت به تبصره یک ماده 18 و تبصره ماده 19 قانون شوراهای حل اختلاف مصوب 1394، اصول و قواعد حاکم بر رسیدگی شامل مقررات ناظر به صلاحیت، حق دفاع، حضور در دادرسی، رسیدگی به دلایل و مانند آن است و منظور از تشریفات دادرسی، نحوه اجرای اصول و قواعد دادرسی است همانند مقررات ناظر بر شرایط شکلی دادخواست، نحوه ابلاغ، تعیین اوقات رسیدگی و مانند آن. بر این اساس، محرومیت متهم از حق داشتن وکیل، عدم رعایت اصول دادرسی است نه تشریفات آن.
ثانیاً، در صورت عدم رعایت اصول و مقررات حاکم بر دادرسی به صورت مطلق و همچنین عدم رعایت تشریفات قانونی دادرسی، مشروط به آنکه آن تشریفات به درجهای از اهمیت باشد که موجب بیاعتباری رأی شود، رأی از سوی شعبه دیوان عالی کشور یا شعبه دادگاه تجدید نظر نقض میشود و منظور از »تشریفاتی که موجب بیاعتباری رأی شود« آن دسته تشریفاتی است که از یک سو عدم رعایت آنها در ماهیت رأی دادگاه مؤثر باشد و از سوی دیگر بتوان با نقض حکم از سوی مرجع عالی، آثار و نتایج عدم رعایت آن تشریفات را بر طرف و حقوق از بین رفته اصحاب دعوا را مجدداً احیاء نمود. همانند تشریفات متضمن حقوق دفاعی متهم.
1401/03/08 7/1400/756 شماره پرونده: 756-192-1400 ک
استعلام:
در قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها آنچه جرم شناخته شده است تغییر کاربری اراضی زراعی و باغات بوده که تشخیص آن نیز بر عهده وزارت جهاد کشاورزی است. از سوی دیگر در قالب طرحهای کشاورزی به ویژه با هدف احداث باغات، زمینهایی از اراضی ملی موات و بایر به افراد واگذار شده که برخی افراد با انحراف از اهداف طرح، در اراضی استیجاری واگذار شده مبادرت به ساخت و ساز ویلا یا دیگر سازههای غیر مجاز کردهاند. آیا این اقدامات تغییر کاربری در اراضی زراعی و باغات محسوب میشود؟
پاسخ:
منظور مقنن از وضع »قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها مصوب 1374 با اصلاحات بعدی«، همانطور که از عنوان این قانون و ماده یک آن مستفاد میشود، حمایت و تداوم کاربری اراضی زراعی و باغها در خارج از محدوده شهرها و شهرکهاست و در ماده 3 (اصلاحی 8/1385/1) قانون مذکور تصریح شده »کلیه مالکان و متصرفان اراضی زراعی و باغهای موضوع این قانون که به صورت غیرمجاز و بدون اخذ مجوز از کمیسیون موضوع تبصره یک ماده یک این قانون اقدام به تغییر کاربری نمایند…« مشمول مقررات این ماده میباشند.
منظور از اراضی زراعی و باغها با توجه به بند »ت« ماده یک آییننامه اجرایی قانون مورد بحث، اراضی تحت کشت، آیش، باغات شامل آبی، دیم اعم از دایر و بایر که سابقه بهره برداری داشته باشد و اراضی تحت فعالیتهای موضوع تبصره 4 الحاقی است که در حکم اراضی زراعی و باغها محسوب میشود، لذا در فرض سؤال چنانچه اراضی واگذار شده به اشخاص در خارج از محدوده شهرها و شهرکها با عنایت به تعریف اراضی زراعی و باغی در بند »ت« آییننامه اجرایی این قانون، از جمله مصادیق اراضی زراعی و باغهای مشمول این قانون باشد،موضوع مشمول قانون حفظ کاربری اراضی زراعی و باغها بوده و احداث بنا در آن نیز مشمول مقررات ماده 3 قانون مورد بحث خواهد بود. لازم به ذکر است که طبق تبصره 2 (اصلاحی 8/1385/1) مرجع تشخیص اراضی زراعی و باغها، وزارت جهاد کشاورزی است و مراجع قضایی در مقام رسیدگی و احراز نوع کاربری اراضی مشمول قانون صدرالذکر، نظر سازمان جهاد کشاورزی ذیربط را در این زمینه استعلام مینمایند.
1401/03/30 7/1400/388 شماره پرونده: 388-168-1400 ک
استعلام:
ضمن توجه به مواد 102 و 306 و تبصره آن از قانون آیین دادرسی کیفری و ماده 637 قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات) از آن جائی که جرم منافی عفت، رابطه غیر شرعی توأم با تماس بدنی است، حال چنانچه شخصی مرتکب جرم رابطه نامشروع بدون تماس بدنی گردد، آیا در این جا نیز تحقیق ممنوع است؟ آیا در فرض اخیر برای محاکمه شخص صدور کیفرخواست از ناحیه دادسرای ضروری است یا خیر؟
پاسخ:
ماده 637 قانون مجازات اسلامی مصوب 1375 شامل دو بخش مختلف است؛ بخش اول ناظر به »روابط نامشروع« و بخش دوم ناظر به »عمل منافی عفت« است و در موارد موضوع این ماده در خصوص روابط نامشروع، ارتباط فیزیکی بدنی شرط نیست، اما در ماده 306 قانون آیین دادرسی کیفری مصوب 1392 جرایم منافی عفت با توجه به تعریف مذکور در تبصره این ماده، شامل جرایم جنسی حدی و نیز روابط نامشروع تعزیری مانند تقبیل و مضاجعه می باشد. بنابراین با لحاظ مثالهای یادشده، منظور از رابطه نامشروع تعزیری در ماده 306 قانون یادشده، تنها آن دسته از جرایمی است که در آنها رابطه جنسی فیزیکی شرط است و انجام تحقیقات مقدماتی نسبت به سایر جرایم مربوط به رابطه نامشروع مطابق قواعد عام حاکم بر دادرسی در صلاحیت دادسرا میباشد و انجام هر گونه تعقیب و تحقیق در خصوص روابط نامشروع نیز با رعایت ماده 102 قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۹۲ صورت میگیرد.
وقتی قاضی یا یک دستگاه اجرایی در معنای یک ماده تردید میکند، پرسشش را به اداره کل حقوقی قوه قضاییه میفرستد. پاسخی که آن اداره میدهد «نظریهی مشورتی» است و شمارهای میگیرد که با آن به نظریه ارجاع میدهند — مثل ۷/۱۴۰۲/۱۲۳۴.
نظریه همیشه دو نیمه دارد: متنِ استعلام و متنِ پاسخ. هر دو در این بانک جدا ذخیره میشوند، چون خواندنِ پاسخ بدون دیدنِ پرسش اغلب گمراهکننده است.
نظریهی مشورتی لازمالاتباع نیست. برخلاف رأی وحدت رویه که بهموجب ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری در حکم قانون است، نظریه فقط ارزش ارشادی دارد و دادگاه مکلف به پیروی از آن نیست. استثنا نظر تفسیریِ شورای نگهبان است که بهموجب اصل ۹۸ قانون اساسی در حکمِ خودِ اصلی است که تفسیر میکند.
دنبال نظرِ الزامآور هستید؟
اگر برای پروندهای مستندِ لازمالاتباع میخواهید، آرای وحدت رویهی هیأت عمومی دیوان عالی کشور جای درست است.