بهاستحضار میرساند، آقای غلامعلی صدقی معاون محترم نظارت دیوان عالی کشور، با اعلام اینکه از سوی شعب سوم و بیستویکم دیوان عالی کشور، در خصوص امکان رسیدگی به فرجامخواهی محکومعلیه که در مهلت تجدیدنظر، حق تجدیدنظرخواهی خود را یک طرفه اسقاط و فرجامخواهی کردهاست، آراء مختلف صادر شده، درخواست طرح موضوع را در هیئت عمومی دیوان عالی کشور کردهاست که گزارش امر به شرح آتی تقدیم میشود:
الف- به حکایت دادنامه شماره ۱۴۰۰۰۶۳۹۰۰۰۰۲۶۹۶۰۶ – ۱۴۰۰/۰۴/۲۰ شعبه سوم دیوان عالی کشور، در خصوص دادخواست آقای عباس… به طرفیت آقای خلیق… و خانم عاطفه… به خواسته اثبات فسخ مبایعهنامه به علت تدلیس در بیع، شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی قوچان به موجب دادنامه شماره ۰۷۰۸ – ۱۳۹۹/۱۰/۱۵، دعوی خواهان را متکی به دلیل متقن و مؤثر که تحقق خیار تدلیس و اعمال آن در زمان فوری را اثبات نماید، تشخیص نداده و حکم بر بطلان دعوی صادر کردهاست.
دادنامه فوقالذکر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۰/۱۶ ابلاغ شده و محکومعلیه در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۵ ضمن اسقاط حق تجدیدنظرخواهی از رای صادره، فرجامخواهی کردهاست. پس از فرجامخواهی از این رای، شعبه سوم دیوان عالی کشور به موجب دادنامه شماره صدرالذکر، چنین رای دادهاست:
«با توجه به خواسته دعوی و اظهارات فرجامخواه و وکیل وی در مراحل مختلف رسیدگی و پروندههای استنادی، رسیدگی دادگاه ناقص است ۱- فرجامخواه به نتیجه پروندههای کیفری و دادنامه صادره و اعلام اشتباه در پرونده دادگاه تجدیدنظر و قبول آن از طرف قوه قضاییه استناد کردهاست و مدعی است که اولاً، اقدامات صورت گرفته موجب تدلیس شده. ثانیاً، دادگاه سوابق را ملاحظه نکرده و نتیجه نهایی رسیدگی بهپرونده کیفری نامعلوم است. ۲- دادگاه طی صورتجلسه مورخ ۱۳۹۹/۰۸/۲۸ به جهات و دلایل فسخ به علت تدلیس استناد نموده وکیل فرجامخواه طی لایحه تقدیمی (برگهای ۵۰ – ۴۸ پرونده) تفصیلاً آن را به دادگاه توضیح دادهاست و در این رابطه مراتب به اعضاء اتحادیه صنف املاک منتسب شدهاست دادگاه حضور آنان را لازم دانستهاست و مقرر داشته که فرجامخواه آنان را حاضر کند لیکن عملی نشدهاست و مسکوت مانده در این صورت دادگاه میتوانسته رأساً با اشاره به سوابق امر که در اتحادیه مطرح بوده آن را استعلام کند. ۳- گفته شدهاست که سند رسمی بین طرفین تنظیم شده، لازم است تصویر سند از دفترخانه اخذ و پیوست گردد و پس از رسیدگی به تمام جهات از جمله نحوه پرداخت ثمن، سپس در مورد تحقق تدلیس و ادعای فرجامخواه با توجه به نتیجه حاصله بررسی و اظهارنظر شود. علیهذا دادنامه صادره به علت نقص رسیدگی مستنداً به بند ۵ ماده ۳۷۱ قانون آیین دادرسی [در امور] مدنی نقض و رسیدگی بعدی با لحاظ بندهای الف مواد ۴۰۱ و ۴۰۵ همان قانون به دادگاه صادرکننده رای محول میشود.»
ب- به حکایت دادنامه شماره ۹۹۰۹۹۷۳۸۲۳۲۰۰۸۴۶ – ۱۳۹۹/۱۱/۲۶ شعبه بیستویکم دیوان عالی کشور، در خصوص دادخواست آقای علی رضا… با وکالت آقای مجتبی… به طرفیت آقایان غلامعباس… و کورش… به خواسته صدور حکم بر صوری بودن و بیاعتباری قولنامه عادی ۱۳۹۲/۰۳/۱۸، بطلان قولنامه و معاملات فیمابین خوانده ردیف اول و دوم به علت فضولی بودن و ابطال سند[های] رسمی[تنظیمی]، شعبه دوم دادگاه عمومی لردگان به موجب دادنامه شماره ۸۴۶ مورخ ۱۳۹۹/۰۶/۲۳، حکم بر اعلان بطلان قولنامه مورخ ۱۳۹۲/۰۳/۱۸ فیمابین خواهان و خوانده ردیف اول و معامله صورت پذیرفته فیمابین خوانده ردیف اول با خوانده ردیف دوم و همچنین ابطال سند[های] رسمی [تنظیمی]، صادر کردهاست.
دادنامه فوقالذکر در تاریخ ۱۳۹۹/۰۶/۲۴ ابلاغ شدهاست و آقای حسین… وکیل آقای غلامعباس… و نیز آقای کورش… طی دو فقره دادخواست در تاریخ ۱۳۹۹/۰۷/۱۳ ضمن اسقاط حق تجدیدنظرخواهی از رای صادره، فرجامخواهی کردهاند. پس از فرجامخواهی از این رای، شعبه بیستویکم دیوان عالی کشور به موجب دادنامه شماره صدرالذکر، چنین رای دادهاست:
«نظر به اینکه: ۱- آقایان کورش… و غلامعباس… هر دو محکوم علیه پرونده هستند، لذا اسقاط حق تجدیدنظرخواهی از سوی آنان مشمول ماده ۳۳۳ قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی که ناظر به اسقاط حق تجدیدنظرخواهی توسط طرفین پرونده و آن هم به نحو کتبی است، نمیباشد و با این توصیف اثری بر این اسقاط بار نیست. ۲- طبق ماده ۳۶۷ قانون یادشده فرجامخواهی از آرای قابل فرجام دادگاههای بدوی منوط به عدم تجدیدنظرخواهی و قطعیت دادنامهاست. ۳- به موجب بند ب ماده ۳۹۸ همین قانون مهلت درخواست فرجامخواهی از احکام قابل فرجام دادگاههای نخستین از تاریخ انقضای مهلت تجدیدنظر است بنابراین چون اسقاط یک طرفه تجدیدنظرخواهی و سپس اقدام به فرجامخواهی در قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی که از قوانین آمره است، تصریح نگردیده، لذا تعرض بهدادنامه بدوی که داخل در مهلت تجدیدنظر به وقوع پیوستهاست، تجدیدنظرخواهی تلقی و جهت جلوگیری از محرومیت نامبردگان از یک مرحله از رسیدگی ماهوی و با استفاده از وحدت ملاک ماده ۳۰ قانون موصوف پرونده به دادگاه تجدیدنظر استان چهارمحالوبختیاری اعاده میشود که نسبت به اعتراض آنان رسیدگی ماهوی معمول و رای مقتضی صادر نمایند.»
چنانکه ملاحظه میشود، شعب سوم و بیستویکم دیوان عالی کشور، در خصوص امکان رسیدگی به فرجامخواهی محکومعلیه که در مهلت تجدیدنظر، حق تجدیدنظرخواهی خود را یک طرفه اسقاط و فرجامخواهی کردهاست، اختلافنظر دارند؛ به طوری که شعبه سوم به فرجامخواهی به عمل آمده، با وصف آنکه حق تجدیدنظرخواهی یک طرفه اسقاط شده، رسیدگی کردهاست، اما شعبه بیستویکم با استدلال مندرج در دادنامه صادره، اسقاط یک طرفه حق تجدیدنظرخواهی را مؤثر در مقام ندانسته و فرجامخواهی را تجدیدنظرخواهی تلقی و پرونده را جهت رسیدگی در دادگاه تجدیدنظر استان مربوط، اعاده کردهاست.
بنا به مراتب، در موضوع مشابه، اختلاف استنباط محقق شدهاست، لذا در اجرای ماده ۴۷۱ قانون آیین دادرسی کیفری به منظور ایجاد وحدت رویه قضایی، طرح موضوع در جلسه هیئت عمومی دیوان عالی کشور درخواست میگردد.
معاون قضایی دیوان عالی کشور در امور هیئت عمومی – غلامرضا انصاری